love in your face
 
قالب وبلاگ

سازنده ترین کلمه گذشت .... آن را تمرین کن

پرمعنی ترین کلمه ما .... آن را به کار ببر

عمیق ترین کلمه عشق .... به آن ارج بنه

بی رحم ترین کلمه تنفر .... از بین ببرش

سرکش ترین کلمه هوس .... با آن بازی نکن

خودخواهانه ترین کلمه من .... از آن حذر کن

نا پایدار ترین کلمه خشم .... با آن را فرو ببر

بازدارنده ترین کلمه ترس .... با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه کار .... به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه طمع .... آن را بکش

سازنده ترین کلمه صبر .... برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه امید .... به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه حسرت .... آن را نخور

توانا ترین کلمه دانش .... آن را فراگیر

محکم ترین کلمه پشتکار .... آن را داشته باش

سمی ترین کلمه غرور .... بشکنش

سست ترین کلمه شانس .... به امید آن نباش

شایع ترین کلمه شهرت .... دنبالش نرو

لطیف ترین کلمه لبخند .... آن را حفظ کن

حسرت انگیز ترین کلمه حسادت .... از آن فاصله بگیر

ضروری ترین کلمه تفاهم .... آن را ایجاد کن

اصلی ترین کلمه اطمینان .... به آن اعتماد کن

سالم ترین کلمه سلامتی .... به آن اهمیت بده

بی احساس ترین کلمه بی تفاوتی .... مراقب باش

دوستانه ترین کلمه رفاقت .... از آن سوء استفاده نکن

زیباترین کلمه راستی .... با آن رو راست باش

زشت ترین کلمه دو رویی .... یک رنگ باش

موقرترین کلمه احترام ..... برایش ارزش قایل شو

ویرانگر ترین کلمه تمسخر .... دوست داری با تو چنین کنند

آرام ترین کلمه آرامش .... به آن برس

دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت .... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود

عاقلانه ترین کلمه احتیاط .... حواست را جمع کن

سخت ترین کلمه غیر ممکن .... وجود ندارد

مخرب ترین کلمه شتابزدگی .... مواظب پل های پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه نادانی .... آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه اضطراب .... آن را نادیده بگیر

صبور ترین کلمه انتظار .... منتظرش باش

بی ارزش ترین کلمه انتقام .... بگذار و بگذر

ارزشمند ترین کلمه بخشش .... سعی خود را بکن

قشنگ ترین کلمه خوشرویی .... راز زیبایی در آن نهفته است

تمیز ترین کلمه پاکیزگی .... اصلا سخت نیست

رساترین کلمه وفاداری .... سر عهدت بمان

تنهاترین کلمه گوشه گیری .... بدان که جمع همیشه بهتر از فرد است

محرک ترین کلمه هدفمندی .... زندگی بدون هدف روی آب است

هدفمند ترین کلمه موفقیت .... پس پیش به سوی آن

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ David ]

 

داشتن خودآ"اهی قوی بسیار مهم است. به اطرافیان خود دقت کنید.

آیا فرادی را می شناسید که از خودآگاهی خوبی برخوردار باشد؟

نوع خودآگاهی ما پیش بینی کننده احساس رضایت ما از خود و زندگی است و به نظر می رسد که احساس رضایت نیازی است که تقریبا" تمام فعالیت های ما معطوف به آن می باشد.

احساس راضی نبودن از خود نشانه ای است که به فرد هشدار می دهد که نیازمند تغییر است.

اصلی ترین و اساسی ترین بخش این تغییر با کار بر روی خودآگاهی صورت می گیرد.

خودآگاهی، توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قوت، توانایی ها و ناتوانایی ها است.

این مهارت یکی از کلیدی ترین مهارت هایی است که هر فرد باید به آن مجهز باشد.

خودآگاهی به ما امکان شناسایی هیجان های خوب و بد را می دهد، باعث می شود که بتوانیم در موقعیت های مختلف به ارزیابی خود بپردازیم.

ویژگی های خود ارزشمندی و اعتماد به نفس دو ویژگی مهم هستند که اگر فرد به اندازه کافی به خودآگاهی بپردازد به آنها دست خواهد یافت.

نکته آخر اینکه، بهترین روش برای قوی کردن خودآگاهی آن است که یاد بگیریم از نقاط قوت و توانایی های خود استفاده کرده و نقاط ضعفمان را بهبود دهیم.

مهارت خودآگاهی نسبت به دیگر مهارت ها کمی تفاوت دارد چرا که با وجود آنکه از اولین مهارت هایی است که مطرح می شود ولی فرد بعد از اینکه در دیگر مهارت ها به اندازه کافی به توانمندی رسید در نهایت به خودآگاهی می رسد.

اجزاء خودآگاهی:

ویژگی های کلی انسان اجزاء تشکیل دهنده خودآگاهی اوست.

1. خودارزیابی صحیح:

نقاط قوت و ضعف، محدودیت ها، توانایی ها، ناتوانی ها و یادگیری از تجارب.

2- خودآگاهی هیجانی:

آگاهی داشتن از احساسات و هیجانات خود در موقعیت های مختلف.

3- اعتماد به نفس:

تکیه فرد به توانایی ها و قوت خود و تلاش دائم برای تبدیل نقاط ضعف به قوت.

اجزاء روانی انسان:

مهم ترین آنها عبارتنداز:

1-افکار

2- احساسات

3-رفتار

ما انسان ها اغلب اوقات همانگونه رفتار می کنیم که احساس می کنیم و اغلب اوقات همان گونه احساس می کنیم که فکر می کنیم.

عوامل مؤثر در رشد خودآگاهی:

  

1- پذیرش خود: خودمان را با تمام نقاط قوت و ضعفمان بپذیریم و دوست داشته باشیم. مسلما" عوامل متعددی در چگونگی پذیرفتن خود به همان شکل که هستیم نقش دارد. اما یکی از عوامل مؤثر، پذیرفتن اشتباهاتی است که از ما سر می زند.

2- پذیرش دیگران:به معنای پذیرش انسانها به همان شکلی که هستند. با تمامی شباهت ها و تفاوت های بین فردی. به نظر می رسد دو عامل زیربنایی که تمامی تفاوت ها از آن نشأت می گیرند عبارتند از تفاوت های ژنتیکی و توارثی و محیطی که هیچ دو نفری را نمی توان کاملا" شبیه به هم پیدا کرد.

3- قبول مسئولیت ها:

با قبول مسئولیت ها شما گام بسیار مهمی در رشد اعتماد له نفس خود و رسیدن به خودآگاهی بیشتر برداشته اید. قبول مسئولیت و درگیر شدن با مسائل مربوط به آن باعث می شود که به نقاط قوت و ضعف خود بیشتر پی ببریم. یکی از بزرگ ترین این موانع ترس از شکست و اشتباه کردن است.

موانع رشد خودآگاهی:

1- تواقعات و انتظارات بیش از حد:

اولین علامت، توقعات نابه جا و بیش از حد خودخواهانه است.

دومین علامت این است که بدون تلاش و کوششی، و برداشتن قدمی انتظاراتمان برآورده شود.

سومین علامت تضاد بین توقعات و انتظارات ماست.

یکی دیگر از اثرات مضر«توقعات نا به جا» احساس خستگی و تنبلی مزمن و دایمی است که فرد گاهی آن را بروز می دهد یا نمی دهد.

2- کمال طلبی:

به افکار و رفتارهای خود تخریب گرایانه ای اشاره می کند که هدف آن نیل به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است که در آن صورت فرد به جای حرکت در مسیر موفقیت سعی در کامل بودن دارد.

3-غرورها:

متأسفانه ظاهرا" اعتماد به نفس و غرورها شبیه یکدیگر است و انگار هیچ تفاوتی بین آنها نیست؟

می توان گفت که غرور احساس بدی است که به شدت انسان را آسیب پذیر و مستعد رنجش های بی جا می کند.

انواع غرور:

الف) غرور عقل و اراده:

کسی که دانسته یا ندانسته در ذهن خود فکر کند که قادر به حل تمام مشکلات و حتی پیش بینی وقایع باشد.

ب) غرور خودبزرگ بینی یا مهم بودن:

به طور غیر واقعی خود را خیلی مهم و بزرگ بداند.

ج) غرور خواستنی بودن یا محبوب بودن:

در فکر خود قادر است هر کسی را که بخواهد عاشق و شیفته خود کند.

د) غرور آزادی مطلق:

کسانی که به هر نوع کار و تکلیفی به صورت (بایدها و نبایدها) حساسیت دارند.

ه) غرور شجاعت:

بیشتر گریبانگیر اشخاص ترسوست و این افراد بیشتر لاف شجاعت می زنند.

و) غرور درستی و عدالت:

فرد در مقابل افرادی که کمترین شک را در راستگویی و درستکاری او داشته باشند عصبانی می شود و در زمانی که مطمئن باشد کسی متوجه رفتار او نمی شود از هیچ گونه نادرستی و بی انصافی دریغ نمی ورزد.

 _______

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ David ]

۱- از یک اشتباه تا اشتباهی دیگر ممکن است فرد حقیقت را دریابد

۲- زندگی با یک شروع خوب آغاز می شود. بقیه اش به افق دید

خودمان بستگی دارد که چگونه به زندگی و خوشبختی مان صفا دهیم.

۳- ناامیدی یعنی دوست نداشتن خود.
 
۴- در زمان از دست رفتن توانایی دوست از دشمن پدیدار میشود.
 
۵- امید دارویی است که شفا نمیدهد ولی درد را قابل تحمل میکند.
 
۶- اندیشه والا دریایی است که که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است.
 
۷-زیبایی یک نعمت است و زیبا زندگی کردن یک هنر.
 
۸- اگر میخواهی خود را خوشبخت بدانی به چیزهایی که داری و بدست
 
خواهی آورد فکر کن نه چیزی که نداری و یا از دستش داده ای.
 
۹- هر وقت احساس تنهایی کردی با صدای بلند و از ته دل خدا را صدا
 
بزن آنوقت وجود یکرنگ خدا را احساس خواهی کرد و از تنهایی بیرون
 
خواهی آمد.
 
۱۰- مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست بیاورید در غیر این
 
صورت مجبورید چیزهایی را که بدست آورده اید دوست بدارید.
 
دوستان خوب من باید بدونید که این نکاتی را که بهشون اشاره کردم
 
واقعیتهای یک زندگیه.
 
پس زندگی رو به کام خود شیرین کنید.


[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ David ]

ویژگی‌های شخصیتی ما بسیار بیشتر از تعیین چرخه‌های اجتماعی در زندگی ما تاثیر گذار هـسـتـنـد.

 
اسـتـفن بویل محقق مرکز پزشکی دانشگاه دوک در کارولینای شمالی در این باره اظهار داشت: این ایده که رفتار یا شخصیت می‌تواند در بلند مدت روی سلامت انسان تاثیر بگذارد موضوع تازه‌ای نیست اما در این مقاله میزان این تاثیرگذاری مورد بررسی قرار گرفته است.
 
محققان می‌گویند؛ درحالی که افراد عصبی زودتر تحلیل می‌روند و ممکن است جان خود را به خطر بیندازند، برخی از افراد نیز به دلیل ویژگی‌های شخصیتی خاص خود ممکن است بیشتر عمر کنند. در این تحقیق، پژوهشگران 7 نوع تفکر را عنوان کرده‌اند که سلامت فرد را به خطر می‌اندازند و بر جسم انسان تاثیرات نامطلوبی بر جای می‌گذارند که عبارتند از:

1- استـرس: تحقـیـقات نشان می‌دهد استرس و نگرانی در طولانی مدت می‌تواند کُشنده باشد؛ به‌ویژه استرس‌های محل کار که احتـمال ابتلا به بیماری‌های قلبی، آنفلوانزا، سندرم متابولیک و افزایش فشار خون را تشدید می‌کند.

2- غصه و تقدیر: اندوهگین بودن، نه تنها از نـظـر اجـتـمـاعی مضر است بلکه تاثیرجسمی نامطلوبی نیز دارد. مطالعات نشان می‌دهد افراد مبتلا به بیماری‌های عروقی اگر اندوهگین و غـصـه دار بـاشـنـد زودتـر مـی‌مـیرند. محققان می‌گویند نوع شخصیت روی سیستم ایمنی بدن و همچنین سیستم واکنش به استرس در انسان تاثیر می‌گذارد.

3- اضطراب: بر اساس یافته‌های علمی، میزان ابتلا به زوال عقل و آلزایمر در افرادی که کمتر مضطرب می‌شوند،‌ پایین‌تر است. تحقیقات نشان داده است خطر ابتلا به زوال عقل در سالمندانی که آرام هستند،50 درصد کاهش می‌یابد.

4- فقدان خـویشتنداری: آیا وقت ملاقاتتان دیر شده و یا نمی‌توانید کارهایتان را منظم کنید و به این خاطر کنترل خود را از دست داده‌اید؟ پس بدانید که این عدم خویشتنداری می‌تواند به سلامت شما آسیب برساند. محققان می‌گویند انـسـان‌هـای خـوددار نسبت به دیگران عمر طولانی تری دارند.

5- دلواپسی: افراد به شدت عصبی که دائـمـا نـگـران و مـضطرب و مستعد ابتلا به افسردگی هستند به طور متوسط زودتر می‌میرند. به‌علاوه، این افراد اغلب بیشتر سیگار می‌کشند به امید این کـه سیگار اضطراب آنها را کاهش دهد اما متاسفانه با این کار عمر خود را کوتاه می‌کنند.

6 - بی‌هدفی در زندگی: اگر احساس می‌کنید در زندگی خود هدفی ندارید باید بدانید که زمان سکونتتان بر روی کره زمین یا به عبارتی عـمـرتـان کوتاه خواهد شد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد کسانی که اهداف بالایی در زندگی دارند به زوال عقل مبتلا نمی‌شوند و دیرترهم می‌میرند.

7 - بدبینی: بدبینی و بدگمانی نسبت به دیگران یک ویژگی شخصیتی است که به گفته دانشمندان به خصومت و دشمنی بازمی‌گردد و خــطـر ابـتلا به بیماری‌های قلبی را افزایش مـــی‌دهـــد. ایـــن افــراد اغـلــب در رفـتــار مـردم انگیزش‌های خصمانه پیدا می‌کنند.

دکتر بویل در مــطــالــعـات خـود نـشـان داده افـراد بـدبین 25درصد بیش از دیگران در معرض ابتلا به بیماری‌های قلبی هستند و به مراتب استرس بیشتری را در طول زندگی تجربه می‌کنند.

اگر شما هم صادقانه تصور می‌کنید که هرکدام از این مشکلات را دارید، ‌از همین امروز به خاطر سلامت خودتان هم که شده برای رفع آن تلاش کنید.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ David ]

 

 
دانستن مؤثرترین راه برای یادگیری است.

راه شما برای یادگیری مؤثر مستلزم شناخت موارد زیر است:

  • خودتان
  • توانایی شما برای یادگیری
  • روشهای موفقیت آمیزی که در گذشته از آن استفاده کرده اید
  • علاقه و دانش قبلی‌تان نسبت به موضوعی که قصد یادگیری آن را دارید

شاید یادگیری فیزیک برای شما آسان باشد اما یادگیری تنیس غیر ممکن و یا برعکس این.
به طور کلی راه یادگیری پروسه ای است که به گام های مشخصی تقسیم می شود.

چهار گام برای یادگیری
راه یادگیری خود را با چاپ و پاسخ دادن به سوالات زیر آغاز کنید و بعد استراتژی یادگیری خود را با توجه به پاسخها و مهارتهای یادگیری دیگری که به آن خواهیم پرداخت طرح ریزی کنید.


با گذشته شروع کنید
چه تجاربی درباره نحوه یادگیری خود دارید؟
  • آیا خواندن را دوست دارید؟ حل مسائل؟ حفظ کردن؟ از بر خواندن؟ تجزیه و تحلیل کردن؟ مباحثه کردن؟ به کدامیک بیشتر علاقه مندید؟
  • آیا خلاصه کردن مطالب را بلدید؟
  • پرسیدن سوال درباره مطالبی که مطالعه کردید را چه؟
  • مرور کردن؟
  • دسترسی پیدا کردن به اطلاعات از منابع مختلف؟
  • مطالعه در خلوت و یا در گروه؟
  • زمان مطالعه شما باید طولانی باشد و یا به چند زمان کوتاهتر تقسیم شود؟

عادتهای مطالعه شما چیست؟ چگونه این عادتها به وجود آمده اند؟ کدامشان خوب است و کدامشان بد؟
چگونه می توانید مطالبی را که یاد گرفته اید به بهترین وجه ارزیابی کنید؟ از طریق یک امتحان کتبی؟ یک رساله کوتاه؟ و یا یک مصاحبه؟

پرداختن به زمان حال
چقدر به این مطلب علاقه مندم؟
چقدر زمان می خواهم صرف یادگیری این مطلب کنم؟


آیا شرایط محیطی مناسب هستند؟
چه چیزهایی در کنترل من هستند و چه چیزهایی خارج؟
آیا می توانم برخی شرایط نامناسب را تغییر دهم؟

چه چیزی باعث می شود تا من خودم را وقف یادگیری این مطلب کنم؟

آیا من برنامه خاصی دارم؟ آیا برنامه من با توجه به تجارب گذشته و سبک مطالعه ام تنظیم شده است؟

توجه به چگونگی فهم موضوع اصلی
عنوان مطلب چیست؟
نکات کلیدی قابل توجه کدام هستند؟
آیا من این نکات را متوجه می شوم؟

از قبل چه چیزهایی در مورد این مطلب می دانم؟
آیا موضوعات مرتبط با آن را می دانم؟

چه نوع منابع و اطلاعاتی به من کمک خواهد کرد؟
آیا برای دستیابی به اطلاعات تنها به یک منبع(مثلا کتاب درسی) اکتفا خواهم کرد؟
آیا به جستجو برای یافتن منابع اضافه نیاز دارم؟

وقتی که مطالعه می کنم، آیا از خودم می پرسم که آیا متوجه مطلب شده ام؟
آیا باید سریعتر پیش بروم و یا آهسته تر؟
وقتی که مطلبی را متوجه نمی شوم، آیا از خودم می پرسم چرا؟

آیا مطالعه را متوقف کرده و مطلب را خلاصه می کنم؟
آیا مطالعه را متوقف کرده و از خودم می پرسم که آیا ادامه آن منطقی است؟
آیا مطالعه را متوقف کرده و روند آن را ارزیابی می کنم(مثبت/منفی)؟

آیا من قبل از ادامه مطالعه به زمانی برای فکر کردن در مورد مطلب نیاز ندارم؟
آیا من برای پردازش و جا افتادن مطلب در مغزم نیاز به مباحثه با هم آموزانم را ندارم؟
آیا من به یک فرد موثق مثل معلم، کتابدار و یا متخصص آن رشته نیاز ندارم؟

مرور و بازبینی
آیا درست عمل کردم؟
چه کارهایی را بهتر می توانستم انجام دهم؟
آیا برنامه من با نقاط ضعف و قوت من همخوانی داشت؟

آیا شرایط صحیحی را انتخاب کردم؟
آیا برنامه ام را کامل اجرا کردم؟ منضبط بودم؟

آیا به موفقیت رسیدم؟
آیا موفقیتم را به فال نیک گرفتم و خودم را تشویق کردم؟

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ David ]

شاید فکر کنید در این زمانه پر مشغله، وقتی برای استراحت یا تفریح در کنار اعضای خانواده باقی نمی ماند، اما با کمی دقت و حوصله در خواهید یافت که راههای بسیار ساده و ملموسی وجود دارد که از آن طریق می توانید برای لحظاتی آرامش بیشتری در روزهای پر مشغله به دست آورید.

شوخی و تفریحات خودجوش، گفت و گوهای صمیمانه، تغییر و اصلاح شرایط زندگی، بخشی از این راههاست. زیرا سبب می شود بچه ها احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند و شما و همسرتان نیز به عنوان والدین، احساس اطمینان و شایستگی کافی بکنید، ضمن آن که این روشها نیاز به زمان زیاد، پول فراوان یا برنامه ریزی گسترده ندارند، اما تغییر قابل ملاحظه ای در زندگی شما به وجود می آورند و احساس شادی، خوشبختی و رضایت را در زندگی شما تقویت می کنند.
می پرسید چگونه؟ به نمونه های زیر توجه کنید.

 صبح تعطیل: فرصت بزرگ
از صبح روزهای تعطیل نهایت استفاده را ببرید. از بچه ها بخواهید برای 15 دقیقه همگی به تخت خواب شما بیایند، آنها را در آغوش بگیرید و ببوسید و محبت تان را بی دریغ به آنها ابراز کنید.
به رغم این که برنامه هر روزه شما این است که صبح از جا بپرید و سریع همه کارها را انجام دهید تا همه سر موقع به محل کار، مدرسه یا مهد کودک برسند، روز تعطیل سعی کنید هیچ برنامه زود هنگامی نچینید، به این ترتیب می توانید لحظاتی را بی دغدغه با هم وقت بگذرانید و احساس صمیمیت بیشتری با یکدیگر داشته باشید.

نفس عمیق یادت نره!
زمانی که احساس می کنید دیگر نمی توانید بچه ها را تحمل کنید نفس عمیقی بکشید تا آرام شوید. تحقیقات نشان می دهد که نفس عمیق به عنوان یک مکانیزم آرامش بخش تأثیر به سزایی بر افراد دارد، این کار برای کودکان نیز مؤثر است. مادری که در خانه اغلب از تکنیک نفس عمیق استفاده می کرد، یک روز متوجه شد که دختر شش ساله اش هم وقتی با برادر کوچکترش درگیر می شود برای بازیافتن آرامش نفس عمیق می کشد. جالب این که وقتی این مادر از دست بچه ها خشمگین می شد، دخترش به او یادآوری می کرد که: "مامان، نفس عمیق یادت نره!"

تحسین غیرمستقیم
گاهی بچه ها تحسین و تشویق مستقیم را به حساب نمی آورند یا از آن خجالت می کشند، از این رو بد نیست گه گاه برای تحسین آنها از روش غیرمستقیم استفاده کنید، به این ترتیب که بگذارید بشنوند که پیش دیگران از آنها تعریف می کنید. یک تمجید غیرمستقیم می تواند محرک قوی تری برای اعتماد به نفس کودک باشد، چون بچه می فهمد که تمجیدتان جدی و صادقانه است.

صحبت به نوبت
اگر موقع غذا خوردن، زمان درگیری و بحث و جدل در خانه شماست، روش صحبت به نوبت را به کار ببرید. یک دستمال سفره رنگی سر میز یا سفره بیاورید و در طول غذا خوردن این دستمال دست به دست بگردد و به دست هر کس رسید می تواند چند دقیقه بدون وقفه حرف بزند، این روش خوبی - حتی برای بچه های کوچکتر - است که گوش کردن و صحبت کردن درباره اتفاقات روزانه شان و مراعات نوبت و اظهار احترام به دیگران را تمرین کنند.

بعد از جشن تولد
برگزاری جشن تولد برای بچه ها و تدارک برای مهمانان مدعو به زحمتش می ارزد، اما خستگی و گرفتگی پس از جشن تولد برای والدین و کودک نیز پدیده رایجی است. بنابراین، بهتر است پس از رفتن آخرین مهمان شما و کودکتان نیز خانه را ترک کنید، می توانید با هم برای کمی قدم زدن در پارک یا خوردن یک بستنی بیرون بروید. در این فرصت در مورد اتفاقات و نکات جالب جشن تولد با هم صحبت کنید. پس از این وقفه کوتاه، کودک آرامتر خواهد بود و حال بهتری خواهد داشت، شما نیز آمادگی بیشتری برای جمع و جور کردن ریخت و پاش مهمانها خواهید داشت.

تکرار دستور
این تکنیک ساده به سرعت ارتباطات خانوادگی شما و همکاری در خانواده را بهبود می بخشد. روش کار این است که به سادگی از کودک بخواهید دستوری را که به او داده اید برای شما تکرار کند. به طور مثال بپرسید: "لطفاً چیزی را که گفتم تکرار کن".
والدین اغلب تعجب می کنند وقتی متوجه می شوند که اغلب اوقات بچه های کوچکتر اصولاً حرف آنها را نفهمیده اند. شما ممکن است گفته باشید: "تلویزیون ساعت هشت خاموش می شود" در حالی که فرزندتان آن را این طور شنیده: "من تا ساعت هشت نمی توانم تلویزیون تماشا کنم." کاهش میزان چنین بدفهمی هایی، دلخوری و بی حوصلگی را در هر دو طرف کم می کند.

ده دقیقه در روز مخصوص بچه ها
هر روز ده دقیقه را در زمان معینی به بازی با بچه ها اختصاص دهید و بعد دوباره به امور روزمره خود بپردازید. برای مثال بعضی خانواده ها به شطرنج، کارت بازی، درست کردن پازلهای صد قطعه ای، خواندن دو صفحه از کتاب مورد علاقه بچه ها یا کارهایی مانند اینها می پردازند. چنین فعالیتهایی به مرور به صورت یک سنت خانوادگی در می آید و به کودکان و والدین آرامش و پیوند بیشتری می دهد.

وقت اختصاصی
هفته ای یک بار، یک ساعت با هر یک از فرزندانتان به تنهایی وقت بگذرانید، هر کاری که بچه دوست دارد همراه او انجام دهید، ممکن است یکی از بچه ها دوست داشته باشد دوشنبه ها بعدازظهر یک ساعتی با شما بازی رایانه ای بکند یا دیگری چهارشنبه شبها شطرنج را ترجیح بدهد یا از فوتبال در عصرهای سه شنبه با شما لذت ببرد. وقتی کودکان بدانند هر کدام زمان منحصر به فردی توجه اختصاصی شما را برای مدتی طولانی در اختیار دارند، می آموزند که به اوقات دیگران نیز احترام بگذارند و صبر کنند تا نوبت خودشان برسد.

تغییر وضعیت
گاهی برای تغییر وضعیت و خروج از کشمکش بهتر است صحنه را تغییر بدهید. یک راه این است که اعلام کنید قصد دارید همه را به گردش ببرید، اعضای خانواده را بردارید و بیرون بروید؛ سری به پارک محله، کتاب فروشی، کتابخانه یا کافی شاپ برای خوردن بستنی و ... بزنید حتی اگر این گردش فقط یک ساعت طول بکشد سرگرمی و تفریحی که به وجود می آید حواس افراد را از موضوعات جزیی که در منزل تحریک کننده هستند، پرت می کند.

ذکری از موهبت های روزانه
قبل از خواب یا بعد از شام دقایقی را به صحبت در مورد چیزهای خوبی که در زندگیتان هست، اختصاص دهید. در این کار زیاده روی و بزرگ نمایی نکنید، برای مثال فقط بگویید:" می دانید بهترین اتفاقی که امروز برایم افتاد چی بود؟ این که ... " و به همین ترتیب از بقیه اعضای خانواده هم بخواهید که چیزها و اتفاقات خوبی که در طول روز داشته اند را تعریف کنند.
این کار راه خوبی برای پایان دادن یک روز با نگرشی مثبت است.

غروب جمعه
احتمالاً شما نیز مثل بسیاری از خانواده های دیگر غمزدگی بعدازظهر روزهای جمعه را چشیده اید. برای از بین بردن این حالت می توانید یکی - دو دوست یا همسایه یا فامیل را همراه بچه هایشان دعوت کنید، قرار بگذارید که در این گردهماییها هر کس خوراکی مختصری همراه خودش بیاورد، گپ و گفت بزرگترها و بازی بچه ها اوقات خوشی را در بعدازظهر جمعه برای اعضای خانواده فراهم خواهد کرد و از دلگیری غروب جمعه خواهد کاست.

کیک تولد نصفه
جشن تولدی ساده، نمادین و کم خرج برگزار کنید! جالب می شود اگر یک کیک تولد نصفه بپزید، تعداد شمعهای تولد را به اضافه نصف از یک شمع در نظر بگیرید، و هدیه های کوچک تهیه کنید. هر دلیلی برای جشن گرفتن، هر چند جشنی کوچک باشد روحیه اعضای خانواده را شاداب می کند و آنها را از روزمرگی خارج می کند.

توضیح اضافه ممنوع
یکی از منابع مهم استرس برای والدین این است که وقتی می خواهند بچه ها کاری را انجام دهند به توضیحات زیاد و تذکرهای مکرر متوسل می شوند. تصمیم بگیرید که توضیحات تان را به یک یا دو جمله محدود کنید. برای مثال وقتی با بچه ها به پارک می روید فقط یک بار بگویید "وقت رفتنه، چون هوا دارد تاریک می شود" به این جمله عبارت دیگری مثل: "وقت حمام است" یا "وقت شام است" یا هر دلیل دیگر اضافه نکنید.
موجز بودن توضیحات مانع از این می شود که در دور باطلی از بحث و جدل پایان ناپذیر با بچه ها گرفتار شوید. توضیحات زیاد تنها باعث گیج شدن آنها می شود، اگر از همان ابتدا بر تمایل خود به توضیح دادن زیاد غلبه کنید، شما و بچه ها احساس آرامش بیشتری می کنید.

یک شب در هفته: رسانه ها و بازی های پیشرفته ممنوع
یک شب در هفته اجازه ندهید کسی در خانه تلویزیون، رایانه، ویدیو، سی دی و ضبط صوت روشن کند. این موقعیت فرصتی فراهم می آورد تا به بازیهایی بپردازید که واقعاً بازیهای تعاملی محسوب می شوند و دو طرف بازی مجبورند به طور واقعی با هم ارتباط برقرار کنند، بازیهای قدیمی مختلف، منچ، شطرنج، کتاب خوانی، جوک تعریف کردن و حتی گفت و گوهای دوستانه معمولی نمونه های مناسبی در این زمینه هستند.

احترام به طبیعت
زمانی را صرف این کنید که به فرزندتان احترام به طبیعت را بیاموزید. بگذارید بازوانش را به دور یک درخت حلقه کند و آن را در آغوش بگیرد، گلهای رز را بو کند، یا شبانگاه به ستارگان خیره شود. به این کارها نه به عنوان یک فرصت آموزشی بلکه به عنوان روشی بنگرید که از این طرح کودک احساس می کند جزیی از یک کل بسیار عظیم است. بسیاری از افراد در جامعه و بسیاری از روشهای تربیت فرزند مایلند که کودکی پرورش دهند که سرشار از حس بزرگی، قدرت، استثنایی و فوق العاده بودن و تنهایی باشد. اما حقیقت این است که اگر کودکان بدانند مرکز عالم امکان نیستند بلکه تنها بخشی از این دستگاه عظیم محسوب می شوند، احساس امنیت و آرامش خاطر بیشتری خواهند داشت.

 

منبع: سایت  iranhealers   برگرفته از: www.parents.com ترجمه: ندا رضوی

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ David ]

راز موفقیت در زندگی ، داشتن امکانات نیست ، بلکه استفاده از " بی امکانی " به عنوان نقطه قوت است . "

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد . پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد !

استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند . در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد . بعد از شش ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود . استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد . سرانجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان ، با همان تک فن همه حریفان خود را شکست دهد !

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز بااستفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب .

وقتی مسابقات به پایان رس ، در راه بازگشت به منزل ، کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید . استاد گفت : " دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی . ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود و سوم اینکه تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن ، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی را نداشتی!

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ David ]

خوب حرف زدن یکی  از راه های  احترام به فرد مقابل است . ما باید یک گفت و گوی  خوب و  متعادل  را آغاز کنیم ، حرف بزنیم و بشنویم، یعنی  علاقه به شنیدن  صحبت ها و نقطه  نظرات  طرف مقابل هم داشته  باشیم.

باید طوری  عمل کنیم که طرف مقابل با اطمینان صحبت های  ما را بشنود  و مطمئن شود  که با درک  و همدلی  با او به گفت وگو نشسته ایم .

ما حتی  اگر حرف هم نزنیم به واسطه  حرکات و فیزیک و ظاهر خود می  توانیم  درونیات  خود را به فرد مقابل منتقل کنیم .پس  بهتر  است در صحبت کردن  ظاهر خود را نطز همانند  نیت درونی خود مثبت و محبت آمیز جلوه دهیم . یک گوینده خوب و توانا باید  قادر به تغییر  ایده ها  و عقاید  با لحنی  مناسب  باشد .او ضمن اینکه  باید اعتقاد عمیق  به گفته های  خود داشته باشد  می بایست  پذیرای  شنیدن  آرا و عقاید دیگران نیز باشد.

باید خوب  حرف  بزنیم و خوب گوش  کنیم . در صحبت کردن است که با تفکرات و عقاید  دیگران آشنا  می  شویم. گاهی  اوقات نزدیکان ما دوست دارند  از آنها بپرسیم که فکر آنها را چه چیزی  به خود مشغول کرده  است . باید توانایی  سوال کردن  داشته باشیم  و نترسیم از اینکه  ممکن است  پاسخ ها  آنچه انتظارش  را داریم  نباشند. ما باید نقد پذیری  را در خود تقویت کنیم، تایید و رد شویم تا بتوانیم ارتباط  برقرار کنیم .سوال و جواب های  صحیح ، روابط آسیب دیده را احیاء کرده و باعث نزدیکی  انسان ها می  شود.

دکتر  شهین  اولیایی زند (جامعه شناس ) معتقد است  برای خوب حرف زدن  سه فاکتور اساسی  وجود دارد: گوینده ابتدا باید  درک درستی  از جامعه خود داشته باشد  و بداند مخاطبان او چه کسانی  هستند.اگر بهترین  حرف ها رابزنیم ، ولی  مخاطب  را نشناسیم ، کار بیهوده ای  کرده ایم . خطیبی که می خواهد  بحثی را ارائه کند  باید شناخت درستی از جامعه اش  داشته باشد . متاسفانه  روشنفکرها و دست اندرکاران نمی دانند  با مردم عادی  چطور صحبت  کنند، یعنی  مخاطب  شناسی نمی کنند.

فاکتور  دوم این است که بر آنچه می خواهیم بگوییم  مسلط  باشیم.بعضی تصور می کنند صرف داشتن مدرک تحصیلی  یا تخصصی  نشان دهنده تیزهوشی و ژرف نگری  است ،اما همه این را می دانیم  که همیشه از بین هزاران دکتر هم یکی  چیره تر  است ، پس بر آنچه می گوییم  مسلط  باشیم .اولیایی زند زمان شناسی  و مکان شناسی  را سومین فاکتور مهم  می داند  : باید بدانیم  چه زمانی  برای مخاطب حرف بزنیم  ممکن است  حرف های خوبی  برای  گفتن داشته باشیم ، ولی  آن را در یم زمان  نامناسب هدر بدهیم. دکتر سید مهدی  میرشفا، متخصص روانشناسی بالینی  و آسیب شناسی  خانواده ،معتقد است در یک گفت و گو  سه عنصر اساسی وجود دارد: اول فرستنده (گوینده )، دوم شنونده (گیرنده ) و سوم موضوع .

اول ،خوب گوش  کردن است ، این کار پایه صحبت کردن و  یک هنر است . در کلاس هایی که برای  روانشناسان برگزار می شود  به آنها می آموزند که چطور خوب گوش  کنند تا بتوانند  مراجعان و بیماران خود را درمان کرده و به نکات کلیدی  دست یابند.

دکتر میر شفا در ادامه  می گوید : نوع فیزیک  بدن ، توجه کامل به طرف مقابل و نوع نگاه نیز حائز اهمیت بالایی هستند.ما باید بتوانیم آنچه را که در دل  داریم  خوب بیان کنیم .یعنی  بدرستی  بیان احساس کرده  و دریافتی  های خود را  با شیوه های  ظریف  و هنرمندانه  منتقل کنیم .در صحبت کردن باید  سن ،جنس ،نژاد ،قومیت  و مذهب فرد مقابل را هم  در نظر بگیریم  و بعد از آن با او وارد مذاکره  شویم.در هنگام  صحبت  هم باید  به لحن  توجه کرده  و کش  و قوس های لازم را رعایت  کنیم.

میرشفا معتقد است  در مجموع باید صادق ، ساده و صمیمی  باشیم .از پیچیدگی  و لفاظی خودداری  کنیم .حین  صحبت به چشم  طرف مقابل نگاه کنیم  و به حالت های  او توجه کنیم ، ببینیم در میان صحبت های ما آرام  است ، عصبانی   یا هیجان  زده می شود  یا حوصله اش  سر می رود .گاهی در این صحبت ها لازم است  سکوت کنیم. سکوت به تنهایی  بسیار موثر بوده و انتقال دهنده بسیاری از درونیات  است.

دکتر میرشفا در میان  صحبت هایش  به عنوان نمونه  به یکی  از مراجعان خود  اشاره می کند: مردی  استاد  دانشگاه بود ، ولی  با پسر 21 ساله خود مشکل داشت  و نمی  توانست  ارتباط  کلامی خوبی  با او برقرار کند .من مت.جه  شدم اشکال او  نداشتن تماس  چشمی  است .او هنگام صحبت کردن  به در و دیوار نگاه می کرد، در نتیجه ارتباط  کلامی  خوبی  برقرار نمی کرد به او گفتم از این پس  روزی  10 تا 15  دقیقه  در آینه نگاه کرده  و هنگام صحبت هم در چشمان  طرف مقابل  نگاه کن. او با رعایت این نکته حال توانسته ارتباط  خوبی  با پسرش  برقرار کند. حتی  نوع  نشستن هم  به مخاطب ما می فهماند که ما چقدر برای او ارزش  و احترام قائل هستیم. در صحبت کردن موضوع ارتباط  را باید بدانیم ، اینکه  در چه زمینه ای  می خواهیم  صحبت کنیم .آیا قرار است  صحبت  ما دو طرفه  و به صورت  پرسش  و پاسخ باشد  که در این صورت  حالت مذاکره پیدا می کند،  مذاکره می کنیم و با پیروی از یک موضوع واحد به نتیجه می رسیم . اگر در صحبت کردن از این شاخه به آن شاخه بپریم ،کلام قطع شده  و رشته اصلی  ارتباط  از دست ما خارج می شود .در روابط  داخل خانواده هم  همین قوانین حکمفرماست . این آسیب شناس  خانواده عقیده دارد  روابط  حاکم بر خانواده  از درجه اهمیت بالاتری  نسبت به روابط  اجتماعی  برخوردارست . مادر خانواده در این زمینه نقش  محوری  دارد. او باید اعضای  خانه را دور هم جمع کرده  و موضوع صحبت را مشخص کند که این را در اصطلاح  مراسم گفت و گوی  خانواده می گویند . در این دور هم جمع شدن ها  اعضای  خانواده  دلخوری  های  بوجود آمده یا اشتباهات خود را مطرح می کنند ، یعنی در یک شرایط مطلوب  به گفت و گو  پرداخته  و نتیجه می گیرند . این شرایطی  است که در یک خانواده منسجم برقرار می  شود ، اما در یک خانواده  غیرمنسجم  هر کدام از افراد  در هر شرایطی که می  خواهد  حرف خود را می زند  و عملا  روابط مخدوش  است  و اغلب  گفت و گو ها  همراه  با توهین  و تحقیر است  و به نتیجه  مطلوبی  نمی رسد.

پس اگر خواستید  ارتباط  رضایت  بخشی  با اعضای  خانواده  یا افراد  اجتماع خود داشته  باشید  سعی کنید  ابتدا مخاطب خود و زمان و مکان را بشناسید، بر موضوع  گفت و گو  اشراف کامل داشته  و مسلط  صحبت کنید، به چشمان  مخاطب خود نگاه کنید، از لفاظی بپرهیزید و صادق و ساده و صمیمی باشید. مطمئنا  خاطره خوبی از آن گفت و گو در ذهنتان باقی می گذارید. 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ David ]

سنگها می توانند شما را جادو کنند و بر فعالیت هایتان تاثیر بگذارند. اگر در درستی این قضییه تردید دارید در موقعیتی که نیاز به شجاعت دارید یک تکه سنگ «حدید» با خود حمل کنید تا اثر آن را به چشم ببینید. یا می توانید برای اینکه عشق بین خود و همسرتان را افزایش دهید گردن بندی از لاجورد به گردن بیاویزید، چون لاجورد عشق و دوستی را زیاد می کند.
. هر یک از سنگهای موجود در طبیعت خاصیتی ویژه و منحصر به فرد دارد. انرژی از امواج کیهانی عبور می کند و به واسطه سنگهایی که بر گردن آویخته اید یا به نحوی با بدن شما در تماس قرار گرفته اند به شما منتقل می شود. علاوه بر این دانشمندان بر این باورند که هر سنگ با متولد ماه خاصی ارتباط بیشتر و بهتری برقرار می کند و می تواند برای درمان بیماریها یا متعادل کردن قوای روحی و دماغی او مثمر ثمر باشد. به خاطر داشته باشید که برای متولدین هرماه، علاوه بر سنگ مخصوص خود او، ممکن است چندین سنگ دیگر هم مفید باشد. شما سنگ ها را چقدر می شناسید و درباره آنها چه اطلاعاتی دارید؟

 

فروردین
الماس، یکی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت با متولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می کند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می دهد و احساس شکست ناپذیری را در انسان تقویت می کند.الماس یکی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است که خاصیت تصفیه کنندگی دارد و مخصوصا روی کارکرد کلیه ها و مثانه اثر مثبتی می گذارد. علاوه بر آن کارایی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش می دهد. فراموش نکنید متولد هر ماهی هستید و از هر سنگی استفاده می کنید افزودن الماس به گردن بند خود را از یاد نبرید.

 

اردیبهشت
سنگ متولدین ماه میانی بهار، زمرد است. زمرد از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به کار می رفته است. یکی از مهم ترین ویژگی های آن این است که روح و جسم را با هم متعادل می کند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می گذارد و در مورد بیمارانی که پارکینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند روند درمان را بهبود می بخشد. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز کنترل می کند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های کوچک هنگامی که به تب مبتلا می شدند مورد استفاده قرار می گرفته است. این سنگ ادراکات شهودی را افزایش می دهد و در ایجاد نبوغ تاثیر دارد. یوگی ها و کسانی که مدیتیشن می کنند اعتقاد دارند وقتی زمرد همراه دارند زودتر به تمرکز می رسند.

 

خرداد
سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه مروارید است. به مروارید، داروی جادویی نیز می گویند. این سنگ روی اعصاب و کلیه عضلات اثر مثبت می گذارد و بیماریهای ناشی از کمبود کلسیم را برطرف می کند. مروارید نیروی حیات را افزایش می دهد و ضد اضطراب عمل می کند. علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوه ابتکار شما بهتر عمل کند و خلاقیتتان افزایش یابد.

 

تیر
سنگ متولدین نخستین ماه تابستان «گارنت» است که به رنگ تیره و شبیه یاقوت قرمز در طبیعت دیده می شود. گارنت سنگ حامی مسافرینی است که با کشتی سفر می کنند. این سنگ برای استحکام دیواره های سرخرگ، تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه آن کارایی دارد. اثرات این سنگ میان زنان بیشتر نمایان می شود. گارنت بیماریهای زنانگی را بهبود می بخشد و بر درمان اختلالات قاعدگی اثر مثبت می گذارد.

 

مرداد
پریدوت و اونیکس سنگهای متولدین مرداد ماه هستند. اونیکس سنگی شبیه عقیق است که به رنگ سیاه یافت می شود. این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف دارد. به نظر می رسد از آن جا که اونیکس اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می دهد از گرایش افراد به سوی اعتیاد می کاهد. اونیکس روی سیاهرگها و مفاصل بخصوص در افرادی که که دچار نقرس هستند اثر مثبتی می گذارد و از لحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می شود.

 

شهریور
یاقوت کبود سنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است. این سنگ دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلول های پوست، مو و ناخن خیلی تاثیر می گذارد. یاقوت کبود از ریزش مو جلوگیری می کند و سیستم عصبی را بهبود می بخشد. این سنگ درد را کاهش می دهد و برای بیماریهای مزمنی مثل روماتیسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن برای درمان سرگیجه و جلوگیری از خونریزی زخم ها به کار می رود.

 

مهر
متولدین مهر ماه می توانند از سنگهای مونستون و اوپال استفاده کنند. مونستون چندین رنگ دارد . سفید مایل به آبی، مایل به سبز و مایل به صورتی آن در طبیعت یافت می شود. سنگی است که روی اختلالات هورمونی خیلی تاثیر مثبتی دارد بخصوص شیر مادران را افزایش می دهد. این سنگ روی تیروئید هم اثر مثبت دارد و باعث می شود موانع احساسی شخص از بین برود.
اوپال از خانواده عقیق است و سنگی است که در کشور استرالیا به دست می آید. این سنگ روی التهابات روده و معده موثر است و بر جریان خون نیز اثر می گذارد. از این سنگ به طلسم خوشبختی نیز یاد شده است. در گذشته مرسوم بوده که از اشخاص مبتلا به افسردگی ، در خواست می کردند به اوپال سیاه نگاه کنند چون اعتقاد داشتند این کار افسردگی آنها را از بین می برده است.

 

آبان
سیترین و یاقوت قرمز سنگ های متولدین این ماه هستند. یاقوت قرمز برای بیماریهای ویروسی و اپیدمی ، همچنین درمان تب مفید است. این سنگ بیحسی و رخوت را از بین می برد و از زایمان زودرس جلوگیری می کند. یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می دهد و از لحاظ روانی هم باعث رهایی از وابستگی های روانی می شود. از زمان قدیم متداول بوده که به زوجهای جوان توصیه می شده این سنگ را برای وفای بیشتر نسبت به شریک زندگی به گردن بیاویزند..

 

آذر
رسیدیم به متولدین آذرماه و سنگ فیروزه. از سنگ فیروزه به عنوان سنگ حامی یاد شده است. معروف است که در اروپا خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می کنند. چون این سنگ از سقوط جلوگیری می کند. فیروزه بر روی عملکرد نادرست کبد اثر می گذارد و قدرت و سوی چشم را افزایش می دهد. فیروزه ضد افسردگی است، نشاط آور می آورد و التهبات پوستی را فرو می نشاند.

 

دی
نکته عجیبی است! متولدین دی ماه سنگ مخصوص به خود ندارند اما در عوض همه سنگها با تمام خواصشان برای آنها مفید هستند. پس آزاد هستید با توجه به علاقه و تمایلتان هر سنگی را که می خواهید انتخاب کنید.

 

بهمن
آماتیست، سنگ کریستالی بنفشی که به اضطراب پایان می دهد سنگ متولدین بهمن ماه است. این سنگ ضد اضطراب و کابوس است و برای کسانی که بدخواب هستند یا مدام کابوس می بینند توصیه شده است. تجربه نشان داده است که افراد مضطرب وقتی آماتیست همراه خود دارند به آرامش می رسند.

 

اسفند
متولدین آخرین ماه سال با مرجان پیوند برقرار می کنند. مرجان از گیاه دریایی به دست می آید و از رنگ قرمز پررنگ تا گل بهی و صورتی یافت می شود. چون منشاء آن کلسیم است روی بیماری استخوانها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می گذارد. مرجان برای استحکام دندانها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می کند. متولدین اسفندی که به راحتی نمی توانند خود را با محیط وفق دهند با همراه داشتن مرجان می توانند بر این ضعف فائق آیند.
www.daneshju.ir

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ David ]


روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :

فرض می کنیم که شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید.اردیبهشت ماه دوم (2) سال است پس :
9=1+8=18=5+9+3+1=1395=1364+2+29
شماره تولد 9 است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:


1- خالق و مبتکر:
'یک' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال 'یک' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که 'بهترین' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

-پیام آور صلح :
'دو' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.


3- قلب تپنده زندگی :
' سه ' ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.

4- محافظه کار :
'چهار' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.


5- ناهماهنگ با جماعت :
'پنج' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

6- رمانتیک و احساساتی :
' شش' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.'شش' ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.


7- عاقل و خردمند :
'هفت' ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

8- آدم کله گنده :
'هشت ' ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.


9- اجرا کننده و بازیگر :
'نه ' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ ** برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند


[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٤ ‎ب.ظ ] [ David ]

به گفته روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر (خود) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می*تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می*توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:


رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از:
قرمز: ۱ ش ج س الف
نارنجی:* ***۲ ت ث ک ب
زرد: ۳ ی ل ص ض
سبز: *۴ و م د ژ
آبی: ۵ چ ن ط ظ
نیلی: ۶ ح خ ف -
بنفش: ۷ ع پ غ -
صورتی: ۸ ز ق ه -
طلایی: ۹ ر ذ گ -


برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می*آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می*نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می*کنید.

مثال : لیلا جلالی

ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳

سپس اعداد را با هم جمع می*کنیم:

۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳

باز هم دو عدد را با هم جمع می*کنیم:

۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی

دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می*آیید و می*توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.


قرمز

قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می*شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.


زرد


بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می*خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.


طلایی

در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.


نیلی

زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می*توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می*توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز

برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می*آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می*خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی*دارید. ترجیح می*دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.


بنفش

عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی*کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.


آبی

به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می*دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی*توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی

شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید. دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می*کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ David ]

تا کنون انسان‌ها اعتقاد داشتند حرکات خاص بدن و چگونگی نگاه کردن می‌تواند نشانه‌هایی از دروغ گفتن ، عصبی بودن ، خیانت کردن و مانند آن را فاش کند.

به گزارش پارسینه: اما پروفسور جفری بیتی از دانشگاه منچستر در این باره گفت : بسیاری از مردم نمی‌دانند پاهای انسان‌ها می‌توانند پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسان‌ها از خود نشان دهند.
تحقیقات نشان می‌دهد انسان‌ها در زمان دروغ گفتن پاهای خود را به طور غیرعادی بی‌حرکت نگاه می‌دارند تا حد ممکن دیگران را متوجه دروغ گفتن خود نکنند.
زنان نیز معمولا مردان را از روی شکل کفش‌هایشان و این که به چه میزان تمیز است و با دیگر لباس‌هایشان همخوانی دارد ارزیابی می‌کنند.
مردان در زمان عصبی بودن معمولا حرکت پاهایشان افزایش پیدا می‌کند ، اما زنان دقیقا بر خلاف مردان در هنگام عصبانیت پاهای خود را بی‌حرکت نگاه می‌دارند.
افراد خجالتی هم معمولا پاهای خود را تکان می‌دهند که این نشان از راحت نبودن آن‌ها در یک جمع خاص دارد.افراد مغرور و متکبر از سوی دیگر حرکت پای کم‌تری دارند.
پروفسور بیتی در این باره گفت: اکثر مردم با حالات چهره و معانی آن‌ها آشنایی دارند ، اما در مورد حرکات پاها و معانی آن‌ها چیزی نمی‌دانند.اما حقیقت این است که زبان پاها می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد ، این که فرد در زمان صحبت کردن به چه چیزی فکر می‌کند فاش کند.حتی از طریق آن‌ها می‌تواند به حالات احساسی و روان‌شناسی و خصوصیات یک انسان پی برد.
یکی از نکات جالب در این مورد آن است که اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند ، اما معمولا آن‌ها کنترل خاصی روی حرکات پای خود ندارند و به همین دلیل این عضو بدن به راحتی می‌تواند شخصیت صاحب خود را فاش کند.
او در ادامه گفت : من برای فهمیدن معانی گوناگون حرکات پا ده‌ها سال تحقیق کردم و اطلاعات زیادی در این مورد کسب کردم.
معمولا مردم برای آنکه متوجه به دروغ گویی شخصی بشوند به چهره و چشمان او نگاه می‌کنند ، اما حقیقت این است که بسیاری از مردم می‌توانند چهره خود را کنترل کرده و دروغگویی خود را پنهان کنند.اما یکی از بهترین روش‌ها برای پی بردن به دروغ گفتن یک شخص توجه به حرکات پاهاست.زمانی که انسان‌ها دروغ می‌گویند ، به طور غیر عادی پاهای خود را ثابت و بی حرکت نگاه می‌دارند.
این در حالیست که بسیاری از مردم تصور می‌کنند انسان‌ها به دلیل عصبی بودن در زمان دروغگویی بیشتر حرکت می‌کنند ، اما این موضوع کاملا برعکس است.زمانی که ما دروغ می‌گوییم در حال سرکوب کردن و مخفی کردن یک احساس خوب هستیم و همین کار را هم با حرکات پای خود انجام می‌دهیم.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ David ]

تابه حال به این فکر کرده اید که انداختن انگشتر در هر انگشت چه معنایی دارد؟ ما به شما می گوییم که هر انگشت نشانه چیست و چطور انداختن انگشتر در انگشتان مختلف تفاوت می کند.
گاهی اوقات، علیرغم همه تلاشهایی که می کنیم، زندگی به مراد ما پیش نمی رود. این همان زمانی است که بعضی از آدم به سراغ فال و طالع بینی می روند تا به طریقی زندگیشان را رونق بدهند.
کف بینی، فال اعداد، تاروت، و از این قبیل بعضی از راه هایی هستند که متخصصین این رشته ادعا دارند به وضعیت کنونی افراد کمک می کند. یک چیزی که خیلی برای من جالب بود انگشترهایی است که این متخصصین به افراد توصیه می کنند که بیندازند. این انگشترها وقتی با سنگ تولد هر کس ادغام شود در خیلی از جوانب زندگی هر فرد تعادل ایجاد می کند. اما آیا تا به حال این سوال برایتان پیش آمده که هر انگشت برای انداختن انگشتر چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا انداختن انگشتر در یک انگشت بخصوص نشان دهنده یک مفهوم عمیق است؟ پس اجازه بدهید نگاهی به مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر بیندازیم.


مفهوم انگشت های مختلف برای انداختن انگشتر

انگشت شست:

نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.

انگشت اشاره:

نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.

انگشت وسط:

نشان دهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند زندگی متعادلتری داشته باشید.

انگشت چهارم :

انگشت انگشتری شماست. انگشت انگشتری دست چپ به قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.

انگشت کوچک:

نشان دهنده همه چیز در روابط شماست. این انگشت نشاندهنده روابط ما با محیط بیرون می باشد و دقیقاً مخالف شست است که به خودِ درونی ما اشاره دارد. این انگشت نشاندهنده رفتار ما با دیگران است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک می کند روابط خود را تقویت کنید، به خصوص درمورد ازدواج. به ارتقاء روابط کاری هم کمک می کند.
انگشترها در میان سایر جواهرات اهمیت بیشتری دارند. قبل از اینکه تصمیم بگیرید هر انگشتری دستتان کنید، بهتر است با یک متخصص درمورد نوع جواهری که می خواهید دست کنید صحبت کنید. این انگشتر، چه یک انگشتر الماس یا انگشتر نامزدی یا عروسی یا هر انگشتر دیگری باشد، نمی توان زیبایی آنها را بعنوان جواهرهایی شیک نادیده گرفت. پس فقط به دلایل باورها و اعتقادات مذهبی نیست که خیلی ها انگشتر دست میکنند، این مسئله می تواند جنبه مدگرایی هم داشته باشد. دلیل آن مهم نیست، مهم این است که انداختن انگشتر به ارتقاء وضعیت ظاهر شما کمک می کند.
منبع:www.asriran.com

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ David ]
 
 

هنگامی که در زندگی با روحیه ی ضعیف روبه رو میشویم ، نه از زندگی لذت خواهیم بود و
 
نه از تجربیات درس خواهیم گرفت بلکه صبحگاه خاکستری را تجربه خواهیم نمود .
 
بدین سبب لازم است در مسیر حرکت همواره امید را از خاطر نبرده و نشاط را در وجود
 
خویش پرورش دهیم تا بازتاب زیبای خورشید را بر سپیده دم لحظه ها احساس کنیم .
 
این ما هستیم که حضور داریم و اینگونه است که میخواهیم زیبا زندگی کنیم.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ David ]

 

چه چیزهایی در باره افکار منفی نمی‌دانستید؟

انرژی شخصی

اغلب اوقات توسط نیروهایی که خودمان به وجود می آوریم پایمال می شویم.    "ویلیام شکسپیر"

اغلب ما می‌دانیم که به نفع‌‌مان نیست اطراف خود را آکنده از افکار منفی کنیم، حتی اگر در وضعیتی باشیم که این تصمیم‌گیری را مشکل می‌سازد. مهذا، وقتی افکار منفی به سوی دیگران منعطف می‌شوند، برایمان دشوار می‌شود که ضرر آن را متحمل ‌شویم یا از عادت ایراد گرفتن و قضاوت کردن چشم بپوشیم. چرا؟ چرا که قضاوت در مورد دیگران به ما نوعی احساس قدرت موقت می‌دهد، احساس نادرست حاکی از قوی بودن و تهاجم مثل اینکه اگر با خشم راجع به کسی فکر کنم. در واقع داریم به او صدمه می‌زنیم. چنین چیزی به کل دور از حقیقت است.

 

افکار منفی مثل بادکنکی می‌مانند که به نخی وصل شده‌اند و روی سرتان شناور هستند و این منفی بافی، شما را در همان دایره انرژی خودتان نگه می‌دارد.

 

 فکر می‌کنم این استدلال غلطی است که فکر منفی درباره یک شخص همان تیری است که به طرف هدف پرتاب می‌کنیم. در آرزوی اینکه به آن صدمه بزند. اگر از دست کسی عصبانی هستیم که فکر می‌کنیم کار غیرقابل بخششی انجام داده است، افکار وحشتناکی درباره‌اش می‌کنیم و ممکن است از این کار نوعی احساس رضایت پنهانی به ما دست بدهد، درست همانند اینکه می‌پنداریم هر فکر منفی برای ما نوعی پیروزی محسوب شده و با خود می‌گوییم: «ازت متنفرم، پس من برنده‌ام.»

 

خوش بینی

ولی واقعیت با این نتیجه‌گیری فرق به سزائی دارد. افکار منفی شما مثل تیری نیستند که به شخص دیگری صدمه بزنند. در عوض، مثل بادکنکی می‌مانند که به نخی وصل شده‌اند و روی سرتان شناور هستند و این منفی بافی، شما را در همان دایره انرژی خودتان نگه می‌دارد. هر بار که درباره شخصی منفی باقی می‌کنید، شما آگاهی و ذهن خود را تباه می‌کنید. این افکار منفی همانند مه غلیظ احساسی هستند که بالای سر شما را احاطه کرده‌اند. آیا می‌دانستید که شما قادرید افکار مردم را بخوانید؟ آری این حقیقت دارد، فقط کافی است به صورتشان نگاه کرده، انرژی آنها را حس کنید و خواهید توانست خیلی چیزها درباره محتویات افکارشان به دست آورید.

 

منظور این نیست که شما فقط با چشمان فیزیکی خود به مردم بنگرید. بلکه منظور این است که توسط چشم دل و درون خود به آنها نگاه کنید. مردمی که افکار منفی بسیاری آنها را احاطه کرده مایلند دیدشان طوری باشد که گویی همیشه ابری تاریک بر افکار و عقایدشان سایه افکنده است. وقتی شما اطراف آنها هستید فکر می‌کنید که هر آن ممکن است طوفانی در بگیرد. از طرفی مردمی که ذهنشان آکنده از عشق و افکار مثبت است، از بقیه افراد متمایز بوده و به نظر می‌رسد که می‌درخشند، گویی نوری از درون آنها به بیرون ساطع می‌شود.

 

علم و تجربه ثابت کرده افراد مثبت اندیش با آرامش بیشتری لحظات را سپری می کنند و از استرس هاس روز مره بدورند.

 

اگر به دقت به آنها بنگرید، تحسنشان کرده و متوجه می‌شوید که صورتشان روشنایی به خصوصی دارد. با انرژی فوق العاده به نظر می رسند و اغلب بسیار با نشاط. این نگرش از قدرت شگرف ذهن شما ناشی شده و باعث می‌شود که زشت یا زیبا به نظر برسید. منظور از زیبایی درونی این است که وقتی ذهن شما آکنده از افکار مثبت شود موج مثبتی از انرژی به وجود می‌آورد که هم بر روی خودتان و هم بر دیگران تاثیر می‌گذارد که در این صورت، انگیزه تازه‌ای برای ایجاد افکری مثبت‌تر پیدا می‌کنید. یک راز مهم دیگر این است که ذهن نه تنها افکارتان را از یک ارتعاش درونی پر می‌کند، بلکه این ارتعاش پرتوافکنی کرده و انرژی‌های مشابه را به خود جذب می‌کند.

 

علم و تجربه ثابت کرده افراد مثبت اندیش با آرامش بیشتری لحظات را سپری می کنند و از استرس هاس روز مره بدورند. افکار منفی نوعی تشنج فکری را در ذهن افراد به وجود می آورد که مدام آنها را در ناآرامی غوطه ور می سازد و فرصت لذت بردن از وقایع و بودن در کنار اطرافیان را به بدبینی و سوء ظن مبدل می سازد. بنابراین شرط عقل این است که هر فردی برای استفاده بهینه از فرصت ها نهایت تلاش خود را داشته باشد. پس حال که فرصتی به این با ارزشی را می توان بدست آورد سزاست که در یافتن آن بکوشیم.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٥۳ ‎ب.ظ ] [ David ]

کاری که درست شروع شود
احتمالا به موفقیت ختم می شود.

Sophocles زیست 406-495 قبل از میلاد

 

 

چگونه از 24 ساعت زمان خود در طول شبانه روز بهره می گیرید؟
با استفاده از تمرین زیر مروری بر نحوه استفاده خود از مدت شبانه روز داشته باشید.                               تمرین زیر کمک می کند تا شما بهتر بتوانید اهداف و برنامه هایتان را تنظیم و اولویت بندی کنید.



مقدار زمانی که برای هر یک از امور روزانه خود نیاز دارید را در مقابل آن وارد کرده تا به یک جمع                     بندی مناسب با توجه به مقدار زمان باقیمانده دست یابید.با استفاده از کلید می توانید بین خانه                    ها جابجا شوید.
 

زمان باقیمانده در روز:

فعالیتهای روزانه ساعت صرف شده
خواب:
نظافت و رسیدگی شخصی:
تهیه و صرف غذا/تمیزکاری:
امور خانوادگی:
امور اجتماعی و تفریح(با دوستان):
آرامش/تماشای تلویزیون/بازی ویدئویی و غیره(تنهایی):
تمرین/ورزش:
رفت و آمد(مدرسه، محل کار و ...):
کار:
کلاس:
مطالعه:
دیگر امور:

چه نتیجه ای گرفتید؟ صفحه را برای مراجعه های بعدی چاپ کنید.

2. برنامه یک هفته را تکمیل کنید
3. از قلم و کاغذ استفاده کرده و اهداف خود را تعیین کنید
4. برنامه‌ریزی با تقویم سال تحصیلی

   
[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ David ]

اکثر افراد دوست دارند در مواقعی که مطلبی را مطالعه می کنند جای مناسب و راحتی داشته باشند. البته برخی افراد اینگونه نیستند و در مترو، اتوبوس و تاکسی و حتی حاشیه خیابان نیز به راحتی روی مطلب یا موضوع مورد نظرشان تمرکز می کنند. اما به راستی چرا برخی می توانند تمرکز حواس داشته باشند و برخی دیگر از آن بی بهره اند؟

دلیل آن هرچه باشد راههایی برای تقویت تمرکز در افراد وجود دارد که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم.

تقویت تمرکز به تمرین نیاز دارد. ممکن است در هنگام شروع تمرینات ابتدا پیشرفت کمی را حس کنیم، ولی وقتی 4 تا 6 هفته که از پرورش یادگیری مهارت‌ها گذشت، شاهد پیشرفت‌های قابل توجهی خواهید شد.


برای شروع تمرینات باید موارد زیر را تمرین کنیم:

1- حواست را جمع کن:
این شیوه ممکن است ظاهرا ساده به نظر بیاید، ولی در عین حال بسیار موثر است. وقتی که حواستان پرت می شود و ذهنتان سرگردان است مرتب به خودتان هشدار دهید که " حواست را جمع کن ". این روش کم کم باعث می شود که توجه شما به موضوع مورد نظرتان جلب گردد.

2- روش عنکبوتی:
اگر شما تار عنکبوتی را تحریک کنید، تار تکان می خورد و عنکبوت نسبت به جنبش تار از خود واکنش نشان داده و می خواهد علت حرکت را بیابد. ولی وقتی این عمل چندین بار تکرار شود، خواهید دید که عنکبوت دیگر نسبت به حرکت تار هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد و متوجه می شود که حشره ای به دام او نیافتاده است. این روش را یاد گرفته و ذهن خود را پرورش دهید و در برابر حواس پرتی تسلیم نشوید. شما باید تمرکزتان را بر روی هدفی که در ذهن دارید، حفظ کنید.

3- فرصتی برای افکار مزاحم:
در طول روز زمان ویژه ای را به فکر کردن درباره مسائلی که به ذهن شما خطور می کند و تمرکزتان را بهم می زند اختصاص دهید. به طور مثال ساعت 4:30 تا 5 بعدازظهر زمانی است که شما می توانید به این افکار بپردازید. هنگامی که این افکار مزاحم در طول روز به ذهن شما خطور کرد و باعث نگرانی شما شد، به یاد بیاورید که زمان ویژه ای را برای آنها در نظر گرفته‌اید و اجازه دهید که از ذهن شما خارج شود. کسانی که از این روش استفاده کرده اند، توانسته اند 35% از افکار مزاحم را در طول 4 هفته در خود کاهش دهند و این تغییر بزرگی است.

4- چوب خط زدن برای افکار مزاحم:
کارت‌های کوچکی درست کنید و آنها را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید، یک قسمت را به صبح و یک قسمت را به بعد از ظهر و قسمت سوم را به شب اختصاص دهید. هر بار که حواستان پرت شد، یک خط در قسمت مخصوص بکشید و برای هر روز یک کارت برای خود تهیه کنید. به مرور متوجه خواهید شد که تعداد خط‌ها روز به روز کاهش می یابد و این واقعا جالب است.

5- زمان استراحت:
وقتی که ما برای مدت طولانی می نشینیم، خون بدن ما به دلیل نیروی جاذبه، به طرف پایین‌ترین نقطه بدن یعنی پاها کشیده می شود. ماهیچه‌های ما همانند یک پمپ عمل می کنند. هنگامی که پس از نشستن راه می رویم، خون به طور یکنواخت به سراسر بدن می رسد. در نتیجه اکسیژن بیشتری به مغز شما می رسد و احساس شادابی و سرحالی می کنید.

6- عوض کردن موضوع:
بسیاری از دانش آموزان به وسیله تغییر موضوع مطالعه به تمرکزشان کمک می کنند. شما هم می توانید هر 2 ساعت را به مطالعه یک درس اختصاص دهید و پس از آن موضوع را عوض کنید.

7- جایزه و پاداش:
هنگامی که کاری را به طور کامل انجام دادید، به خودتان پاداش دهید. کار شما ممکن است خیلی کوچک و یا بزرگ باشد. شما هم می توانید متناسب با کارتان برای خود جایزه و یا پاداش در نظر بگیرید. این جایزه می تواند خواندن یک مطلب جالب و دیدن یک فیلم و یا هر چه شما دوست دارید باشد.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ David ]



ازیکی ازفیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس ازاین همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوزهم به ریاضت مشغولی؟

گفت: آری. گفتند: چگونه؟

گفت: وقتی غذا می خورم صرفاً غذا می خورم و وقتی می خوابم فقط می خوابم.

این شاید بزرگ ترین ثمره ی تمرکز است. آیا شما هم هنگام غذا خوردن می توانید تمام توجهتان را روی غذا خوردن و لذت و مزه ی غذا معطوف کنید، یا اینکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می آیید می بینید غذایتان تمام شده و جز امتلا و پری معده هیچ نفهمیده اید.

تمرکز واقعی یعنی اینکه اگرشما درطول روزبه پنج فعالیت مختلف مشغولید، درهرفعالیت صرفاً به آن فکرکنید و از افکار مربوط به کارهای دیگرآسوده باشید.

موفقیت زندگی روزانه ی ما تماماًً به میزان تمرکز ما برامور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام کار فقط روی کارخود، به هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، درهنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و به هنگام انجام فعالیت هنری ازقبیل موسیقی، نقاشی، خطاطی و . . . به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می یابد.

تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملاً شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند. وقتی کارمی کنید به خانواده می اندیشید، وقتی درخانواده به سرمی برید ازشغل خود نگرانید و وقتی ورزش می- کنید در اندیشه ی تحصیل هستید و وقتی درس می خوانید فکرتان هزارسو می رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

موفقیت یعنی تمرکز، تمرکزو تمرکز.


خواننده ی عزیز



همه ی فعالیت های انسان برای توفیق، نیازمند تمرکزاست. اما ازسلسله فعالیت های نیازمند تمرکز، مطالعه جدی ترین فعالیتی است که تمرکزدرآن نقش اساسی و محوری دارد.

خود شما بارها متوجه شده اید که پس ازمدتی که ازمطالعه تان گذشت چشمانتان روی کلمات و خطوط می دود بی آنکه حواستان به آن باشد وهمین طورشاید چند خط و یا چند صفحه را دنبال کنید و یکباره متوجه شوید حرکت چشمانتان صرفاً از زوی غریزه و عادت بوده، فوراً به عقب برمی گردید و شروع به خواندن دوباره می کنید، اما کمی جلوترمشکل تکرار می شود. این موضوع شما را بسیارخسته و کسل می کند، وقت زیادی را ازشما می- گیرد و کم کم میل به مطالعه درشما کم می شود. گاهی اوقات هم به کلمه ای از کتاب خیره می شوید و درافکارخود غوطه می خورید. پیش ازهرچیزمطمئن باشید که این مشکل و مسئله ی شما نیست و همه ی افرادی که به نوعی با مطالعه و کتاب سروکاردارند ازاین موضوع دررنجند.

برهمین اساس بخش عمده ای ازاین کتاب به راه های بهبود تمرکز درهنگام مطالعه وهنگام حضوردرکلاس می پردازد که صد البته مطالعه و عمل به آن برای تمرکز، آرامش، و شادمانی و موفقیت به همراه خواهد داشت.

درآخرذکراین نکته ضروری است که تمرکزحواس یک مهارت بی چون و چراست که نیازبه فراگیری تکنیک ها و تمرین مستمر دارد.

اینکه شما روش های کاربردی این کتاب را چند روزی تمرین کنید و بعد رهایش کنید نتیجه همان می شود که اکنون به آن گرفتارید: " عدم تمرکزحواس". تمرینات را با صبر و حوصله و متانت کافی انجام دهید. شتاب زده عمل نکنید و منظم و آرام به پیش بروید.

" لرد بایرون" می گوید: برای پیشرفت و پیروزی سه چیزلازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار.

این کتاب را بخوانید اگر:

مصمم هستید و اراده ی راسخ کرده اید تمرکزتان بهترشود.

تمرین ها را انجام می دهید.

و به پیشرفت خود یقین دارید.

فصل اول
واقعیت ها در: تمرکز حواس
تمرکز چیست ؟



مهم ترین علت عدم دستیابی به یک تمرکز فکرعالی، تعاریف نادرستی است که درذهن شما برای تمرکز حواس وجود دارد.

بیشتر شما تمرکز را فکرکردن به یک موضوع ویژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد می دانید درحالی که چنین چیزی نه تنها برای شما که برای هیچ انسانی درهیچ شرایطی به هیچ عنوان ممکن نیست.

شما ابداً قادرنیستید تمام ذهن خود را به طورکامل و مطلق در اختیاریک موضوع بگذارید و بقیه ی افکار را درآن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنید.

زمانی که یک انسان می تواند چنین تمرکزی داشته باشد، حداکثرسه الی چهارثانیه است. یعنی تاکنون کسی نبوده که پنج ثانیه متوالی به طورمطلق، تنها و تنها به یک چیزبیاندیشد.

بنابراین، منطقی نیست که شما تعریف بالا را برای تمرکزحواس قبول کنید. چنین تعریفی، سطح توقع شما را بالا می برد. وقتی که فکردیگری به جزموضوع اصلی به ذهنتان راه می یابد و یا کوچک ترین عامل حواس پرتی را ازمحیط اطراف خود دریافت می کنید. احساس سرخوردگی می کنید و گمان می کنید که قدرت تمرکز ندارید. حال آنکه این تصور فقط ناشی از برداشت اولیه ی نادرستی است که از تمرکزداشته اید وهمین تصورعملاً شما را در تلاش برای بهبود تمرکز ناکام می سازد.

پس، اولین و مهم ترین قدم را در راه افزایش تمرکز ذهنی خود بردارید: تعریف نادرستی را که از تمرکز حواس درذهن خود دارید دگرگون کنید.


اما تعریف درست تمرکز


تمرکزحواس همان قدرمی تواند واقعی باشد که عوامل حواس پرتی واقعیت دارند.

یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می کنند که بعضی ازآن ها منشأ ذهنی و درونی دارند و ازاندیشه ی خود شما ناشی می شوند و بعضی دیگرمنشأ محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشأت می گیرند. عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون وتجزیه وتحلیل مسائلی خارج ازچارچوب موضوع مطالعه، ازعوامل حواس پرتی درونی و عواملی مانند سروصدا، حضورمزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه ازعوامل بیرونی به حساب می آیند.

شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیارپیچیده تشبیه کرد. درهرلحظه هزاران پیام ازمحیط داخلی بدن و ازمحیط اطراف به آن مخابره می شود و درعین حال هزاران پیام ازاین مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می گردد. اگرچه بسیاری از این مبادله ها درحوزه ی ناخودآگاه ما صورت می گیرد، بعضی از این پیام ها وارد حوزه ی آگاهی ما می شوند و ذهن ما را از موضوع مطالعه منحرف می کنند.

گفتیم که برای دستیابی به تمرکز حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد. برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس پرتی را به عنوان یک واقعیت انکارنشدنی بپذیریم و بعد بگوییم : تمرکزحواس یعنی" عوامل حواس پرتی را به حداقل رساندن". با تمرین هایی که جلوتر شرح خواهیم داد، شما می توانید عوامل حواس پرتی خود را کمترو در نتیجه تمرکز حواس خود را بیشتر کنید.




تمرکز حواس نسبی است



درتعریفی که برای تمرکزحواس ارائه دادیم نسبی بودن تمرکزکاملاً نشان داده شده است. گفتیم که تمرکز هرشخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی اوتغییرمی کند. درنتیجه شما هیچ گاه ازیک میزان مشخص وثابت تمرکز برخوردارنیستند. به محض آنکه محیط شما عوض شود و یا شرایط ذهنی شما تغییرکند، میزان تمرکزشما بریک مطلب تغییرمی کند.

همچنین تمرکزحواس افراد مختلف نسبت به یکدیگر، کاملاً فرق می کند. بنابراین شما هرگزنباید خود را فرد حواس پرت و فاقد تمرکزی بدانید یا معرفی کنید، چرا که چنین چیزی حقیقت ندارد.

درست ترآن است که بگویید در این لحظه، با ذهنیت کنونی و در محیط فعلی عوامل حواس پرتی من بیشترو میزان تمرکزم کمتراست.

گفتن" من کاملاً آدم حواس پرتی هستم" و عباراتی ازاین دست، کاملاً نادرست است. این قضاوت شما درباره ی تمرکز حواستان به هیچ وجه منصفانه نیست چرا که خود شما بارها و بارها درشرایط متفاوت تمرکزهای عالی گوناگونی را تجربه کرده اید.

همیشه به خاطر داشته باشید که به هنگام قضاوت درمورد خودتان یا دیگران، واقع بین بودن با بدبین بودن خیلی فرق می کند. کسی که واقع بین است همه ی جنبه ها چه خوب و چه بد را درنظر می گیرد. به سرعت داوری نمی کند. جزئیات را می بیند و کلی گویی نمی-

کند. پس: درمورد تمرکزحواس خود واقع بینانه قضاوت کنید و واقع بینانه حرف بزنید یعنی همیشه توجه کنید که: تمرکزحواس نسبی است.


تمرکز حواس اکتسابی است



بسیاری ازشما در مواردی که نمی توانید تمرکز حواس عالی داشته باشید، می گویید: "من ذاتاً آدم حواس پرتی هستم" . همین ذهنیت نادرست باعث می شود که نتوانید ازچنین تمرکزی برخوردار گردید.

تمرکز حواس به هیچ وجه ذاتی نیست. ما ژن مشخصی برای تمرکزدرمغزنداریم و هیچ یک ازما با تمرکز مادرزاد به دنیا نیامده ایم. اگرچه برخی از والدین، رفتارنوزاد خود را هنگامی که محکم شیشه ی شیررا در دست گرفته، به آن نگاه می کند و شیر را می مکد، تمرکز حواس تلقی می کنند و می پندارند که کودکشان ازتمرکز ذاتی برخورداراست. رفتار کودک صرفاً پاسخی بازتابی به محرک که شیشه ی شیر یا سینه ی مادراست، می باشد و هیج نوع تفکری درآن صورت نمی گیرد چرا که هنوز مراکزعالی مغز، کنترل رفتارکودک را به دست نگرفته اند و بنابراین تعبیر رفتارکودک به تمرکز حواس کاملاً بی اساس است.

آنچه مسلم است استعداد بالقوه ی تمرکزحواس درهمگان وجود دارد و مانند هراستعداد دیگر می توان آن را درخود رشد داد و پروراند. شما به راحتی می توانید این خصلت همگانی را درخود تربیت کنید و به عالی ترین مراتب خویش برسانید.

همه توانایی های همگانی را به عضله ای تشبیه می کنند. قوی ترین و عضلانی ترین افراد را هم که در نظربگیرید، وقتی به دنیا آمدند ازعضلاتی ساده و نرم و طبیعی مانند دیگران برخورداربودند اما تمرین و ممارست و به کارگرفتن عضلات باعث شده که آن ها به مرور در رشد عضلانی خود پیشرفت کنند و به بالاترین مرتبه ی آن که مهارت های ویژه دراستفاده ازعضلات است، برسند.

تمام استعدادهای بالقوه ی انسانی را می توان به صورت بالفعل درآورد و پرورش داد و به عالی ترین درجه ی خود را رساند.

مثلاً یک بند باز ماهر را درنظربگیرید. اوهم وقتی متولد شد مانند همه ی کودکان طبیعی دیگر، توانایی حفظ تعادل را به دست نیاورده بود. مدت ها طول کشید تا او بتواند بنشیند و دروضعیت نشسته تعادل به دست آورد، بایستد و در وضعیت ایستاده تعادل به دست بیاورد. راه برود و درحال راه رفتن تعادل خود را حفظ کند. درست مانند همه ی کودکان طبیعی دیگر. اما او با تمرینات مداوم و مکرر، استعداد حفظ تعادل خود را آن قدرپرورش داد که به یک مهارت تبدیل کرد. حالا او آنقدرتوانایی حفظ تعادل دارد که می تواند به راحتی روی یک بند حرکات پیچیده انجام دهد و تعادل خود را حفظ کند و ما را به وجد بیاورد.

حافظه و تمرکزهم دو استعداد همگانی هستند که می توانند پرورش پیدا کنند و به مهارت های ویژه تبدیل شوند.

کسانی که قادرند ضرب و تقسیم اعداد چند رقمی را درکوتاه ترین زمان ممکن انجام دهند، کسانی که می توانند با یک باردیدن، شنیدن، حس کردن یا خواندن، آنچه را که آموخته اند، تا زنده اند به خاطر داشته باشند و همه ی کسانی که ما آن ها را استثنائی و عجیب و غریب می دانیم، افرادی کاملاً معمولی هستند که یک یا چند استعداد طبیعی وهمگانی خود را تا این سطح پرورش داده اند. امروز حتی خلاقیت، که حدود صد سال پیش یک استعداد کاملاً ذاتی تصورمی شد، یک استعداد کاملاً پرورش یافته محسوب می شود.

دکتر" اسبورن" در کتاب " پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت" براین موضوع بسیارتأکید می کند و تمرینات زیادی را برای پرورش این استعداد بالقوه به خوانندگان کتاب خود می آموزند.

علت رشد روزافزون مؤسسه های پرورش نیروهای ذهنی دردنیا همین قابلیت پرورش یافتن نیروهای ذهنی و اکتسابی بودن آن هاست.

پس کاملاً ایمان بیاورید و باورکنید که به راحتی قادرید استعداد خدادادی تمرکزفکر را در خودتان پرورش دهید و نسبت به وضعیت کنونی، آن را بهبود بخشید. حتی اگرامروز فکرمی کنید که سن شما بیشترشده و یا درزندگی خود مشکلات جسمی، عاطفی و محیطی فراوان دارید، بازهم مطمئن باشید که می توانید ازقدرت تمرکزعالی برخوردارشوید به شرط آنکه روش به کارگیری صحیح این استعداد بالقوه را فرا گیرید.

به خاطرداشته باشید که اگرازیک کلید مدتی استفاده نکنید، زنگ می زند ولی تا هنگامی که کلید در قفلِِِ ِ در می چرخد و به کارگرفته می شود، هرروزبراق ترو درخشان ترمی شود.

تمام استعدادهای ما مصداق این کلید را دارند. باید آن ها را به کاراندازیم تا به استعداد های درخشان تبدیل شوند. درغیراین صورت به مرور زنگ خواهند زد.

مطالعه ی موفق با تمرکز
مؤلف: م. حورایی

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

یکی از تمرینات بسیار بسیار مؤثر در پرورش قوه تمرکز، یوگا است. یوگا قدمت چند هزار ساله دارد و از کشور هند به ارمغان امده است. یوگا یک ورزش فکری بسیار مفید محسوب می شود که در آن ِ واحد تأثیرات جسمی و روانی فوق العاده عالی دارد.

عموماً یوگا را با “ورزش” مقایسه می کنند که این مقایسه ابداً صحیح نیست. یوگا به تنهایی می تواند تأثیرات عالی ورزش را از نظر جسمی و سلامت جسمی در شما به جای بگذارد بلکه در ذهن شما نیز تأثیرات مستقیم خارق العاده ای دارد. کسانی که یوگا را در برنامه روزانه خود قرار می دهند، عملاً شاهد این تأثیرات شگرف هستند. کسی که یوگا می کند، از درصد بیشتری از تواناییهای ذهنی خود استفاده می کند و علاوه بر این، به دلیل تأثیر عالی که یوگا در آرام سازی دارد، از آرامشی سرشار برخوردار می شود که هم جسمی است و هم ذهنی.

کسانی که یوگا می کنند به خاطر برخوردار شدن از همین آرامش در رویارویی با مشکلات و بحرانهای زندگی بهتر تصمیم می گیرند، منطقی ترند، عاقلانه تر فکر می کنند و از شتاب زدگی و عجله به دور هستند.

یوگا با آرامشی که به ارمغان می آورد و ارتباطی که با لایه های عمیق تر مغز برقرار می کند، یک احساس رضایت خاطر درونی و شادمانی عمیق را به همراه دارد. بیشتر بیماریهای مفاصل مانند آرتروز، با یوگا درمان می شود. یوگا تمدد اعصاب را موجب می شود. انرژی ذهنی و مانیتیسم شخصی را افزایش می دهد و شخص را از جذابیت فوق العاده ای بهره مند می سازد. یوگا تمرین مؤثری در تناسب اندام است و شما چه از چاقی فراوان و چه از لاغری مفرط رنج ببرید، یوگا به شما تناسب اندام می بخشد.

یوگا را “راز جوان زیستن” می دانند. بسیاری از حرکات یوگا چین و چروک پوست را از بین می برد و از به وجود آمدن آن هم جلوگیری می کند. حتی یوگا از ریزش مو هم ممانعت می کند.

تعداد زیادی از حرکات یوگا برای فعال شدن غدد کم کار، بسیار مؤثر است. پس می بینیم که یوگا تنها یک تمرین برای تمرکز فکر نیست و فایده های جسمی و روحی بسیاری دارد.

همین که یوگا “آرامش” را موجب می شود، خود منشأ همه چیز است. رفع اضطراب و استرس، اعتماد به نفس، روحیه شاد، خلاقیت، تناسب اندام، زیبایی و جوانی تنها گوشه ای از فواید فراوان یوگاست. اما آنچه که مد نظر ماست و شاید یکی از مهمترین تأثیرات یوگا باشد، همین تمرکز فکر است.

یوگا چیست؟

بسیاری از شما فکر می کنید که یوگا مجموعه ای است از حرکات و وضعیتهایی که کم شباهت به ورزش نیستند. این تصور، اشتباه است. یوگا به هیچ عنوان به تنهایی چنین معنایی نمی دهد. یوگا در اصل به معنای “اتصال و پیوستگی” است. به معنای “وحدت ماده و انرژی” است. به مفهوم “یکی شدن جسم و روح” است. یوگا یعنی “یکپارچه شدن با تمامی خود”.

یوگا تمام قوای جسمی و روحی شما را جمع و هماهنگ می کند. با این تعریف، می بینیم که هر روشی که شما را به این هماهنگی جسم و روح برساند و این وحدت ماده و انرژی را ایجاد کند، یوگا محسوب می شود. محدود کردن یوگا فقط به یک سری حرکات، از درک نادرست مفهوم یوگا ناشی می شود. یوگا به معنی عمیق کلمه، کلیه مراحل و روشهایی را در بر می گیرد که شما را به این هماهنگی، آرامش و تمرکز می رساند.

مراحل یوگا

یوگا پنج مرحله دارد که هر کدام از این مراحل، مفهوم یوگا را به تنهایی در بر می گیرد. یعنی هر مرحله به تنهایی، خود یوگا محسوب می شود. اما انجام شدن این مراحل با هم، شما را به اوج این مفهوم و به دنبال آن به تمرکزی که در جستجویش هستید می رساند.

این که می گوییم یوگا پنج مرحله دارد نباید تصور شود که بسیار دشوار و سخت است. بلکه در عین حال فوق العاده آسان و راحت است. اکنون ما هر یک از این مراحل را شرح می دهیم.

مراحلی که عبارتند از:

۱. تفکر مثبت

۲. رهایی

۳. تنفس صحیح و فواید آن

۴. تغذیه صحیح

۵. حرکات

تفکر مثبت

مهمترین رکن یوگا تفکر مثبت است. امروزه در تمام مؤسسات آموزش یوگا در دنیا، ابتدا مفهوم “تفکر مثبت” را آموزش می دهند و بعد به سراغ مراحل دیگر می روند. این تفکر مثبت اگرچه یک مفهوم روان شناسی به نظر می آید، اما در هند کهن ریشه دارد. یوگیهای هندی عقیده داشتند که شرط اول یوگی بودن این است که به یک صفا و خلوص درونی رسیده باشند. یک پاکی درون و پاکی اندیشه. این اندیشه پاک و ناب و خالص، همان تفکر مثبت امروزی است و اساس کار محسوب می شود.

بیشتر اوقات وقتی می گوییم: تفکر مثبت داشته باشید، این طور تلقی می شود که باید با یک خوش بینی و خوش خیالی محض به زندگی نگاه کنیم و یا واقعیت منفی آن را نبینیم و یا این که چشم بر روی آن ببندیم و نادیده اش بگیریم و حال آن که تفکر مثبت مطلقاً چنین مفهومی ندارد.

ما در این اندیشه پاک ابتدا در یک نگرش عمومی تمام واقعیت زندگی را می بینیم. خوبیها، بدیها، جنایتها، محبتها، دوستیها، دشمنیها و . . . دید اول، یک نگاه کاملاً واقع بینانه است. نه دید مثبت است نه دید منفی. نگاهی است که تمام واقعیتهای پیرامون خود را می بیند و می پذیرد. بعد از این نگرش عمومی، تفکر مثبت مفهوم می یابد. حال ما می آییم و توجه و تمرکز خود را به جنبه های مثبت یک موضوع و کلاً به واقعیتهای مثبت معطوف می کنیم. توجه به نکات مثبت، آن قدر شما را با روحیه و قوی می کند که توان چاره جویی و تدبیر برای مقابله با واقعیتهای منفی و یا حتی سازگاری با آنها را در شما دو چندان می نماید. شما با این نوع تفکر، هم روحیه و اعتماد به نفس عالی دارید و هم بهتر برای جنبه های منفی چاره جویی و تدبیر می کنید.

اساساً فقط “ذهن مثبت” قادر به تدبیر و چاره اندیشی است نه ذهن منفی. کسانی که پس از نگرش عمومی تمام توجه و تمرکز خود را به واقعیتهای منفی معطوف می کنند، آن قدر از نظر جسمی و روحی ضعیف می شوند که حتی نکات مثبت را از دست می دهند.

مثلاً فردی که سر پناهی آرام برای زندگی دارد و از سلامت کافی برخوردار است اما شغل مناسبی ندارد و یا به اندازه کافی زیبا نیست، اگر همه توجه خود را به شغل نامناسب یا از آن بدتر، به زشت بودن خود معطوف کند، آن قدر روحیه خود را دچار بحران می کند که سلامتش را هم از دست می دهد و دیر یا زود به خاطر ارتباط تنگاتنگ روح و تن، به هزار بیماری مبتلا می شود. بیماریهای عصبی، افسردگی، سردردهای شدید، بیماریهای گوارشی مثل زخم معده و . . .

در صورتی که همین فرد می توانست با توجه به جنبه های مثبت زندگی خود، روحیه و اعتماد به نفس عالی در خود ایجاد کند و با استفاده از منابع و امکانات موجود برای مشکلات زندگی خود تدبیر و چاره جویی کند. یک ذهن منفی قادر است خیلی سریع از بین تمام واقعیتهای موجود، جنبه های منفی را کشف و استخراج کند و با توجه و تمرکز در آن، به افسردگی و غم و ناراحتی خود دامن بزند.

حال آنکه یک ذهن مثبت قادر است در بحرانی ترین وضعیتها و منفی ترین واقعیتها، جنبه های مثبت را پیدا کند و حتی فقط یک جنبه مثبت بیابد و بر آن توجه و تمرکز کند و با تکیه بر آن، به اصلاح وضعیتهای منفی موجود بپردازد. بنابراین می بینید که منظور از تفکر مثبت، انکار واقعیتهای منفی زندگی نیست بلکه هدف این است که دست کم وضعیتهای مثبت را حفظ کنیم و برای منفیها نیز چاره ای بیندیشیم. تفکر مثبت، یک مهارت ذهنی ویژه است که شاید به دست آوردن آن از تمام آنچه که در این سری مقالات به شما ارائه شده است، مهمتر و در عین حال آسان تر باشد. باید تفکر مثبت را تمرین کنید. این تمرین بسیار ساده و راحت است: از این پس به هر چیزی که برخورد می کنید، چه شخص، چه شیء و چه موقعیت و وضعیت، جنبه های مثبت آن را کشف و استخراج کنید و بر آنها تمرکز و توجه نمایید. تمرین را از چیزهای ساده شروع کنید و اول از همه، از خود شروع کنید. همین الآن از خود بپرسید که چگونه شخصیتی هستید؟ ذهن منفی شما می گوید: تمرکز حواس ندارم، حافظه ام افتضاح است. بی اراده و بی اعتماد به نفس هستم. بینی بزرگی دارم. دچار بی خوابی ام. از شغلم راضی نیستم. جورابم سوراخ است. عصبی و کینه ای هستم. وقتی از او می پرسیم: دیگر چه؟ می گوید: همین. اما ذهن مثبت شما، بر جنبه های مثبت تأکید دارد: معده ام از سلامت کامل برخوردار است. شنوایی ام بسیار خوب است. قدرت فکر دارم. لباسی بر تن دارم. شمارش از یک تا صد را بلدم. دو دوست خوب دارم. برای پرورش اراده ام تلاش می کنم. وقتی به او می گوییم: دیگر چه؟ می گوید: به دنبال یک شغل مناسب هستم و چون تلاش می کنم، یقین دارم که موفق می شوم. هم اکنون با مطالعه این مقالات و عمل به تمرینهای آن می خواهم قدرت تمرکز خود را چند برابر کنم.

ازاین پس در مواجهه با هر چیز، فوراً سؤالی را از خودتان بپرسید: این سؤال طلایی بهترین تمرین برای پرورش ذهنیت مثبت است. به عبارت دیگر، کلید طلایی دستیابی به آن است. سؤال این است: “چه جنبه های مثبتی در این وجود دارد؟”

رهایی

رهایی به معنای “خواستن در اوج رها کردن و رها کردن در اوج خواستن” است. وابستگی با تمرکز منافات دارد. هر وابستگی میدان فکری شما را اشغال می کند و شما را از تمرکز بر موضوعی دیگر باز می دارد. رهایی یعنی: کم کردن وابستگیهای خود. چه این وابستگی ذهنی و روانی باشد چه جسمی و مادی. باید مدام درحال بخشیدن و رها شدن و آزاد شدن باشید. ذهن یوگی یک ذهن آزاد است، یک ذهن رها و در اوج آرامش. این رهایی نه به معنای ترک دنیا و لذتهای مادی است، بلکه به مفهوم لذت بردن از مواهب الهی بدون وابسته شدن به آنها است.

شادی خود را به وضعیت خاص و موقعیتی ویژه وابسته نکنید که اگر چنین باشد از این لحظه خود شادمان نیستید و همیشه در انتظار و افسوس به سر می برید.

ممکن است بگویید: “انسان باید هدف داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش کند. آیا خود ِ هدف داشتن یک نوع وابستگی نیست؟” در پاسخ، ما تأکید می کنیم که باید هدفمند باشید و حتماً اهدافی داشته باشید، اما می گوییم که تمام آرامش و موفقیت و کامیابی و لذت و بهره مندی خود را به دستیابی به هدف و زمان رسیدن به آن وابسته نکنید. همان قدر مشتاق و خواهان باشید که آماده رها کردن هستید. برخی از ما چنان به دنبال اهداف مادی خود می رویم که تمام زندگی این لحظه را بر خود حرام می کنیم و خودمان را از همه چیز محروم می کنیم تا به آن یک چیز برسیم و در این تلاش، خود را چنان به در و دیوار می کوبیم و عصبی و پر اضطرابیم که هیچ جای آرامش و لذت و بهره مندی برای خود باقی نمی گذاریم. گهگاه باید آرام شوید، از تلاش باز بایستید، میدان ذهنی را خالی کنید و آن را از عشق و شادمانی سرشار کنید. رها و آزاد شوید. ذهن عصبی و درگیر و مضطرب و وابسته نمی تواند در هیچ چیز تمرکز کند حتی تمرکز چنین ذهنی بر هدف و تلاش برای دستیابی به آن، مطلوب و ایده آل نیست. تلاش کنید اما با آرامش. تقلا و خودکشی نکنید. این، همان مفهوم رهایی است. لحظاتی در روز آرام شوید، با تمرکز فوق العاده و آرام و پیوسته هم حرکت کنید. به هیچ عنوان آرامش خود را به کسی و چیزی و جایی وابسته نکنید. نگویید: فلان کس پیش من باشد، فلان چیز را داشته باشم، فلان جا باشم، آرام هستم. یادتان باشد منشأ آرامش در درون شماست. رها و آزاد باشید. نگویید: با او باشم، یا فلان جا باشم لذت می برم. یاد بگیرید از وجود و حضور خودتان و از درون الهی خود لذت ببرید. رها باشید.

 

 

منبع: شبکه آموزش

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

 

تنـها چـیـزی که در جـهان امروزی پایدار و دائمی شده تغـیـیر و تـحول اســت. اگـر به زمان ازدواج خود نگاهی بیندازید و بعد به وضع فعلی خود بنگرید، با گفته های ما موافقت خواهید کرد.

مـی بیـنید کـه زنـدگـی شـما در طـول چند سال اخیر هـمـواره بـا شـک و تـردیـد و تـغییر و تحول همراه بوده اســت. ممکن است که از 8 سال پیش تا کنون چنین کارهایی را انجام داده باشید:

- نقل مکان به خانه رویایی تان که همسرتان آنرا طراحی کرده بود

- از دست دادن خانه در امر کار و تجارت

- 3 مرتبه تغییر شغل اجباری

- ترک خانواده و دوستان به سمت شهرهای مختلف

- از دست دادن پدر همسرتان بر اثر سرطان خون تنها در مدت 6 هفته

امروزه "تحول اجباری" به صورت جزء لاینفک زندگی روزمره انسان ها درآمده است. البته روانشناسان بر این باورند که ما نباید آنها را به صورت جزء جدا نشدنی زندگی خود تصور کنیم زیرا این امر باعث افزایش استرس در فرد می شود.

کنار آمدن با تغییرات کار آسانی نیست. ما اغلب مخالف تغییر و تحول هستیم زیرا با دنیایی که به آن اخت گرفته ایم راحت بوده و امنیت بیشتری احساس می کنیم؛ در حالیکه اگر تغییر و تحول جزء واقعیت های غیرقابل اجتناب زندگی باشد (که همینطور هم هست) پس باید خود را برای اتفاقات غیر منتظره ای که ممکن است هر لحظه در خانه را برنند آماده کنید.

در این قسمت چند اصل برای کمک در قبول تغییرات را برای شما بیان می کنیم. صحت کلیه این نکات با به کار گرفتن آنها در زندگی روزمره افراد ثابت شده است. تغییرات مختلفی در زندگی افراد روی می دهند که هر یک به نوبه خود منحصر به فرد هستند، به هر حال اگر بتوانید مطالب عنوان شده را به خاطر بسپارید مطمئنا توان رویارویی با مشکلات را نیز پیدا خواهید کرد.

1- تشخیص تغییر و تحول
همانطور که قبلا نیز به آن اشاره کردیم انسان یک نوع ناسازگاری طبیعی نسبت به تغییرات از خود نشان می دهد. نباید مثل یک کبک سر خود را به داخل برف فرو ببرید و آرزو کنید زمانیکه دوباره به آسمان نگاه می کنید  تمام مشکلات به خودی خود حل شده باشند.

شاید با به کارگیری این استراتژی به یک آرامش موقتی دست پیدا کنید، اما باید توجه داشته باشید که انکار و بی توجهی باعث از بین رفتن مشکلات نمی شود بلکه تنها زمان خود را برای کار کردن بر روی مشکل و پیدا کردن یک راه حل منطقی از دست می دهید. بهتر است هنگام مواجهه با شرایط ناخواسته از روبرو با آنها برخورد کنید.

2- با ترس هایتان صادقانه برخورد نمایید
همه انسان ها به یک اندازه خطر پذیر نمی باشند، بعضی از افراد حادثه جو از بروز حوادث و شرایط مخاطره آمیز لذت می برند اما سایرین زندگی شان را همانطور که هست دوست می دارند: مطابق میل و پیش بینی شده. برای این دسته از افراد حتی فکر کردن به تغییر و تحول باعث ایجاد ترس می شود. ما به این دسته از افراد پیشنهاد می کنیم که یک شریک کاری برای خود پیدا کنند زیرا او می تواند در هر زمان دلگرمی های لازم را بدهد و شما را نسبت به خطر کردن ترغیب نماید.

3- مراوده، مراوده، مراوده!
جان کاتر نویسنده و مشاور در امور مدیریتی چنین می نویسد: اشتباه فاحشی که بسیاری از مدیران در دوران تحولات مرتکب آن می شوند این است که بر روی امر ارتباطات بیش از 10 درصد اتکا نمی کنند. مطمئنا چنین مشکلی در میان خانواده ها نیز وجود دارد. اگر قصد دارید که به عنوان یک زوج موفق خود را با تغییر و تحول های موجود وفق دهید می بایست با شریک زندگی خود در یک خط پیش روید. شما باید نسبت به واکنش های همسر خود در مورد تحولات غریب الوقوع آگاهی داشته باشید و همچنانکه راه حل های مختلف را آزمایش می کنید با یکدیگر مشورت کرده و نظرات همدیگر را جویا شوید.

اگر در زندگی خود با یک تحول عمده مواجه شدید می توانید با همسر خود شروع به مشورت کنید و یک شب کامل را به بحث در مورد موضوع مورد نظر اختصاص دهید.

4- منابع موجود را بررسی کنید
یک راه حل کلیدی در زمان بروز شرایط پیش بینی نشده این است که لیستی از تمام منابع کمکی موجود تهیه کنید. بسته به شرایط خاصی که برای شما ایجاد می شود منابع شما می تواند شامل: مال و دارایی، زمان، مهارت های فردی و یا حتی افرادی که توانایی کمک کردن به شما برای پیدا کردن سازگاری با شرایط جدید را دارند، باشد.

هنگامیکه زمان تغییر فرا می رسد، شما باید تصمیمات مهمی را اتخاذ کنید. فرض کنید به یک مشکل مالی برخورد کرده اید، اولین گزینه ای که برای پرداخت بدهی ها به ذهن شما می رسد فروش خانه رویا ییتان است. در چنین شرایطی بهتر است برای مشورت کردن از چند نفر دیگر نیز کمک بگیرید شاید به نتایج بهتری دست پیدا کردید و فروش خانه تنها راه حل موجود شما نباشد.

5- پیش بینی استرس
تغییر و تحول به ندرت آسان خواهد بود و اغلب به عنوان منبع بزرگی برای استرس به شمار می رود. اگر می خواهید از شر مشکلات خلاص شوید باید متفاوت باشید، با همسر خود در مورد این مطلب صحبت کنید و روش های کنترل اضطراب خود را با یکدیگر در میان بگذارید. اگر نسبت به خصوصیات اخلاقی یکدیگر آگاهی پیدا کنید خیلی بهتر می توانید با هم کنار بیایید و نتیجه کارها ثمربخش تر می شود.

شما می توانید زمانی که تحت فشارهای بی حد و حصر روحی روانی قرار می گیرید یا از هم دور شوید و یا به هم نزدیک تر شوید. باید مطمئن باشید زمانی که استرس به سراغ شما میآید در کنار هم باقی خواهید ماند و از یکدیگر جدا نخواهید شد و با کمک هم بر تمام مشکلات غلبه خواهید کرد

منبع : http://www.mardoman.com/family/change.aspx

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

 

عـدم مـوفـقـیت و شـکسـت ها نشانگر این هستند که راه پـیـروزی راهـی دشـوار و پـیـچ در پـیـچ اسـت. آنـهــایی کـه مـی خواهـنـد از خـود اثـری مـانـدگار در دنیای تجارت باقی بـگـذارنـد، بـر سـر راه خـود نـاگـزیـر از رویـارویـــی با موانع و مشـکلات هسـتند. و هـر چـقـدر هـم کـه دانـش و کـفایـت
داشته باشند، باز از این مسئله مستثنی نیستند.  

همه ما انسانها درطول زندگیمان مرتکب اشتباه میشویم. تـنها سوالی که پیش می آید این است که: آیا آنقدر عاقل هستید که از این اشتباهات درس بگیرید؟

اشتباه کردن
مشکل همه ی تاجران و کاسبان این است که از وقتی فارغ التحصیل می شوند به دنبال یک کسب و کار بی عیب و نقص اند. می خواهند معروف شوند و همه از آنها به عنوان فردی موفق و کار درست که دنیای تجارت را مثل کف دستش می شناسد اسم ببرند.  به این خاطر از گرفتن تصمیمات پرخطر اجتناب می کنند تا از این قافله عقب نمانند.

اما گروهی از سرمایه داران و تاجران بانفوذ و مهم عقیده دارند که اصل مهم در دنیای تجارت ریسک کردن است. آنها می گویند هیچ کس حتی یک ریال به دست نمی آورد که قبلش پولی از دست نداده باشد. و آنهایی که موفق می شوند کسانی هستند که از تجربیات و اشتباهات گذشته شان درس گرفته اند.

آیا اشتباهاتتان خیلی بزرگ است؟
خوشبختانه اکثر اشتباهاتی که مرتکب می شوید قابل اصلاح هستند. پولی که در یک معامله ی تجاری از دست می دهید را میتوانید دوباره به دست آورید، به شرط اینکه بفهمید دلیل از دست دادن آن چه بوده است.

دونالد ترامپ، صاحب برج ترامپ نیویورک، هتل پلاتزا، و هتل بین المللی ترامپ، توانست پس از ارتکاب به یک اشتباه و از دست دادن پولش، با تکیه بر توانایی های خود از نو همه چیز را شروع کرده و در جای دیگری سرمایه گذاری کرد.

او ثابت کرد که اشتباهات با صرف وقت و پشتکار قابل جبران هستند.

جبران اشتباهات
ترامپ یکی از سرمایه گذارانی بود که توانست از اشتباهاتش درس بگیرد و سرانجام جا پای خود را سفت کند. با درس گرفتن از اشتباهات گذشته و گذر زمان و پشتکار، قادر خواهید بود که اشتباهاتتان را جبران کنید.

در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که شما را در این مسیر یاری می کنند.


1-  اشتباهات خود را بپذیرید
اولین کاری که باید در وقوع چنین رویدادهایی انجام دهید این است که بپذیرید که مرتکب اشتباه شده اید و مسئولیت آن را قبول کنید. مقصر کردن همه به غیر از خودتان، به شما هیچ کمکی نخواهد کرد و باعث خواهد شد که حتی نتوانید دلیل پیش آمدن آن اشتباه را بفهمید.

2-  از تجربیاتتان درس بگیرید
در انجام معاملات تجاری باید حواستان باشد، که اگر اتفاق ناگواری افتاد بتوانید به عقب برگردید و همه ی فاکتورها و عوامل غلط را بررسی کرده و بفهمید که کدام قسمت ها را باید تغییر دهید.

از اشتباهاتتان استقبال کنید و آن را فرصتی برای اصلاح خود و آینده ی کاریتان بدانید. از این فرصت استفاده کنید تا بتوانید همه چیز را دوباره به حالت مثبت درآورید.

3-  از شکست های بزرگتر جلوگیری کنید
همیشه به عواقب و نتایج کارهایتان فکر کنید. نگذارید که افکار بد در ذهنتان رشد کنند. ممکن است انجام کاری برایتان دشوار باشد، اما به این فکر کنید که اگر آن کار را انجام ندهید چه عواقب و شکست های بزرگتری در انتظارتان خواهد بود.

4-  به خودتان نگیرید
فقط چون همه از ایده ها و عقاید شما خوششان نمی آید، دلیل بر این نیست که شما کاسب به دردنخوری باشید. مردم همیشه کارهایتان را نقد خواهند کرد، اما این به آن معنی نیست که شما را نقد می کنند.  پس به خودتان نگیرید و دلسرد نشوید. 

5-  شخصیتتان را اصلاح کنید
نگذارید شکست ها شما را از نظر احساسی از پا درآورند. به جای آن سعی کنید به دنیا ثابت کنید که لیاقت موفقیت را دارید. به جای خوردن غصه ی آنچه از دست دادید، به آینده فکر کنید. ببینید کجای کار ایراد داشته است. بدانید که شما لیاقت آن را دارید و فقط با کمی تغییر همه چیز حتی بهتر از قبل خواهد شد. توانایی هایتان را بشناسید و اشکالاتتان را اصلاح کنید.

 دلسرد نشوید...
اینکه برای گرفتن پاداش های بزرگ حتماً باید ریسک های بزرگ هم بکنید دیگر کلیشه شده است. این را همیشه به یاد داشته باشید که موفق ترین ها، هیچوقت آنهایی نیستند که بی خطرترین و امن ترین راه ها را انتخاب می کنند. افراد موفق کسانی هستند که از اشتباهاتشان درس می گیرند

منبع : http://www.mardoman.com/success/mistakes.aspx

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ David ]

معاشرت

آداب معاشرت و برخوردهای اجتماعی

 

روزی امام سجاد علیه السلام داشتند از مسجد خارج می‌شدند که شخصی با حضرت ملاقات کرد و امام علیه السلام را دشنام داد. غلامان حضرت خواستند او را تنبیه کنند اما آن حضرت اجازه نداد و فرمود: آنچه از کارهای ما بر تو پوشیده است بیشتر است "ما سترعنک من امرنا اکثر"

بعد فرمودند: آیا نیازی داری تا تو را کمک کنیم؟ آن شخص شرمنده شد. امام علیه السلام دستور دادند که هزار درهم به او بدهند بعد از آن زمان هرگاه آن شخص امام را می‌دید می‌گفت: گواهی می‌دهم که شما فرزند رسول خدا هستی. منتهی الا مال /2/6

یکی از یاران امام صادق علیه السلام تعریف می‌کند که روزی شخصی خدمت امام رسید و گفت: پسر عمویت به شما ناسزا می‌گوید. حضرت به کنیز خود دستور داد تا برایش آب حاضر نمودند وضو گرفت و مشغول نماز شد. من با خودم گفتم که: حتماحضرت نفرین خواهند کرد. اما با حیرت تمام دیدم که امام بعد از نماز دست به دعا برداشت و گفت: خدایا من از حق خود گذشتم جود و کرم تو از من بیشتر است او را ببخش.منتهی الامال 2 / 144

 

آداب معاشرت

1- سلام کردن

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: الا اخبرکم بخیر اخلاق اهل الدنیا و الاخرة قالوا: بلی یا رسول الله. فقال: افشأ السلام فی العالم. بحار / 76 / 11

پیامبر فرمود آیا از بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت آگاهتان سازم؟ حاضران گفتند آری ای فرستاده خدا. پیامبر فرمود آشکارا سلام کردن در عالم.

 

2 - مصافحه نمودن

قال الباقر علیه السلام: ان المؤمن لیلقی المؤ من فیصافحه فلا یزال الله ینظر الیهما و الذنوب تتحاتّ عن وجوههما کما تتحاتّ الورق من الشجر. کافی / 3 / 261

[آنگاه که] مومن، مومنی را ملاقات می‌کند و با او دست می‌دهد، خدا آنان را نظاره می‌کند و [در این حال] گناهان مانند ریزش برگ از درختان از روی آنان می‌ریزد.

 

3- رعایت احترام

قال السجاد علیه السلام: للزهری اما علیک ان تجعل المسلمین منک بمنزلة اهل بیتک فتجعل کبیرهم بمنزلة والدک و تجعل صغیرهم بمنزلة ولدک و تجعل تربک (همسال ) بمنزلة اخیک فای هولأ تحبّ ان تظلم؟. بحار / 74 / 156

امام سجاد به زهری فرمودند بر تو واجب است تامسلمانان همانند خانواده خود قرار دهی و بزرگسالانشان را به منزله والدین خود و کمسالان آنان را مثل فرزندان خود و همسالانت را به سان برادرت بدانی. پس به کدامیک از آنان دوست داری که ظلم کنی؟

 

4- جستجو نکردن از عقاید مردم

قال الصادق علیه السلام: لاتفتشّ الناس عن ادیانهم فتبقی بلا صدیق. بحار/75/253

مردم را تفتیش عقاید نکن تا بدون دوست نمانی

 

5 - احسان و خدمت 6- خوش خلقی

قال علی علیه السلام: فی وصیة لمحمد بن حنفیه و احسن الی جمیع الناس کما تحبّ ان یحسن الیک و ارض لهم ما ترضاه لنفسک و استقبح لهم ما تستقبحه من غیرک و حسّن خلقک حتی اذا غبت عنهم حنّوا الیک و اذا متّ بکوا علیک و قالوا انا لله و انا الیه راجعون و لا تکن من الذین قالوا عند موته الحمد لله ربّ العالمین. وسائل / 8 / 541

به مردم نیکی کن چنان که دوست داری بر تو نیکی کنند و برایشان به آن راضی باش که برای خود راضی می‌شوی و آنچه از دیگران نمی‌پسندی برای آنان نیز نپسند و خلقت را نیکو کن تا آنکه از آنان جدا شدی بر دورد فرستند و هرگاه مردی برایت گریه کنند و بگویند " انا لله و انا الیه راجعون" و از آنان نباش که در مرگاشان می‌گویند " الحمد لله ربّ العالمین".

 

6 - طلب آمرزش هنگام جدایی

قال الصادق علیه السلام: اذا تلاقیتم فتلاقوا بالتسلیم و التصافح و اذا تفرقتم فتفرقوا بالاستغفار. بحار / 76 / 5

هرگاه به هم روبرو شدید، با سلام و دست دادن با هم برخود کنید، و آنگاه که از هم جدا می‌شوید با استغفار از  هم جدا شوید.

 

7 - مدارا نمودن

قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: اعقل الناس اشدّهم مداراة للناس و اذل الناس من اهان الناس.بحار / 75 / 52

داناترین مردم کسی است که با مردم بیشترین مدارا و گذشت را داشته باشد و پست ترین انسانها کسی است که به مردم اهانت کند.

 

8 - برخورد با روی خوش 

قال علی علیه السلام: اذالقیتم اخوانکم فتصافحوا و اظهروا لهم البشاشة و البشر. خصال / 633

وقتی دوستانتان را ملاقات می‌کنید با آنان دست بدهید و اظهار شادمانی کنید.

 

9- پذیرفتن عذر

قال السجاد علیه السلام: ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحوّل الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره. بحار / 78 / 141

هر وقت کسی از یک سو سرزنشت کند آنگاه به سمت دیگرت آمده و عذر بخواهد، عذرش را بپذیر.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ David ]

حل مساله در روابط بین‌فردی

اصلاح ارتباطات با حل مساله

بشر، موجودی اجتماعی است. از این‌رو، ما در جامعه زندگی می‌کنیم و ناگزیر، روابط معینی با دیگران داریم. پدران و مادران، فرزندان، زن و شوهرها، با هم روابطی دارند و ممکن است در این ارتباط‌ها درگیر شوند و مخالفت‌هایی بروز دهند.

‌از این درگیری‌ها و مخالفت‌‌ها نمی‌توان پرهیز کرد ولی می‌توان برای حل آن‌ها اقدام نمود. نتیجه‌ی تلاش ما به چگونگی گفت‌‌وگو‌، بخشش و میزان استفاده‌ی ما از مکانیزم‌های اصلاحی، بستگی دارد. البته می‌دانیم که گاهی‌‌وقت‌ها درگیری‌ها و اختلاف‌ها به‌طور تقریبی، راه‌حلی ندارند. در این مورد، نتیجه‌ی مطلوب به این بستگی دارد که ما تا چه حد، قدرت کنار‌آمدن و ساختن با یکدیگر را داریم.

گاهی‌‌وقت‌ها درگیری‌ها و اختلاف‌ها به‌طور تقریبی، راه‌حلی ندارند، در این مورد، نتیجه‌ی مطلوب به این بستگی دارد که ما تا چه حد، قدرت کنار‌آمدن و ساختن با یکدیگر را داریم.

از طرف دیگر، هر نوع رابطه،‌ تقاضا، خواسته و وظیفه‌هایی را در هر دو‌طرف رابطه به‌وجود می‌آورد و می‌بایست تا آن‌جا که امکان‌پذیر است، تحقق پیدا کند و به اجرا درآید. هر دو‌طرف حق دارند خواسته‌های خود را داشته باشند. اگر یکی از آنان، این خواسته‌ها را برآورده نسازد، طرف دیگر، آگاهانه یا غیرآگاهانه، دست به گله و شکایت، انتقاد و اهانت می‌زند که ما انتقاد و اهانت را شکل ناسالم ارزیابی می‌کنیم. بنابراین، درگیری و حتی رنجیدن پیش‌می‌آید که به‌طور کامل ‌عادی و طبیعی است ولی خردمند می‌کوشد آن‌ها را حل کند، اشتباه را تصحیح کند و به جبران خطا بپردازد.

البته همه‌ می‌دانیم که حل مسائل، اغلب آسان نیست و ما نیاز داریم به مهارت‌هایی تسلط پیدا‌کنیم و فنونی را بیاموزیم. فرض کنیم از مهارت‌ها و فنون هم آگاه شدیم، باید بدانیم که آگاهی کافی نیست، ما زمان لازم داریم و به تمرین‌هایی نیازمندیم تا بتوانیم آن‌ها را به اجرا بگذاریم. ما به جرأت، قدرت، اراده و اعتماد متقابل نیازمندیم، به‌ویژه وقتی احساس می‌کنیم آسیب دیده‌ایم، عصبانی هستیم و قربانی شده‌ایم، اگر این مهارت‌ها و فنون را به‌کار ببریم، رفته‌رفته آن‌ها به عادت ‌تبدیل می‌شوند ‌و هر وقت ضرورتی پیش‌آید، بدون آگاهی حاضر می‌شوند‌.

در زیر به برخی از مکانیزم‌های اصلاحی در این زمینه اشاره شده است:‌

اصلاح ارتباطات با حل مساله

آرام بگیرید:

تقاضای زنگ تفریح یا به‌اصطلاح، فاصله‌ای بکنید. پیشنهاد ‌کنید بحث و مجادله تا مدت معینی به تأخیر بیفتد. توضیح ‌دهید که قصد پشت گوش انداختن بحث را ندارید‌ و فقط می‌خواهید فاصله‌ای داشته باشید تا آرام بگیرید. در این‌صورت، بهتر می‌توانید حرف طرف مقابل خود را بشنوید و نقطه‌نظرهای او را بهتر درک کنید.

یادگیریِ آرام‌شدن به‌ویژه برای مسائل خاصی، کارساز است. نیاز به حالت دفاعی یا قهر کردن را کاهش می‌دهد و ضدعصبانیت می‌باشد.

در طول این فاصله، ‌هر کاری که شما را آرام می‌سازد، انجام دهید. برخی با ترک مکان، آرام می‌گیرند‌، گروهی سوار ماشین می‌شوند و دوری می‌زنند، برخی دوش می‌گیرند، به موسیقی گوش می‌دهند، به دوستی تلفن می‌زنند‌ و... وقتی احساس کردید آرام‌گرفته‌اید و تنش ندارید، بازگردید و به گفت‌وگوی خود ادامه دهید. 

‌غیردفاعی حرف بزنید:

غیردفاعی شنیدن و حرف‌زدن، کمک می‌کند با برخی از عادت‌های ویران‌کننده مقابله کنیم. با این شیوه، ‌طرف مقابل را وادار می‌کنید کمتر حالت دفاعی به خود بگیرد. می‌توان به‌ روش‌های‌ زیر ‌نیز عمل کرد:

الف- قدردانی و تحسین کنید:

هر شخصی به قدردانی و تحسین واقعی و اصیل و تعریف صمیمی، و‌اکنش مثبت نشان می‌دهد. قبل از شروع هر بحثی، نقاط مثبت طرف خود را به زبان آورید و قسمت پر لیوان آب را ببینید.

مراقب حالتهای بدن خود باشید. هرگز با زبان بدن‌‌تان، کسی را دست‌نیندازید و مسخره نکنید.

ب- خشم طرف مقابل را بپذیرید:

خشم به‌طور معمول، نوعی تأکید است. معنای آن، این است که به خواسته‌ی من توجه کن. به آن‌چه می‌گویم، گوش بده و به آن‌چه که نیاز دارم، توجه کن.

ج- حالت‌های زبان بدن را بخوانید:

شما می‌توانید با چشمان‌تان هم بشنوید. مراقب حالت‌های بدن و چهره‌ی طرف مقابل خود‌ باشید. هرگز با زبان بدن‌‌تان، کسی را دست‌نیندازید و مسخره نکنید.

 نکته‌های زیر را رعایت کنید:

- احساس خود را نشان دهید.

- روراست باشید.

- تنها روی یک مورد معین، انگشت بگذارید.

- از عبارت‌های خود، انتقاد و اهانت را حذف کنید.

- از شخصیت طرف مقابل انتقاد نکنید.

- توهین نکنید، دست‌نیندازید و نیش و کنایه نزنید.

- شخصیت طرف مقابل را تحلیل نکنید.

- ذهن‌خوانی نکنید.

 ‌اعتباربخشی:

منظور‌ از اعتباربخشی، این است که خود‌ را به جای طرف مقابل بگذارید. ‌درک احساس او به شما کمک می‌کند تا مسأله را بهتر حل کنید. وقتی طرف مقابل احساس کند که ما برای فکر و خواسته‌اش اعتباری قائل هستیم، به ما اعتماد بیشتری خواهد داشت و کمتر حالت دفاعی یا قهر به خود خواهد گرفت.

 در این زمینه، نکته‌های زیر را بیشتر رعایت کنیم:

- مسؤولیت خود را بپذیرید. اگر اشتباهی کرد‌ه‌اید، آن‌را قبول کنید.

اصلاح ارتباطات با حل مساله

- عذرخواهی کنید. تنها می‌توان گفت: «من به احساس یا خواسته‌ی تو توجهی نکردم، کارم اشتباه بود، از تو عذر می‌خواهم.» از عذرخواهی شرمی نداشته باشید. هرکسی گاه‌به‌گاه خطایی دارد. عذرخواهی، کسی را کوچک نمی‌کند‌ بلکه به بزرگی او می‌افزاید و می‌توان آن‌را نوعی بزرگ‌منشی به‌حساب آورد.

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ David ]

نیروی کلمات دگرگون کننده و تمثیلهای جهانی

 

آیا تاکنون عمیقا تحت تاثیر سخنان کسی قرار گرفته اید ؟آیا هنوز کلمات جان، اف کندی ،وینسون چرچیل، یا مارتین لوترکینگ را به خاطر می آورید؟این اشخاص با کلام نافذ خود نه فقط من و شما، بلکه ملتی را تحت تاثیر قرار دادند، و حتی بعد از مرگشان هم هنوز سخنانشان دیگران را تکان می دهد

 

.

اما آیا هرگز به این فکر افتاده اید که کلماتی که بطور عادتی از آنها استفاده می کنید دارای چه قدرت جادویی برای ایجاد روحیه مثبت و یا ایجاد غم و افسردگی هستند؟ آیا کلماتی که بکار می برید، سازنده اند یا نابود کننده؟ آیا در شما امید ایجادمی کنند یا نومیدی؟ برای اینکه تاثیر شگفت انگیز کلمات را در تغییر روحیه دریابید این بار که خواستید به بیان احساسات خود بپردازند، آگاهانه در انتخاب کلمات، دقت کنید

 

.

کلمات چنان قدرتی دارند که می توانند آتش جنگی را بیفروزند و یا صلحی را بر قرار سازند مرابطه ای را به نابودی کشانند و یا آنرا محکمتر کنند برداشت و احساس ما نسبت به هر چیز بسته به معنایی است که به آن چیز می دهیم کلماتی که آگاهانه یا نا آگاهانه برای بیان یک وضعیت انتخاب می کنیم بلافاصله معنای آن را در نظرمان دگرگون می کنند و در نتیجه احساسمان را تغییر می دهند اگر ضمن تعریف واقعه ای آن را

 

( فاجعه)بنامید ویا آن را (کمی مایوس کننده ) بخوانید احساستان در برابر آن فرق نمی کند؟ اگر مساله ای را ( مشکل بزرگ

)

و یا

 

( اشکال جزئی) قلمداد کنید، آیا شدت احساستان نسبت به آن یکسان است؟ اگر موضوعی را که به آن ایمان دارید با من در میان گذارید و من بگویم اشتباه است چه؟ اگر بگویم افکارتان بکلی غلط است چه ؟ بدتر از آن اگر بگویم( دروغ می گوئید )

چه ؟ آیا این طرز سخن گفتن روابط ما را تیره نمی کند؟

سالها پیش ، کشفی کردم که برای همیشه بر زندگی من اثر گذاشت

 

. در یک جلسه اداری، با دو نفر از همکاران نشسته بودیم که خبر بدی به ما رسید. شدت احساسات هر یک از ما نسبت به آن خبر متفاوت بود. مهمتر آنکه هر یک از ما، احساسش را با کلمه متفاوتی بیان می کرد. من می گفتم ( خشمگینم) دومی می گفت( آزرده ام) و سومی اظهار می کرد ( ناراحتم). یادم است که کلمه ( ناراحت) برای بیان چنان وضعیتی ، در نظر من بسیار احمقانه جلوه می کرد ! من ناراحت نبودم و جالب اینکه نه چنین احساسی داشتم و نه برای بیان آن از چنان کلمه ای استفاده می کردم.

با خود فکر کردم اگر نوع کلماتی را که بکار می بریم تغییردهیم، آیا در الگوی عاطفی ما نیز تغییر ایجاد می شود؟

پس از آن جلسه، با خودم عهد کردم که به مدت ده روز، هر گاه از جا درفتم، بجای کلمات خشم و عصبانیت

 

)از کلمات( آزردگی و ناراحتی) استفاده کنم. نتیجه برایم تعجب آور بود . فقط با تغییر کلمه ای که عادتاٌ بکار می بردم شدت احساس منفی من کاهش یافت . گفتن این جمله که ( این موضوع مرا می رنجاند )به کلی الگوی قبلی مرا در هم ریخت. بزودی از کلمات دیگری هم استفاده کردم، مثلاٌ( دارید خلق مرا تنگ می کنید). در نظر بگیرید که از دست کسی عصبانی هستید و در حالی که قیافه بی تفاوتی گرفته اید به اواین جمله را می گوئید

.

یکی از کلماتی را که به طور معمول برای بیان احساسات منفی خود بکار می برید انتخاب کنید، آنگاه کلمه دیگری را بجای آن بگذارید که الگوی قبلی را در هم بریزد و یا دست کم شدت احساس را کم کند

 

.

 

هنگامی که برای بیان حالتی از کلمات تازه و غیر معمول استفاده می کنید بر چسب تازه ای به آن حالت می زنید

 

. مثل آنکه دکمه حیاتی دیگری را فشار داده باشید. نه فقط از نظر عقلانی، بلکه از نظر عاطفی و احساسی دگرگون می شوید. کلمات، دستگاههایی را در بدن ما به کار می اندازند. اگر در این مورد شک دارید، در نظر بگیرید که کسی به شما ناسزایی بگوید. در اینصورت نه فقط از نظر فکری، بلکه به احتمال زیاد از نظر جسمی نیز تغییراتی درفیزیولوژی بدن شما ایجاد می شود

.

من کلماتی را که بلافاصله موجب تغییر عواطف و یا کاهش و افزایش شدت احساسات می شوند،

 

( کلمات دگرگون کننده) می نامم

.

لغاتی را که عادتاٌ بکار می برید و دائماٌ از آنها برای بیان عواطف و احساسات خود استفاده می کنید، تغییر دهید تا بلافاصله نحوه تفکر، احساس، و زندگیتان عوض شود

 

. این یکی از ساده ترین و در عین حال نیرومند ترین ابزارهایی است که زندگی هر کسی رادر یک لحظه دگرگون می کند

.

 

بیشتر ما کلماتی را طبق معمول برای بیان تجارب زندگی خود بکار می بریم، نا آگاهانه انتخاب می کنیم

 

. غالباٌ  برای تشریح عواطف خود از کلماتی استفاده می کنیم، بدون آنکه فکر کنیم این کلمات ممکن است چه اثری بر ما یا دیگران داشته باشند. این کلمات بخشی از مجموعه لغات عادتی ما هستند و عملاٌ احساسی را نسبت به زندگی خود داریم شکل می دهند

.

به عنوان مثال بسیاری از مردم از کلماتی نظیر

 

( خفت) یا ( افسردگی) برای بیان تقریباٌ هر نوع تجربه نا خوشایند استفاده می کنند. اگر چیزی بگوئید که خوششان نیاید (خفیف یا افسرده) می شوند . اگر نظرشان را بپرسید، باز هم خفیف و افسرده می شوند . هر چیزی آنها را خفیف و افسرده می کند، زیرا از بر چسب این کلمات تقریباٌ برای هر تجربه ای استفاده می کنند . سعی کنید لغاتی را که برای بیان عواطف خود بکار می برید گسترده تر کنید تا اینکه کلماتتان آن حالات عاطفی و احساسی را که انتظار دارید، در دیگران بوجود آورد

.

 

 

اهمیت زبان در درک زندگی چه اندازه است؟ این موضوع، مطلقاٌ اساسی است. کلماتی را که به تجارب خود نسبت می دهیم،به سادگی بصورت تجارب ما در می آیند

.

 

 

مارک تواین زمانی گفته بود ( کلمه مناسب عامل بسیار نیرومندی است. هرگاه کلمه مناسبی را بکار می بریم هم جسم و هم درروح اثر می گذارد و آدم را مثل برق از جا می پراند

.)

چه کلماتی تاثیر نیرومندتری بر شما دارند؟ کلمات نوازشگر؟ تحسین آمیز؟ اعجاب آور؟ اغراق آمیز؟

بیشتر مردم بیش از چند هزار کلمه بلد نیستند

 

. اگر در نظر بگیرید زبان انگلیسی که ازنظرتعداد لغت غنی ترین زبانهای دنیاست بین 500 تا 750 هزار لغت دارد، متوجه می شوید که ما بطور معمول بیش از دو درصد کلمات زبان خود را بکار نمی بریم! بدتر آنکه خیلیها برای بیان عواطف همیشگی خود از ده،پانزده و حداکثر بیست کلمه بیشتر استفاده نمی کنند که از آن میان نیمی از آنها نیز منفی هستند

.

آیا برای بیان احساس خود

 

( چه برای خود و چه برای دیگران)

بطور معمول از چند لغت استفاده می کنید؟ چند کلمه را هم اکنون می توانید بروی کاغذ بیاورید؟

 

 

آیا اگر بخواهید در برابرجمعی از مردم سخن بگویید عصبی می شوید؟آیا دل پیچه می گیرید ؟ تنفستان تند می شود؟ ضربان قلبتان بالا می رود ؟دستتان می لرزد؟این احساسات سالها زندگی کارلی سیمون را مختل کرد.اما کسان دیگری یاد گرفته اندکه چگونه از این احساسات به سود خود استفاده کنند.مثلاٌ بروس اسپرینگستین این احساسات جسمی را هیجان می نامد و آنها را برای ایجاد حالت آمادگی ،طبیعی و مثبت می شمارد این احساسات به او یاد آور می شود که هم اکنون باید برنامه بسیار جالبی را برای هزاران نفر اجرا کند . از نظر او بالا رفتن ضربان قلب دشمن انسان نیست، بلکه حامی اوست

.

این بار که در مرکز توجه جمعی قرار گرفتید و میزان آدرنالین خونتان بالا رفت نام آن را هیجان بگذارید نه ترس

 

.

 

 

وقتی بر چسب خاصی به چیزی زدیم نسبت به آن احساس خاصی هم پیدا می کنیم. این موضوع خصوصاٌ در مورد بیماریها صادق است. تحقیقات نشان داده است که کلمات سرطان و سکته قلبی غالباٌ بیماران را وحشتزده می کند و آنها چنان بیچاره و افسرده می شوند که عملاٌ سیستم دفاعی بدنشان دچار اختلال می گردد. برعکس معلوم شده است که اگر بیماران، افسردگی ناشی از بعضی برچسبها را از خود دور کنند و بدانند که جسم آنان برای بهبود به چه کارهایی نیاز دارد سیستم دفاعی آنان غالباٌ فعال می شود

.

دکتر نورمان کازینز هنگام بحث درباره

 

(کلمات دگرگون کننده) گفته است(کلمات می توانند موجب بیماری یا مرگ شوند. لذا پزشکان عاقل در گفتگوی با بیماران باید بسیار دقیق باشند

.)

برای بیان سلامت جسمانی خود کلماتی را با دقت انتخاب کنید

 

.

 

 

 

کسانی که از کلمات ضعیف استفاده می کنند، زندگی عاطفیشان هم ضعیف است. و کسانی که ذخیره لغاتشان غنی است جعبه رنگی در اختار دارند که تجاربشان را نه فقط برای دیگران، بلکه برای خودشان هم رنگینتر جلوه می دهد

.

امروز چگونه می توانید رنگهایی به

 

( جعبه رنگ عاطفی ) خود بیفزایید؟ چه کلمات مثبت و روحیه سازی می توانید به کلمات عادتی اضافه کنید . اگر مرتباٌ از این کلمات استفاده کنید زندگی شما تا چه حد شیرینتر می شود

.

آیا کسانی را می شناسید که بیش از حد خوشبخت بوده زندگی پرشوری داشته باشند؟این اشخاص برای تجارب زندگی خود غالباٌ از چه کلماتی استفاده می کنند که بتوانید آنها را سر مشق قرار دهید و در نتیجه بعضی از الگوهای عاطفی مثبت آنان را تجربه کنید

 

.

آیا زمان آن فرا نرسیده است که از کلمات دگرگون کننده بجای کلمات تضعیف کننده عادتی خود استفاده کنید و روحیه بهتری پیدا نمایید ؟ تمرین زیر را انجام دهید

 

:

1 –

 

سه کلمه را که در هنگام ناراحتی معمولاٌ از آنها استفاده می کنید بنویسید

.

2 –

 

خود را در حالتی شاد و سر حال قرار دهید. در ذهن خود کلمات تازه ای را پیدا کنید که الگوی قبلی را درهم بریزد و یا لااقل شدت احساس را کم کند . مانعی ندارد که از کلمات احمقانه، غیر عادی، یا نامناسب که روحیه منفی را بر طرف و شادی و خنده را جایگزین آن می کند استفاده کنید. یکی از دلایلی که من بجای ( خشم) از کلمات ( ناراحتی) یا ( خلق تنگ) استفاده می کنم، این است که این کلمات به نظرم مسخره می آیند. هر وقت اصطلاح ( خلق تنگ) را بکار می برم، نمی توانم از خنده خودداری کنم

.

شدت احساسات منفی را می توان با افزودن کلماتی به کلمات اصلی کاهش داد

 

. علاوه بر جایگزین کردن کلمه (خشم) با (رنجش) یا (ناراحتی) می توانیم از این عبارات نیز استفاده کنیم:(دارد کمی خلقم تنگ می شود.) یا ( مختصری احساس رنجش می کنم.) یا ( گویا اوضاع اندکی نامناسب است

.)

با فرزندان خود به چه زبانی سخن می گویید؟ غالباٌ متوجه نیستیم که کلمات ما چه اثری بر آنان می گذارد

 

. بجای اینکه به آنها بگوییم(دست و پا چلفتی!)یا ( چرا ساکت نمی شوی؟)که این کلمات باعث می شود که کودک، خود را بی ارزش بپندارد، سعی کنید برای تغییر حالت او از لحن نیمه جدی استفاده کنید . مثلاٌ می توانید بگویید( اگر به این کار ادامه دهی، کم کم ناراحت می شوم.) و در موقع گفتن این جمله لبخند بزنید. چیزی بگویید که نه فقط توجه کودک ، بلکه توجه خودتان را به طرز سخن گفتن و یا رفتار مناسبتر جلب کند. سپس به دنبال آن پیشنهادی از این قبیل بدهید(عزیزم اگر این کار را اینطور انجام دهی فکر می کنم بهتر به نتیجه برسی

.)

برای اینکه کلمات دگرگون کنندهرا در گفتگو های خود بکار ببرید، می توانید از اهرمهای روانی زیر استفاده کنید

 

.

1 –

 

با سه نفر از دوستان خود قرار بگذارید که بجای بعضی از کلمات و عبارات عادتی از کلمات و عبارات تازه ای استفاده کنید

.

2 –

 

رفتار خود را به مدت 10 روز زیر نظر بگیرید . هر گاه متوجه شدید که از کلمات قدیمی استفاده کمی کنید . بلافاصله با کلمات تازه الگوی خودرا در هم یریزید .واگر متوجه شدید که بطور غیر ارادی از کلمات تازه استفاده کرده اید، بلافاصله به خود پاداش دهید

.

3 –

 

برای اصلاح رفتارتان از دوستانتان کمک بگیرید تا هر وقت متوجه شدند از کلمات قدیمی استفاده می کنید به شما تذکر دهند.( مثلاٌ عصبانی شده ای یا کمی آزرده) (مایوس شده ای یا مانوس

)

آیا همیشه باید شدت عواطف منفی خود را کم کنیم؟ البته خیر؛ همه عواطف بشری در جای خود لازمند

 

. مثلاٌ گاهی ممکن است کسی برای ایجاد تغییر، نیازی داشته باشد که احساس خشم کند. اما سخن ما این است که برای انجام هر عملی فوراٌ از عواطف منفی و احساسات شدید بصورت غیر لازم و نا مناسب استفاده نکنیم. هدف این است که آگاهانه شرایطی را فراهم آوریم که کمتر احساس رنج و بیشتر احساس لذت نماییم

.

استفاده از کلمات دگرگون کننده نه تنها به رفع الگوهای رنج کمک می کند، بلکه می تواند میزان لذت را نیز افزایش دهد

 

. با این تمرین برشدت عواطف مثبت خود بیفزاید

.

1 –

 

سه کلمه یا عبارت را که معمولاٌ برای بیان احساسات مثبت خود بکار می برید روی کاغذ بنویسید .

آیا این کلمات بقدر کافی نشاط آور هستند؟

2 –

 

سه کلمه یاعبارت تازه را که کاملاٌ شادیبخش باشند انتخاب کنید

.

3 –

 

از دوستان خود کمک بگیرید تا همیشه بجای کلمات قبلی از کلمات تازه و قویتر استفاده کنید.( مثلاٌ (مایل هستی یا بسیار علاقمند؟)( راضی هستی یا مشتاق) )اگر در ده روز آینده از اهرم روانی استفاده کنید، کم کم عادت می کنید که این کلمات را به شکل مؤثر بکار برید

.

نه فقط کلمات، تاثیری نیرومند بر عواطف ما دارند بلکه مجموعه های خاصی از لغات

 

( که آنها را به عنوان تمثیل بکار می بریم.) تاثیری خارق العاده و دگرگون کننده دارند. مثلاٌ ممکن است بگویید( از دست فلانی عصبانی هستم.) یا بگویید ( فلانی از پشت به من خنجر زد.) کدامیک از این دو بیان قویتر است؟ مسلم است که احساس خنجری که از پشت بزنند، اثری عمیق دارد

.

هنگام استفاده از تمثیل عین واقعه را شرح نمی دهیم، بلکه آن را به چیز دیگر تشبیه می کنیم

 

. معمولاٌ تمثیلهای ما بسیار قویتر از واقعیت هستند. فلانی واقعاٌ چه کرده است؟ مثلاٌ ممکن است پیمان شکنی کرده باشد، اما پیمان شکنی با اینکه از پشت به کسی خنجر بزنند تفاوت بسیار دارد

.

شما برای تجارب دردناک یا ناراحت کننده از چه تمثیلهایی استفاده می کنید؟

یادگیری یعنی اینکه بین چیزی که قبلاٌ درک کرده اید وچیزی که تازه است رابطه ایجاد کنید

 

. برای این کار می توان از تمثیل استفاده کرد

.

شما هر نوع عقیده ای که داشته باشید ممکن است قبول کنید که حضرت مسیح معلمی بزرگ بوده است

 

. شیوه تعلیم او چه بوده است؟ استفاده از تمثیل. هنگامی که او به نزد ماهیگیری رفت به او نگفت( من می خواهم که تو مردم رابه دین مسیح دعوت کنی.) بلکه گفت( از تو می خواهم که صیاد انسانها باشی.) با استفاده از تمثیل صید ( چیزی که قبلاٌ معنی آن را می فهمید)و ارتباط آن به مفهوم تازه ( دعوت به دیانت مسیح) بلافاصله نحوه کار رابه آموخت . تمثیل می تواند بلافاصله تاریکی وسوء تفاهم را بر طرف کند و مطلب را روشن و واضح سازد

.

این بار که با شنیدن مطلبی گیج شدید، بپرسید

 

( مثل چی؟ آیا ممکن است مثالی بزنی؟

)

ما برای بیان جنبه های گوناگون زندگی دائماٌ از تمثیل استفاده می کنیم، هر چند که ممکن است متوجه این موضوع نباشیم

 

. تمثیل، چهار چوب زندگی ما را تشکیل می دهد. مثلاٌ اگر از شما بپرسم( زندگی چیست؟آن را به چه تشبیه می کنید؟)ممکن است کسی بگوید زندگی نبرد است و کس دیگر آن را بازی یا آزمون بنامد. این تمثیلها را تمثیلهای کلی می نامیم زیرا که بطور همزمان بر جنبه های گوناگون زندگی اثر می گذارند

.

اگر با این دیدگاه که

 

( زندگی نبرد است) به زندگی نگاه کنید آن راچگونه خواهید دید؟ زندگی دشوار است؛ ممکن است شکست بخوریم یا کشته شویم؛فردی که در خیابان به او بر می خوریم ممکن است دشمنمان باشد. اگر زندگی را بازی بدانیم چه؟ می تواند مایه تفریح باشد. اگر آن را موسیقی بدانیم چه؟ می تواند ضرباهنگی در آن باشد

.

استفاده از کدام تمثیل صحیح است؟احتمالاٌ همه تمثیلها در جای خود مفیدند

 

. گاهی لازم است که زندگی را بازی بدانیم تا در نظرمان شادیبخش جلوه کند. گاهی لازم است که زندگی را سفری مقدس بشماریم تا اینکه قدر نعمتهایی که داریم مثلاٌ دوستان، خویشان و یا فرصتهای زندگی را بدانیم. گاهی خوب است که زندگی را بصورت آزمونی در نظر آوریم و از این تمثیل خصوصاٌ درهنگامی که با مصیبتی مواجه می شویم و هیچ معنای مثبتی در آن پیدا نمی کنیم استفاده کنیم. هر یک از این تمثیلها را که انتخاب کنید بی اختیار نحوه تفکر ، احساس و واکنشتان نسبت به وقایع، تفاوت می کند

.

برای تعریف زندگی از چه تمثیلهای مثبت دیگری می توانید استفاده کنید که بیانگر معنای واقعی آن باشند؟ آنها را روی کاغذ بنویسید

 

.

مقابله با مشکلات زندگی از نظر شما ممکن است

 

( بالا رفتن از نردبان موفقیت)

باشد یا اینکه

(

 

تلاش کنید تا سر خود را بیرون از آب نگه دارید.) مسلماٌ اگر اصطلاح ( پرواز کردن)

بجای

 (

 

سینه خیز) رفتن استفاده کنید تصوردیگری از زمان خواهید داشت

.

برای بیان کارهای روزمره خود از چه تمثیلهایی استفاده می کنید؟ این تمثیلها چه احساسی را در شما بوجود می آورد؟ چه تمثیلهای تازه ای را می توانید بکار بگیرید تا زندگی شیرینتر شود؟

تمثیل می تواند در انسان ایجاد امید کند

 

. موقعی که اوضاع بر وفق مراد نیست، اغلب اشخاص فکر می کنند ( همیشه به همین منوال خواهد بود.) اما شاید بتوانید از تمثیل بهتری هم استفاده کنید. مثلاٌ ( زندگی هم دارای فصلهایی است و من اکنون در فصل زمستانم.) در ضمن یادمان باشد که در زمستان بعضیها یخ می زنند و بعضی دیگر اسکی بازی می کنند ! بعلاوه در پس هر زمستانی بهاری است! همچنان که در پی هر روزی شبی است . خورشید طلوع می کند و می توان دانه های تازه ای کاشت. آنگاه تابستان و سپس پائیز و فصل برداشت فرامی رسد

.

گاهی کارها دقیقاٌ طبق برنامه پیش نمی رود، اما اگر یقین کنید که فصلها جای خود را به یکدیگر می دهند متوجه می شوید که در دراز مدت نوبت برداشتن محصول هم خواهد رسید

 

.

اگر احساس می کنید که چیزی

 

(شما را عقب نگه می دارد.) یا( دیواری) راه پیشرفتتان را سد کرده است، ببینید از چه تمثیلهایی استفاده می کنید. این تمثیلها باعث می شود که نتوانید از منابع و امکانات خود برای حل مشکلات بهره مند شوید. مبارزه کردن با دیوار و یا شیئی نامرئی که شما را عقب نگه می دارد دشوار است

.

از آنجا که خود شما این تمثیل را انتخاب کرده اید خودتان هم می توانید به آسانی آن را عوض کنید

 

. اگر حس می کنید که ( مشت به دیوار می کوبید) چرا بجای مشت زدن دیوار را با مته سوراخ نمی کنید؟ یا از آن بالا نمی روید؟یا از  زیر آن نقب نمی زنید ؟ یا در را باز نمی کنید تا از آن عبور کنید ؟و یا آن را بصورت پلکانی سنگی در نظر نمی آورید؟تغییر تمثیلها شیوه مقابله شما را با هر مشکلی تغییر می دهد

.

برای اینکه نیروی پشتکار را به خود یادآور شوید به تمثیل سنگتراش توجه کنید

 

. چگونه وی سنگ به آن برزگی را می شکند و به آن شکل می دهد. او هر سنگ سختی را با تیشه می تراشد . ضربه اول حتی خراشی جزئی هم بر سنگ وارد نمی کند، اما او پشت سر هم صدها و یا هزاران ضربه می زند. حتی در مواقعی که حرکات او بیهوده به نظر می رسند دست از تلاش بر نمی دارد، زیرا می داند که اگر کسی فوراٌ به نتیجه نرسد معنی اش این نیست که پیشرفت نمی کند.پس او از زدن ضربه دست نمی کشد. زمانی فرا می رسد که سنگ دو نیم می شود . آیا فقط ضربه آخر مؤثر بوده است؟ البته خیر. تلاش مستمر او نتیجه داده است

.

آیا می توانید از این تمثیل در زندگی خود استفاده کنید و بر تلاش و پشتکار خود بیفزایید

 

.

تغییر هریک از تمثیلهای کلی می تواند بلافاصله نظر کلی شما رانسبت به زندگی عوض کند

 

. در یکی از سمینارهای من خانمی حضور داشت که مرتباٌ از هرچیزی ایراد می گرفت. مثلاٌ:هوای اتاق خیلی گرم بود، بعد خیلی سرد می شد، قد نفر جلویی خیلی بلند بود و امثال اینها. بسیاری از شرکت کنندگان او را ( مایه دردسر) می دانستند. اما من که می دانستم هر رفتاری نتیجه اعتقادی است، سعی کردم آن عقیده یا تمثیل را که همه را ناراحت کرده بود پیدا کنم. بالاخره آن را کشف کردم( ترکهای کوچک کشتی را غرق می کنند.)

اگر شما هم معتقد بودید هر اشکال کوچکی ممکن است کشتی تان را غرق کند آیا غیر از این عمل می کردید؟

تمثیل کلی تازه ای را به او یاد دادم و رفتار او عوض و کلاس آرام شد

 

.

آیا شما هم به تمثیلی عقیده دارید که باعث غرق کشتی تان شود؟

غالباٌ تمثیلی که در یک زمینه

 

( مثلاٌ شغل) از آن استفاده می کنیم برای زمینه دیگر ( مثلاٌ روابط)مناسب نیست. مردی را می شناختم که از نظر عاطفی بقدری سرد و منزوی بود که خانواده اش هیچ نوع ارتباطی را با اواحساس نمی کردند. او هرگز احساسات واقعی خودرا بروز نمی داد و همیشه آنها را راهنمایی می کرد. شغل او مامور مراقبت برج کنترل هواپیما بود ! این شغل مستلزم آن بود که همیشه خونسرد و بی احساس بماند و حتی در موقع بروز خطر خونسردی خود را حفظ کند تا خلبانان دستپاچه نشوند. و عادت داشت که مرتباٌ آنها را هدایت کند . گرچه این طرز فکر برای اداره آن شغل ضروری بود ، اما مسلماٌ در خانواده نمی توانست کاربرد داشته باشد

.

آیا به تمثیلهایی اعتقاد دارید که لازم باشد در مواردی آنها را با تمثیل دیگر عوض کنید؟ آیا با استفاده از این اطلاعات می توانید یکی از دوستان خود کمک کنید؟

به کمک این تمرین تمثیلهای خود را کشف کنید و بر آنها مسلط شوید

 

.

1 –

 

چند تمثیل را که در مورد زندگی دارید بنویسید. آنها را بررسی کنید و بپرسید ( اگر زندگی چنین باشد در برابر آن چه احساسی خواهم داشت؟) این تمثیل دارای چه محاسن و معایبی است

.

2 –

 

تمثیلهایی را که در مورد یکی دو جنبه مهم زندگی ( مثلاٌ روابط یا شغل ) داریدبنویسید. آیا این تمثیلها نیروبخشند یا تضعیف کننده ؟ آگاه شدن از این تمثیل به تنهایی ممکن اسب باعث تغییر آنها شود

.

3 –

 

برای زندگی و هر یک از جنبه های آن که برایتان مهم است تمثیلی تازه فکر کنید

.

4 –

 

تصمیم بگیرید که در یک ماه آینده براساس این تمثیلهای تازه زندگی کنید. مثلاٌ مرتباٌ به خود یادآور شوید که شغل یعنی

...

گاهی تمثیل، بهترین راه کمک به اشخاص است

 

.

موقعی که پسر من

 

( جاشوا) شش ساله بود یکی از دوستانش مرد، و او با چشمان گریان به خانه آمد

.

به او گفتم

 

( عزیزم می دانم چه احساسی داری. اما علتش این است که تو هنوز یک کرم ابریشم هستی.) با این گفته فکر او منحرف شد. بعد شرح دادم که کرم ابریشم ابتدا بصورت کرم است و موقعی که به دور خود پیله ای می تند، ظاهراٌ مرده به نظر می رسد. اما در واقع چنین نیست. جاشوآگفت( بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است

.)

گفتم

 

( درست است و این آغاز زندگی تازه اوست. تو نمی توانی دوست خود را ببینی زیرا او هم اکنون زیباتر و نیرومندتر از همیشه بر بالای سر ما پرواز می کند. گاهی اوقات کافی است که به خدا اعتماد کنیم، زیرا اوست که می داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم

منبع:موفقیت

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ David ]

اغلب مردم معنای واقعی کلمه ی "اعتماد به نفس"را به خوبی درک نمی کنند ... به همین دلیل ان نوع از اعتماد به نفس وخود باوری را که مطلوب ومورد نظرشان است در زند گی تجربه نمی کنند چون فکر می کنند اعتماد به نفس یعنی این که ایمان واعتماد به موفقیتها یی که در کارها به دست می اورند. در صورتی که اعتماد به نفس واقعی وحقیقی ان است که قبل از این که در کاری موفق شویم نوعی اعتماد به توانایی خود برای انجام ان کار داشته باشیم .
اعتماد به نفس چیست ؟
"عزت نفس" یک منبع انرژی است . یک چتر وسیعی است که" اعتماد به نفس " زیر سایه ان است . اعتماد به نفس یعنی دیدن خودبه عنوان فردی توانا با کفایت دوست داشتنی ومنحصر به فرد .
کفایت یعنی توانایی که درحد کافی وتسلط بر امور باشد .
منحصر به فرد یعنی با توجه ودر نظر گرفتن تفاوتها ی فردی.
به تعبیر دیگر اعتماد به نفس یعنی ان احساس و شناختی که از توانایی ها و محد ودیت های بیرونی ودرونی خود دارید .
بنا براین وقتی که اعتماد به نفس وخود باوری خود را بر اساس آن که و آن چه به راستی هستید و نه بر اساس موفقیت ها و دست یا بی ها یا شکست ها وناکامی های خود بنا می کنید چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچ کس وهیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت . حال با توجه به مفاهیم بالا می توان گفت که اعتماد به نفس واقعی همواره در درون خود شما تولید می شود نه از بیرون . اعتماد به نفس واقعی زاییده ی تعهد شما به خودتان است . این تعهد که هر ان چه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواسته ها ونیازهایتان برسید .
اعتماد به نفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان .
اعتمادبه نفس حقیقت این نیست که نترسیم . بلکه ان است که بدانید ومطمئن باشید با این که می ترسید
اما بی گمان دست یه عمل خواهید زد .

انواع اعتماد به نفس!!!
* اعتماد به نفس رفتاری
* اعتماد به نفس احساسی ، عاطفی
* اعتماد به نفس روحی ومعنوی
به منظوران که اقتدار شخصی لازم رابه دست آورده و رضایت و غنایی که استحقاقش رادارید تجربه کنید ، به هر سه نوع اعتماد به نفس نیاز دارید.
- اعتماد به نفس رفتاری ، به معنای قابلیت وتوانایی در عمل کردن وانجام دادن کارهاست . از کارهای ساده گرفته تا کارهای سخت همانند جامه عمل پوشاندن به رویاهایتان . این همان نوع از اعتماد به نفس است که مورد نظر اغلب ماست .
-- اعتماد به نفس احساسی وعاطفی به معنای توانایی در تسلط وبه کنترل در آوردن دنیای احساس وعواطف شماست .این که بدانید چه احساساتی دارید ، معنای ان ها را بفهمید وبتوانید انتخابهای احساسی درست بکنید وازخود در مقابل درد و رنج روحی ولطمه ها وصد مه های عاطفی محافظت کنید وبدانید چگونه روابطی صمیمی ، سالم ومانگار خلق نمایید .
-- سومین نوع از اعتماد به نفس که مهم ترین انها می باشد ، اعتماد به نفس روحی ومعنوی است . این نوع از اعتماد به نفس همانا اعتماد وایمان شما به جهان هستی وکل آفرینش وموجودات است . این ایمان روحی که زندگی ، هدف ونهایتی مثبت را در پی
خواهد داشت وشمابه خاطر هدفی این جا هستید وزندگی 70 - 80 - 90 ساله تان برروی این کره خاکی هدف ومقصودی را دنبال می کند .
اعتماد به نفس آن است که باور داشته باشید می توانید وتوانایی ان را دارید که تمام توانتان رابه کار بگیرید و شرایط واوضاع زندگی را آن گونه که مطلوب ودلخواه شماست تغییر دهید
چگونه اعتماد به نفس را در خود تقویت کنیم ؟
اصل اول - گذشته را بپذیرید وا ینده را دگرگون کنید
شما باید بدانید که گذشته را نمی توان تغییرداداما آینده هنوز آفریده نشده است . آینده چیزی نیست جز اندیشه های شما وکوشش برای افریدن انها . منظور ما این است که در بند گذ شته نباشید نه اینکه از تجربیات ، خطاها وشکستهای گذشته درس نگیرید .پس باید عاقلانه به گذشته نگاه کرد و اند یشه و وقت خود را صرف چیزی کنیم که توان آفریدن ودگرگون ساختن آن را داریم .
اصل دوم - درباره اهدافتان با خود گفتگو کنید .
اهداف را به صورت جملا تی مشخص در اورید وبه خود بگویید ان هم به صورت جملات مثبت . اهداف باید واقعی ومعقول باشند نه بلند پروازانه که دسترسی به انها ممکن نباشد ونه پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشند . اهداف معقولی برای هرساعت ، روز ، هفته وماه وضع کنید . موفقیت در اهداف کوتاه شما را برای دست یافتن به اهداف بلند مدت تشویق می کند و انگیزه تلاش را در شما بیدار می سازد . همواره اهداف را یاداور شوید تا بخشی از ضمیر ناخوداگاه شما گردد.

اصل سوم - تصمیم گرفتن را تمرین کنید .

روانشناسان نشان داده اند که کودکانی که در سالهای اولیه زندگی خود تشویق شده اند تا برای خود تصمیم بگیرند از دیگر کودکانی که این موقعییت را نداشته اند در اعتماد به نفس رتبه بالاتری کسب کرده اند .تمرین تصمیم گیری به شما کمک می کند تا نسبت به قدرت قضاوت خود اطمینان بیشتری به دست اورید ودرنتیجه اعتماد به نفس کامل تری کسب نمایید . مهم تصمیم گیری است . یادتان باشد که :

قضاوت درست نتیجه تجربه است وتجربه خود نتیجه چندین قضاوت نادرست .

 

بنابراین از هرفرصتی برای تصمیم گیری استفاده کنید واین نیرو را در خود پرورش دهید .

تصمیم گیری مستلزم خطر پذیری واحساس مسئولیت است
اصل چهارم - نتایجی را که می خواهید مجسم کنید .
تصویر روشنی را از آنچه می خواهید به دست اورید ، داشته باشید این کار باعث می شود تا انرژی خودرا بران هدف متمرکز کنید . این برخورد تصویری باهمه آرمان ها و اهداف برای شما مفید است ویاری تان می دهد تا کم کم زمینه های -دست یابی به انها را فراهم سازید .
اگر می خواهید از شر خصلتی رها شوید خودر ا در حالتی تصور کنید که از آن خصلت هیچ اثری در شما نیست . همین تصویر وتکرار آن و انجام دادن تمرینهای اصلاحی به شما کمک می کند تا از آن خصلت نا خوشایند رها شوید . این کار خیال پردازی ، بی خاصیت نیست بلکه واقعیت روانشناختی پذیرفته شده ای است که به بسیاری کسا ن یاری رسانده است .
اصل پنجم - دربرخی زمینه ها متخصص شوید .
آگاهی عمومی لازمه زندگی فردی واجتماعی است اما کافی نیست . برای پیشرفت در زندگی فردی وحرفه ای شما باید در زمینه هایی متخصص ومنحصر به فرد باشید . همین نکته که شما چیزی می دانید ودیگران نمی دانند به شما اعتماد به نفس می دهد . باید اموزش مداوم را به عنوان یک اصل در زندگی خویش بپذیرید .


[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ David ]

دانستن این که چه عواملی باعث افزایش روزافزون دوستی می شود ، در واقع به معنای در دست داشتن کلید ورود به اندرون خانه ی دلها ست. هر کس که این کلید را در اختیار داشته باشد و راه نفوذ در قلبها را بداند در واقع گنجینه ی دوستی را به چنگ آورده است. به راستی این کلیدهای طلایی که می توان در دل ها راه یافت و دوستی ها را با آن روز به روز زیادتر کرد چه هستند؟ در این مقاله با دو کلید مهم برای راهیابی به قلب دوستان خود آشنا می شوید:

1- ابراز علاقه و دوستی

محبت، رمز و راز زندگی است و بعضی از روان شناسان معتقدند که بسیاری از بیماری ها ی درونی فقط به خاطر فقدان محبت و سرکوب کردن عاطفه هاست.

 


دوستی و محبت دارای مراتبی است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای جهان آن کس را بیشتر از همه دوست دارد که به دوستان خود بیشتر از همه مهر بورزد. (1)
اگر می خواهیم محبوب دلها شویم باید دیگران را دوست بداریم. دیگران را دوست بداریم تا دیگران نیز ما را دوست بدارند. باید به آنان عشق بورزیم تا آنان هم به ما عشق بورزند. تنها از راه محبت و دوستی است که می توان مالک دل ها شد و در قلب ها نفوذ پیدا کرد. برای زیاد شدن دوستی و استحکام آن باید این محبت و علاقه را ابراز کرد و آن را با زبان و با عمل (یعنی با نیکی به او و نزدیکان و دوستداران او) نمایان کرد.

 

زیرا محبت هم چون آبی است که به جریان می افتد. این آب هم پاک است و هم پاک کننده. ابراز علاقه و محبت، هم بر دوستی می افزاید و هم نامهربانی ها را از بین می برد.

روزی امام باقر و امام صادق (علیه السلام) با گروهی در مسجد نشسته بودند. کسی از کنار آن ها رد می شد. یکی از اهل مجلس گفت: من این شخص را دوست دارم. اما باقر (علیه السلام) فرمود: اگر دوستش داری به او بگو و او را از دوستی و علاقه ی خود آگاه کن. این کار موجب دوام دوستی و تقویت پیوندها می شود.

 

وَ کانَ رسُولُ الله (ص): یَدعُو أصحابَهُ بِأحَبَّ أسمائِهِم تَکرمَهً لَهُم ولا یَقطَع لأحَدِ حَدیثَهُ.

رسول خدا(ص) یارانش را با نامی می خواند که بیشتر دوست می داشتند و سخن هیچ کس را قطع نمی فرمود.

 

تنها در سایه ی محبت و ارادت است که ناملایمات و لغزش ها و غفلت ها- که طبیعت بشر است- مزاحم دوستی نمی شوند و آتش گرم محبت همه ی ناملایمات را می سوزاند.

اگر کسی رادوست داری به او بگو و او را از دوستی و علاقه ی خود آگاه کن. این کار موجب دوام دوستی و تقویت پیوندها می شود.

 

2- تواضع

تواضع یکی از اصول مسلم اخلاقی است و انسان با تواضع می تواند بالاترین درجات را کسب نماید زیرا:

مَن تَواضَعَ رَفَعَةُالله.

هر کس فروتنی را پیشه سازد خداوند تعالی مقام او را بالا می برد.

اما آنچه که در اینجا مورد بحث ما است آن است که تواضع می تواند مایه ی تقویت دوستی شود. برعکس، هرگونه تکبر و بزرگ نمایی بین دوستان صمیمیت را از بین می برد و موجب تفرقه می شود.

ثَلاثُ تورثُ المَحَبَّة الدِّینُ و التَّواضُعُ و البَدَلُ

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

سه چیز دوستی را در پی دارد ، دینداری، فروتنی و بخشش.

و قال علی (علیه السلام):

ثَمَرَه التَّواضِعُ المَحَبَّه.

دوستی ثمره ی فروتنی و تواضع است.

نصر بن احمد سامانی به پسر خود وصیت کرد: ای فرزند! اگر اراده کرده ای که مملکتی را که ما با مشقّت فراوان به دست آورده ایم، برای تو بماند نه به خزانه اعتماد کن که مال در معرض زوال است و نه بر لشکریان دل ببند که مرد سپاهی منقلب الحال است بلکه تکیه بر بستر دوام مملکت و قیام حکم به دوستی و کرم نما و در تواضع بیفزا که دوستی و تواضع و کرم، خلایق را دلگرم می سازد و هر که صید دام محبت و تواضع گردد هرگز رهایی نیابد.

پس یکی از عوامل مهم تقویت دوستی تواضع و فروتنی است همان گونه که در حدیث شریف آمده است: هنگامی که شخص در مقابل دوستان خود تکبر کند ، با او اعلام جدایی کرده و امام رضا(علیه السلام) نیز یکی از آداب رفاقت را تواضع دانسته:

إصحَبِ الصِّدیقَ بالتَّواضُع و العَدُّوِّ بالتَّحَرُّز و العامَّه باالبُشر.

با دوست فروتنی و با دشمن احتیاز و با عامه ی مردم با خوشرویی همراهی کن.

 

از یکی از علمای معاصر نقل شده است که در یکی از نیمه شب ها وی از خواب بیدار می شود و حس می کند که صدایی از داخل حیاط می آید. بیرون می رود و می بیند که دزدی آمده و میوه های باغچه را جمع کرده ولی طوری سنگین است که نمی تواند آن را بلند کند و به دوش بیندازد. ایشان خیلی آهسته وارد حیاط می شود و بدون آنکه آن شخص متوجه شود، کمک می کند تا وی گونی را بلند کند و بر دوش بگذارد.

ناگهان دزد متوجه می شود که شخص آمده. نگاه می کند و می بیند که آن جناب است. ابتدا عذرخواهی می کند اما آن عالم در جواب با کمال ادب و تواضع به ایشان می فرماید: خیر آقا، شما به منزل پدرتان آمده اید و نیازی به گرفتن اجازه ندارید و با اصرار زیاد وی را مجبور می کند میوه ها را با خود ببرد.

فردای آن روز دزد به محضر این عالم می آید و توبه می کند و از آن پس انسانی مومن و پرهیزکار می شود.

 

آری اگر تواضع و ادب چنین در روحیات اشخاص خلافکار تاثیرگذار است قطعاً اثر آن در جان و روح دوستان با ایمانی که برای زندگی خود دوستی و محبت و ارادت را برگزیده اند به مراتب بیشتر و عمیق تر است.

بنابراین تا می توانیم به دیگران محبت کنیم و با ادب و احترام در دل ها وارد شویم.

 

پی نوشت ها:

1- المحجه البیضاء، ج 2، ص 155

2- بحارالانوار، ج 78، ص 229

3- بحارالانوار، ج 78، ص 229

4- غررالحکم، ص 249

5- بحارالانوار، ج 78، ص 356

www.rahenarafteh.com

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ David ]

آیا تاکنون در مورد افرادی که موقعیت هایی به آنها داده شده است فکر کرده اید؟ آیا افرادی را می شناسید که خود به تنهایی توانایی هایشان را افزایش داده اند. در این مقاله سعی شده است، آخرین تحقیقات و اطلاعات بدست آمده درباره افزایش توانایی های شخصی ارائه شود.

احتمالاً تاکنون با افرادی برخورد داشته اید که خوش برخورد هستند و رفتاری دلپذیر دارند و اگر در بین جمعی از افراد غریبه قرار گیرند در زمان کمی با آنها ارتباط برقرار می کنند. این گونه افراد معمولاً دوست داشتنی و جذاب هستند و قادرند افراد را به کارهای دلخواه خود وادار کنند.

یک فرد با روابط اجتماعی خوب منافع زیادی بدست می آورد. زیرا رفتار چنین فردی سبب می شود که اطرافیان او را به سمت موفقیت سوق دهند. او اعتماد و پشتیبانی افراد را به راحتی بدست می آورد. چنین فردی نه تنها از حمایت اطرافیان برخوردار است، بلکه خود حامی دیگران است و این چرخه ادامه پیدا می کند.

او می تواند با حمایت افراد مختلف در اجتماع کارهای زیادی انجام دهد. زیرا می داند چگونه پتانسیل ارتباطات اجتماعی خود را بالا ببرد.

اگر شما هم نگاهی به قدرت ارتباطات اجتماعی خود بکنید و مهارت های ارتباطی خود را بشناسید و آنها را تقویت کنید. به سمت تبدیل شدن به شخصی اجتماعی و موفق حرکت خواهید کرد. برای افزایش قابلیتهای اجتماعی و تبدیل شدن به انسانی شادتر و موفق تر باید روی رفتار و زندگی خود یک بازبینی کلی انجام دهید. اگر شما یکی از این افراد (با قدرت روابط اجتماعی بالا) هستید من دلیلی برای عدم موفقیت شما نمی بینم . فقط باید بدانید از کجا شروع کنید.

 

1ــ وقتی در حال تقویت روابط اجتماعی هستید سعی کنید صادق و بی ریا عمل کنید.

تمایل به ریا و دورویی سبب افت عملکرد شما می شود. صداقت و پاکی سبب افزایش توانایی و اعتبار فرد می شود. چون کسی که نقش بازی می کند هرگز نمی تواند رفتاری شخصی را داشته باشد که از ته دل به دیگران محبت می کند. اگر به این اصل اعتقاد ندارید بهتر است به خواندن این مقاله ادامه ندهید چون موفق نخواهید بود.

 

2ــ یکی از مهمترین تمرین های خود سازی تمرین «شنونده خوبی بودن» است.

برای بدست آوردن محبت و اعتماد افراد باید شنونده خوبی باشید و با آنها صحبت کنید. فقط به صدای طرف مقابل گوش ندهید، بلکه با قلب خود  این صحبت ها  را پذیرا باشید. با افرادی که صحبت می کنید ارتباط چشمی برقرار کنید.طوری به حرفهای افراد گوش کنید، که گویی هر کلمه از حرف های آنها را می شنوید.

 

3ــ با صدای بلند بخندید و زندگی را خیلی جدی نگیرید.

من نمی گویم با هر صحبت بی مزه ای خود را وادار به خندیدن کنید. بلکه سعی کنید در هر کاری کمی طنز چاشنی کنید. و آن را خیلی جدی نگیرید. یک شخص شوخ طبع افراد و همینطور موفقیت را جذب می کند.

 

4ــ قسمتی بزرگی از خودسازی دوست داشتن خود است.

در فرایند تقویت روابط اجتماعی ممکن است آنقدر خود را غرق در توجه به دیگران بکنید، که از خود غافل شوید. و به هر کسی اجازه دهید شما را به کارهای مختلف وادار کند. همیشه بخاطر داشته باشید قبل از هر کسی برای خود ارزش قائل شوید و به خود احترام بگذارید. اگر شما خود را فرد قابل احترام و باارزشی بدانید. افراد به سمت شما خواهند آمد به جای آنکه برای اهداف خود بر روی شانه های شما پا بگذارند.

 

5ــ شخصیت خود را پرورش دهید.

آیا شما بداخلاق، ترشرو و اخمو هستید. با این حالتها نمی توانید وارد زندگی شوید. از شر رفتارها و عادتهای بد خود خلاص شوید. چون آنها یکی از بزرگترین موانع پیشرفت شما هستند. چه کسی یک دوست بداخلاق می خواهد؟!

 

6ــ وقتی در حال کار برای خودسازی هستید به خود اطمینان داشته باشید.

توانایی چرخیدن در اطراف اتاق و معرفی خود همراه با لبخند یک فرد برنده منجر به افزایش اعتماد به نفس شما می شود. و بخاطر داشته باشید به جای غرور و خودبینی به خود اعتماد کنید.

 

7ــ یکی از نمودهای خودسازی کنترل خویشتن است.

زمانیکه عصبانی می شوید داد و بیداد نکنید. آرام و متین باشید. برای کنترل وضعیت موجود و تبدیل خشم خود به چیزی مولد و مثبت باید به اندازه کافی پخته باشید.

 

8ــ روابط خود را تقویت کنید.

روابط شما با خانواده و دوستان و افرادی که نقش مهمی در زندگی شما ایفا می کنند، نباید مورد غفلت واقع شوند. با این افراد بیرون بروید و ساعات خوشی را با هم بگذرانید. کارهای دلپذیری را با هم انجام دهید تا زمانیکه افرادی که برای شما اهمیت دارند (خانواده و دوستان و ...) پشتیبان شما باشند. شادی شما را ترک نخواهد کرد.

و در پایان روابط خوب شما با دیگران به شما کمک می کند تا توانایی های فردی خود را افزایش دهید و در عین حال به عنوان یک فرد دوست داشتنی در موقعیت یک فرد برنده قرار گیرید. البته موقعیت شما برنده ــ برنده خواهد بود (برای شما و دیگران) دوستان شما می دانند که هر گاه احتیاج به کمک داشته باشند می توانند به شما تکیه کنند.

اکنون شما درباره خودسازی شاخص هایی بدست آورده اید و می توانید به آنها عمل کنید ولی بدون عمل نمی توانید از آنچه آموخته اید بهره ببرید.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ David ]
 
 

اغلب ما نگران هستیم، تحقیر بشویم یا مورد بی اعتنایی دیگران قرار بگیریم. به همین دلیل، همیشه سعی می کنیم در برخورد با اشخاص و حتی در مواقع گرفتاری، رفتاری مثبت داشته باشیم.با این طرز برخورد اشخاص طرف صحبت ما احساس بهتری پیدا می کنند. شما هم می توانید با کمی تغییر این مطلب را به همسر، دوست و یا همکار خود اطلاع دهید. می توانید به همسرتان بگویید، به شدت عصبانی هستم، اما به تو علاقه دارم. اگر با یکی از همکاران نزدیک خود اختلافی دارید می توانید بگویید، در این باره نظرات ما کاملاً متفاوت است. من با نظر تو موافق نیستم. اما می دانم که این مسأله را حل می کنیم و می خواهم بدانی، من به تو احترام می گذارم و از این که همکار تو هستم خوشحالم . هدف این طرز برخورد این است که موتور وجود خود را روغن بزنید تا نرم و ملایم کار کند. اغلب ما اگر بدانیم، مورد علاقه و توجه هستیم می توانیم ناراحتی ها و فشارهای زیادی را تحمل کنیم. در شیوه نوازش به طرف مقابل می گویید با آنکه از کار یا سخن او دلگیر هستید به او علاقه مندید و به وی احترام می گذارید. بنابراین برای به دست آوردن این مهارت به نکات زیر توجه فرمایید:
۱) روی هم رفته اغلب مردم مایلند، مورد نوازش قرار بگیرند و بر کارشان ارج گذاشته شود. بیشترین نگرانی اشخاص از این است که تحقیر شوند، مورد قبول واقع نشوند و یا درباره آنها داوری شود.
۲) طرف صحبت خود را مطمئن کنید با آنکه از او عصبانی یا با او موافق نیستید احترامش را حفظ خواهید کرد. او برای شما شخصیت مهمی است.
۳) بگذارید مخاطب صحبت شما بداند می خواهید مسأله موجود رابه شکل رضایت بخشی حل کنید.
۴) از شخصیت آنها انتقاد نکنید. انتقاد شخصی با انتقاد از کار و رفتار متفاوت است.
۵) مهارتهای گوش دادن و ابراز وجود کردن در نهایت روشن هستند. ارتباط واقعی ناشی از روح احترام برای خود و برای طرف مقابل شماست. اگر هدف شما این است که حق به جانب بودن خود را ثابت کنید و اگر می خواهید آنها را مقصر جلوه بدهید، هر شیوه ارتباطی بی تأثیر می شود. اما اگر هدف شما حل مسأله است، اگر می خواهید به طرز فکر و احساس طرف مقابل خود آشنا شوید، این روشها در حکم ابزار مطمئنی هستند که می توانید از آنها استفاده کنید.
تا این جا درباره شیوه های صحیح برقراری ارتباط، گوش کردن و ابراز احساسات مطالبی را متذکر شدیم. البته باید توجه داشته باشید که فقط خواندن این مطالب نمی تواند کمکی به شما بکند، بلکه تکرار و عمل کردن به آنها می تواند در برقراری ارتباط شما باد یگران مؤثر واقع شود. انسان مایل است با دیگران در ارتباط باشد، ارتباط روحی، اخلاقی، اجتماعی. ولی اگر فاقد مهارتهای لازم برای بــرقراری این ارتباط باشد به انزا و گوشه گیری سوق داده می شود.
گفتگو کردن با افراد، عامل برقراری رابطه و ارتباط انسان با محیط است. ما در رابطه با دیگران از گفتگو با آنهاچیزهای تازه فرامی گیریم. از تجارب آنها استفاده می کنیم و در تجزیه و تحلیل تجارب خود که آنها را با دیگران در میان می گذاریم به مسایل و نکات تازه برخورد می کنیم و در نتیجه افق نظرمان وسیع تر می شود و هرچه در این راه جلوتر برویم به آگاهی های تازه تری دست می یابیم. دوستی با اشخاص، تنها از راه گفتگو با آنها ایجاد نمی شود. بلکه رفتار ما در این مورد نقش اساسی دارد. بررسی های علمی نشان داده است، هفتاد درصد رابطه دیگران با ما نتیجه رفتارمان با آنهاست،یعنی زبان رفتار که در بسیاری موارد گویاتر و مؤثرتر از زبان گفتار است. زیرا احساسات و عواطف ما را به نحوی منعکس می کند و نشان می دهد، تا چه حد برای دوستی با دیگران آمادگی داریم. کسانی که نمی توانند دوستی دیگران را به خود جلب کنند از آن جهت است که در برخورد با آنها رفتاری مطلوب ندارند. مثلاً در هنگام صحبت کردن، چهره آنها درهم است، به چشمان طرف نمی نگرند، خنده بر چهره آنها نقش نمی بندد. چهره شاد با نگاه مشتاقانه همراه با تبسم می تواند هرکسی را به خود جلب کند. پس موفقیت در ارتباط با دیگران در این است که در حقیقت آنها را دوست بداریم. یکی از دانشمندان بزرگ به نام آلفرد آدلر در این زمینه گفته ای دارد که بی مناسبت نیست در اینجا آورده شود. او می گوید: کسی که مردمان را دوست نمی دارد و در وجود خود علاقه ای نسبت به آنها احساس نمی کند، همیشه تنهاست و در زندگی بیش از دیگران دچار سختی و مشکلات می شود. مردم بیکار و وامانده کسانی هستند که از نعمت دوست داشتن دیگران محروم مانده اند. در برخورد با اشخاص تکنیکهای چندی وجود دارد که رعایت آنها شما را در برقراری ارتباط با دیگران یاری می کند.
● تکنیکهای ارتباط با دیگران
▪ در ایجاد ارتباط با دیگران به تکنیکهای زیر توجه کنید:
ـ تبسم
وقتی کسی با روی خوش همراه با تبسم با فرد دیگری به صحبت می پردازد، در حقیقت او با این طرز رفتارخویش می خواهد به طرف مقابل بفهماند، مایل است با او رابطه ای برقرار کند و او نیز به نوبه خود، در مقابل این تمایل جواب مساعد می دهد. تبسم همه جا نشانه آن نیست که شما از زندگی خود راضی و شاد هستید ولی هنگامی که با فردی آشنا مواجه می شوید یا می خواهید با کسی اظهار دوستی کنید، تبسم شما محیط مساعدی برای رابطه دوستانه شما با او به وجود می آورد. شما باید توجه داشته باشید که برخورد با دیگران با چهره ای که از خود در هنگام ملاقات نشان می دهید، در جلب دوستی آنها رابطه و نقش مؤثر دارد.
ـ برخورد خوش
زمانی که در برخورد با دیگران رفتار شما رسمی و دور از نشانه های دوستی است، طبعاً نباید انتظار داشته باشید، طرف مقابل به دوستی با شما تمایلی داشته باشد. شما می توانید با حرکات دست و چهره به فرد طرف صحبت خود نشان بدهید که برای او احترام قایلید و به دوستی او علاقه مند هستید. ابرو در هم کشیدن و سربر روی دست گذاشتن، معمولاً نشانه های بی میلی نسبت به رابطه و دوستی با دیگران است. در برخورد با دیگران گشاده رو باشید و با حرکات سرد و دست و چهره خویش علاقه و تمایل خود را برای جلب دوستی آنها نشان بدهید و مطمئن باشید که در این رابطه رفتار شما بدون پاسخ نخواهد ماند. برخورد سرد و عاری از دوستی، طرف مقابل را از شما دور می کند. با فردی که می خواهید دوست شوید رفتاری دوستانه داشته باشید.
ـ رفتار دوستانه
با رفتار خوب خود به طرف صحبت خویش عملاً نشان بدهید که به دوستی او علاقه مند هستید و برای او و برای گفته هایش اهمیت قایل می شوید. در گفتار خود با او نقش متکلم وحده را بازی نکنید، بگذارید او هم به نوبه خود درباره مطالبی که مورد بحث است، اظهارنظر کند. به این ترتیب حد صحبت را همیشه نگهدارید. آداب و سنن اجتماعی را رعایت کنید. رفتارآدمی به منزلهٌ زبان غیرکلامی او تلقی می شود. قضاوت افراد به ظاهر رفتار دیگران است نه به باطن آنها شما هر قدر آدمی اجتماعی و علاقه مند به حفظ رابطه با دیگران باشید، مادامی که نتوانید در این رابطه رفتاری مطلوب از خود نشان بدهید در مقصود خود که جلب دوستی دیگران است، موفق نخواهید شد.
ـ حرکت سر به نشانه تأیید
هنگامی که طرف مقابل شما به صحبت می پردازد، حرکت سر به نشانه قبول سخنان طرف مقابل همراه با تبسم و رفتاری دوستانه، می تواند شما را در ایجاد رابطه و دوستی با او موفق گرداند. همچنین سعی کنید سخنان شما در وضعی خوشایند به پایان برسد وهر دو طرف از نتیجه مکالمه خود راضی باشید. نکته قابل توجه دیگر اینکه اغلب اشخاص ترجیح می دهند، ا گرچیزی از کسی می خواهند آن را به طور مستقیم بر زبان نیاورند و پاره ای دیگر هرچه می خواهند به طور مستقیم درخواست کنند. بهتر همان است که مطالب خود را بی پرده و به طور مستقیم ابراز کنید، به این ترتیب اثر خوبی در ذهن او خواهید گذاشت که حاکی از اعتماد و یکرنگی شما با او خواهد بود. پس بهتر است با دیگران صادق باشید و رفتار آنها را حمل بر حسن نیت آنها کنید. چه بسا که قضاوت شما درست باشد. نظرات خود را بی پرده بیان کنید و نظرات دیگران را به همان سادگی جویا شوید. از قضاوتهایی که مبنای درستی ندارد، احتراز کنید.
توجه به این تکنیکها که بسیار ساده می نماید، می تواند شما را در برقراری ارتباط با دیگران و کسب مهارت در مکالمه یاری دهد. شما می توانید این تکنیک ها را در زندگی خود و برحسب دلخواه خویش به کار بندید.

منبع:

بانک مقالات ارتباطات اجتماعی

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ David ]

1- اولین گام در موفقیت «خودشناسی» است.

ابتدا سعی کنید شناخت درستی از خود و ویژگی های اخلاقی و شخصیتی خود کسب کنید و با توجه به این که هیچ کس کامل نیست، اگر ایرادی یا مشکلی دارید که خود به تنهایی قادر به یافتن راه حل مناسبی برای مقابله با آن نیستید و شخص قابل صلاحیتی برای مشورت ندارید، از مشاوران و متخصصین کمک بخواهید.

 ۲- تاریک ترین زمان شب، نزدیک ترین زمان به سپیده صبح است.

 این جمله را به خاطر بسپارید و با کوچکترین ناملایمات از تلاش خود دست بر ندارید و به سادگی خود را بازنده تلقی نکنید.

۳- بدون توجه به نتیجه کار، تمامی نیروی خود را به کار گیرید تا مسئولیتی که به عهده شماست، به بهترین نحو انجام پذیرد. در واقع اولین هدف در انجام وظایفتان باید،داشتن وجدان کاری، دقت و تلاش باشد. با انتخاب این الگو، حتی اگر به موفقیت هم نائل نشوید، وجدانی آسوده خواهید داشت و لطمه ای به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد.

۴- همیشه هدف مند باشید. اگر خواسته هایتان خیلی دور از دسترس به نظر می آید، برای تحقق آنها برنامه ای چند مرحله ای طراحی کنید. یعنی برای خود اهداف کوتاه مدت انتخاب کنید و مطمئن باشید حتی اگر یک گام کوچک، اما درست بردارید، این گام در دستیابی به اهداف نهایی شما بسیار مؤثر خواهد بود و در واقع، فاصله شما را به هدف دلخواهتان کوتاه تر خواهد کرد.

۵- در لحظات سختی که احساس تنهایی و ناامیدی می کنید، به خاطر بیاورید یگانه قادر متعال در کنار شماست. به خدا توکل کنید، محکم و راسخ گام بردارید و پس از موفقیت شکر گزار باشید.

۶- هیچ گاه اجازه ندهید افراد منفی باف با عقاید ناسالم خود، ذهن شما را مسموم کنند. اگر از درستی کاری که قصد انجام آن را دارید، اطمینان حاصل نموده اید، بدون فوت وقت آن را به انجام برسانید و نگذارید کسی به اراده شما خللی وارد کند.

 ۷- از شوخی های توهین آمیز که باعث خدشه دار ساختن شخصیت خودتان یا دیگران می شود، خودداری کنید.

۸- توانایی های خود را دست کم نگیرید، استعدادهای خود را باور داشته باشید و مطمئن باشید انسان در فرهنگ مذهبی ما بی جهت «اشرف مخلوقات» نامیده نشده و می تواند با اراده و پشتکار، به موفقیت های نامحدودی دست یابد.

۹- در لحظات سختی و پریشانی، دقایقی را با خود خلوت کنید و سعی کنید عوامل مولد نگرانی تان را پیدا کرده و درصدد رفع آن عوامل برآیید. اجازه ندهید افکار منفی به ذهنتان هجوم بیاورد. خود را دلداری بدهید و تصمیم بگیرید تلاش های خود را از سر بگیرید.

۱۰- نسبت به کودکان خود بیش از حد سخت گیر نباشید و با خشونت با آنان رفتار نکنید. سعی کنید بین خودتان و آنان رابطه دوستانه ای برقرار سازید و در صورتی که خطایی انجام می دهند، با تذکرات به جا و دوستانه آنان را متنبه کنید.

۱۱- قبل از انجام هر کاری به عواقب حاصله آن خوب فکر کنید، در صورت نیاز به راهنمایی با افراد مثبت اندیش، واقع گرا و آگاه مشورت کنید و از انجام کارهای غیرمنطقی و غیراصولی که می تواند به شکست یا سرزنش دیگران منتهی شود، بپرهیزید.

۱۲- اگر خواستار دیگران هستید، اول خودتان به خودتان احترام بگذارید.

۱۳- سعی نکنید با توسل جستن به کارهای ضد ارزشی و غیرانسانی، موفقیتی کسب کنید. به خود گوشزد کنید موفقیتی که در گرو لطمه زدن به سجایای انسانی باشد، فاقد ارزش و ناپایدار است.

۱۴- محیط کاری شما به مثابه یک دهکده کوچک است. قطعاً هر حرف یا اظهارنظری که در مورد همکارانتان انجام دهید، دیر یا زود به گوش آنان خواهد رسید. پس مراقب رفتار و سخنان خود باشید. شاید یک حرف نسنجیده و نادرست، رابطه شما را برای همیشه با دوستی خوب و همکاری شایسته و دلسوز قطع نماید و شما هرگز قادر به جبران این خسارات معنوی نباشید.

 ۱۵- با افراد حسود و بدبین مشورت نکنید.

۱۶- اگر عادت یا ویژگی در شما وجود دارد که باعث آزارتان می شود، با برنامه ریزی درست و اصولی آن را از خود دور کنید. مثلاً اگر اندام ناموزونی دارید، با انجام ورزش و رژیم های درست غذایی اندام خود را متناسب کنید.

 ۱۷- اگر می خواهید از پیشرفت خود اطلاع حاصل کنید، خود را نسبت به گذشته خودتان مقایسه کنید نه با دیگران.

 ۱۸- «همیشه نیمه پر لیوان را ببینید نه نیمه خالی آن را» . بسیاری از ما حداقل یک بار هم که شده این جمله زیبا را شنیده ایم. سعی کنیم از این جمله، به عنوان یک تکنیک مثبت اندیشی استفاده کنیم.

 ۱۹- همه روزه ما با انبوهی از ایده های مختلف که متعلق به افراد پیرامون ماست، روبه رو هستیم. به باورهای خود ایمان داشته باشید و هرگز اجازه ندهید ایده های یأس آور دیگران، شما را از رسیدن به اهدافتان باز دارد و یا ریتم حرکت شما را کند کند.

 ۲۰- اگر مشکلات حرفه ای خود را نمی توانید به تنهایی حل کنید، از افراد زبده و با تجربه کمک و مشورت بخواهید و دانش حرفه ای خود را گسترش دهید و از سؤال کردن هراسی نداشته باشید.

۲۱- هر جایی از مسیر زندگیتان که هستید، اگر متوجه شده اید جهت یابی درستی انجام نداده اید و نیاز به تغییر مسیر دارید، پس از حصول اطمینان از صحت مسیر جدید، بدون تأسف و درنگ از خود انعطاف نشان دهید و راه و روشی را برگزینید که سبب بهتر شدن نتیجه غایی شما و میانبری برای رسیدن به هدفتان باشد.

۲۲- اگر می خواهید حرکت نوینی را در زندگی آغاز کنید، پس از تحقیق و جمع آوری اطلاعات موثق، اولین گام را پرتوان بردارید و تردید را از خود دور کنید.

 ۲۳- فرزندان خود را از کودکی به مستقل بودن تشویق کنید و با دادن مسئولیت های متناسب با سن آنان، روحیه استقلال و خودباوری آنها را شکوفا سازید.

 ۲۴- در هر کاری تعادل را حفظ کنید و از افراط و تفریط بپرهیزید، چون هر کدام می توانند به اندازه دیگری عاملی جهت شکست شما به حساب آیند.

 ۲۵- همیشه خوش ژست و پرانرژی باشید. حتی در لحظات بحرانی بر خود مسلط باشید و قیافه انسان های شکست خورده را به خود نگیرید.

۲۶- اندیشه های امروز شما، فردای شما را خواهد ساخت، پس همیشه مثبت اندیش باشید و ضمن انجام فعالیت های لازم خود را برنده تلقی کنید.

۲۷- گاهی تنبلی در انجام وظایف روزمره باعث می شود در برنامه های زندگی مان خلل ایجاد شود و عقب بمانیم. برای جلوگیری از این معضل، برنامه روزانه ای برای خود تهیه کنید و بر حسب اولویت، موارد را در آن درج نمایید و سعی کنید در طی روز آنها را به انجام برسانید.

 ۲۸- هر شکستی را پلی به سوی موفقیت قلمداد کنید. از اشتباهات خود درس بگیرید و به جای سرزنش کردن خود یا دیگران، دنبال راه حل مناسبی جهت تغییر شرایط باشید و توجه داشته باشید از تکرار مجدد آن اشتباهات، خودداری کنید.

۲۹- «همه چیز را همگان دانند» ، اگر این جمله زیبای سقراط را به خاطر داشته باشید، توقع بیش از حد از خودتان یا دیگران نخواهید داشت.

۳۰- بر همگان مسلم است تواضع، صفت بسیار نیک و پسندیده ای است. اما تواضع را با خوار و حقیر شمردن خود اشتباه نگیرید و خود را بی ارزش جلوه ندهید.

 ۳۱- در به انجام رساندن کارهای مهم و کارهایی که جبران آن مشکل است، از تمرکز و دقت حواس بیشتری کمک بگیرید. با توجه به این ضرب المثل «پارچه را دوبار اندازه بگیرید و یک بار ببرید» در به انجام رساندن کارهایی که امکان تکرار یا جبران ندارند، بیش از مابقی کارها دقت داشته باشید.

۳۲- به دیگران و خودتان شانس جبران اشتباهات را بدهید. شاید یک شروع جدید، زندگی جدیدی برایتان به ارمغان بیاورد.

 ۳۳- کودکان خود را نزد دوستانشان و در جمع اقوام تنبیه نکنید و با شرح دادن اشتباهات آنان در جمع، خجالت زده و شرمنده نکنید.

 ۳۴- اگر هر چه سعی می کنید ولی به مقصدتان نمی رسید؟ قدری تأمل کنید و از زاویه جدیدی به خواسته هایتان بنگرید، شاید درهای جدیدی به سوی شما گشوده شود.

 ۳۵- برای کم کردن ضریب خطاهای خود در محیط کار، استانداردهای کاریتان را رعایت کنید.

۳۶- لیستی از مواردی که در زندگی تان وجود دارد و برایتان آزاردهنده است را تهیه کنید و با بررسی علل به وجود آمدن آنها به مقابله با آنان بپردازید.

۳۷- در برابر افراد پیر و مسن بیشتر احساس مسئولیت کنید، یادتان باشد آنان حساس و شکننده هستند و نباید با خشونت و بدخلقی از رفتارهایی که شاید در سن و سال آنها طبیعی است، ایراد بگیرید و اعتماد به نفس آنها را از بین ببرید.

 ۳۸- وقتی که مسئولیتی را به عهده کودکان خود می گذارید، از دور آنها را کنترل کنید و طوری کمک شان کنید که خود را ناتوان احساس نکنند.

۳۹- وقتی در جمع دوستان قرار دارید، سعی کنید به همه توجه نشان دهید و فقط یک یا چند نفر را مخاطب قرار ندهید.

۴۰- وقتی در یک مجموعه کار می کنید، تنها مهم نیست که خودتان خوب و بی نقص باشید. در نظر داشته باشید حتی اگر یک نفر هم در جمع درست کار نکند، باز نتیجه کاملاً مطلوب حاصل نمی شود. پس برای حصول به نتیجه دلخواه، در حرکت های گروهی به افراد ضعیف بیشتر توجه کنید و با همسو کردن آنان با گروه، موفقیت جمع را تضمین کنید.

 ۴۱- اگر در معاشرین شما کسی وجود دارد که با روحیه شما سازگار نیست و یا با هم تفاهم ندارید، با کم کردن تدریجی ارتباط خود با آن شخص، او را از دایره رفت و آمدهای خود حذف کنید.

 ۴۲- به ظاهر و سلیقه شخصی دیگران بی احترامی نکنید.

۴۳- به دیگران کمک کنید تا ویژگی های شایسته خود را آشکار کنند.

۴۴- اگر اطرافیان شما همه سعی خود را انجام داده اند، اما نتوانسته اند از عهده مسئولیتی که شما به آنها داده اید بربیایند، نگذارید تلاششان را بیهوده تلقی کنند و با تشکر از تلاش آنان روحیه شان را تقویت کنید.

 ۴۵- در گردهم آیی های دوستانه اگر کسی در مورد موضوعی اظهار نظر کرد یا بر خلاف سلیقه شما سخنی به میان آورد، با انتقادهای تند و گزنده او را خجالت زده نکنید، از یاد نبرید انتقاد سازنده با توهین متفاوت است.

 ۴۶- انتخاب های خود را بر مبنای واقعیت و نیازتان انجام دهید، نه از روی اشتیاق های تند وگذرا.

 ۴۷- تصور نکنید همیشه نرمش و مهربانی مشکل گشا است. بر عکس گاهی در برخوردهای اجتماعی لازم است با جدیت و قاطعیت روی خواسته خود پافشاری کنید تا به شما اجحاف نشود.

 ۴۸- یاد بگیرید در مواقع ضروری بدون خجالت «نه» بگویید.

 ۴۹- وقتی عصبانی هستید، در مورد هیچ کس و هیچ چیز تصمیم نگیرید.

 ۵۰- اگر برای حل معضلی که پیش رو دارید، همه تلاش خود را انجام دادید و کار دیگری از دستتان برنیامد، تا حصول نتیجه صبور باشید و برای بهتر کردن شرایط با اقدامات زائد و غیرضروری، آرامش موجود را به هم نزنید.

 ۵۱- مدافع حق خود و خانواده تان باشید. به واسطه خجالت یا ترس یا عدم آگاهی، از چیزی که حق شماست، به سادگی نگذرید. اگر با اشخاص حقوقی دچار مشکل هستید که راه حلی به ذهنتان نمی رسد، از وکلای خبره و زبده کمک بگیرید تا در انجام کارها به صورت اصولی و قانونی به شما کمک کنند.

 ۵۲- دوستان واقعی شما سرمایه های پرارزشی هستند، آنها را حفظ کنید و به دلیل کدورت های بی اهمیت و بی ارزش ارتباط خود را با آنها قطع نکنید.

۵۳- گستاخی را از قاطعیت تمیز دهید.

 ۵۴- برای دوستانی که بیش از دیگران به شما کمک می کنند، تا معایب و کاستی های خود را جبران کنید ارزش ویژه ای قائل باشید.

۵۵- رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود (سعدی)

۵۶- گاهی تحمل فشار روحی حاصله از کارهای نیمه تمام و معوقه از سختی انجامشان دشوارتر است. برای رهایی از عذاب وجدان، از همین لحظه تصمیم بگیرید، برنامه ریزی کنید و با اتمام رساندن این گونه کارها به خود آرامش هدیه کنید.

 ۵۷- اگر بخشی از کارهای شما باید توسط شخصی یا دوستی انجام شود که فقط او شخصاً قادر به انجامش است، اما بی خیال یا پرمشغله است، درخواست خود را در موارد مناسب با آرامش و متانت مکرراً به او یادآوری کنید و این یادآوری را آن قدر تکرار کنید تا به نتیجه ای که می خواهید برسید.

۵۸- از هر کس فراخور سن و دانش اش توقع داشته باشید.

۵۹- اگر در معاشرت های خود مرتباً شکست می خورید و دنبال روش کم خرج و قابل اجرا هستید، صداقت و روراستی، مهربانی و بخشش را سرلوحه خود قرار دهید.

۶۰- به قابلیت های خود ایمان داشته باشید و به خاطر بسپارید حتی یک «به دانه» با آن که کوچک است، خواص درمانی قابل توجهی دارد.                         

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱۳ ‎ب.ظ ] [ David ]

 

دانستن چگونگی رفتار با مردم به اندازه شایستگی های فـنـی و مـدیریتی اهمیت دارد. به بدترین کارفرمایی که تـا حـال داشـتـه ایـد فـکر کـنـید. بـیـاد آوریـد کـه چطـور فقدان مهارتهای رفتار با دیگران در او باعث دلسردی و عدم بهره وری دیگران و روج شما با نا امیدی گردید.

یک انسان موفق نیمی کارمند است، نیمی سیاستمدار. او می داند  کار کردن با دیگران بخصوص در دنیای کنـونـی کـه مملو از انسانهای دمدمی مزاج و زود رنج اسـت، روال ارتباطی خاصی را می طـلبد. او سـخـن یـکـی از بــزرگان جامعه شناس کـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته باشید با مخلوقات منطق طرف نیستید،بلکه با مخلوقـات احـساسـات، مـوجوداتـی که سرشار از تبعیض، روحــیات
پیشداوری و تعصب می باشند، و با غرور و خودبینی دست بگریبانند طرف هستــید،" را مد نظر دارد.

در ایـن قسمت برخی از قـوانـیـن اصـلـی ارتـبـاطات انـسانی در فضای کاری را مشاهده میکنید.  برای مهارت یافتن در آنها، باید این قوانین را جزئی از خود درآورید.

1- دیگران را با نام صدا بزنید

این خوشایند ترین صدا برای گوش هر کسی است. وقتی نام فردی را بکار می برید، در حقیقت پیغام خود را به صـورتی اختصاصی و تـنها برای شـخـص او مبـدل مـی سـازیــد. همچنین علاقمندی و میزان اهمیت شما را نسبـت به فرد میـرسـاند. این یک ابزار ساده فریبنده برای کاستن از جبهه گری های شخص می بـاشـد چـرا که یک نوع وجه ضمان و تـعهــد بـوجود می آورد. جملات خود را با اسامی افراد آمیـخته، و بـا سـؤالاتــی نــظـیـر، "علی، امروز خوب هستی؟" آغاز کنید.

2- اشتباه خود را بپذیرید

ممکن است تصورکـنید که اگر اشتباهی که مرتکب شده اید را بگردن نگیرید، وجهه خود را از دست خواهید داد. این کار درست نیست. اعتراف به اشتباهات در مـحیط کـار یکی از ستوده ترین اعمال است چون اندک افرادی مبادرت به آن می نـمایـنـد. بـیـامـوزیــد که چـگونه تـکبـر و خـودخـواهـی را کنار گذاشته و بپذیرید که کامل نیستید. فقط در این کـار زیاده روی نکنید مثلا لازم نـیست با عذرخواهی های فـراوان در جـلسـات اقـدام به بیان اشتباهات خود نمایید. یک جمله "من اشتباه کردم و متوجه آن میشوم،" کفایت میکند.

3- دیگران را با معیارهای بالا درنظر بگیرید

اندک افرادی در بین ما، که معمولا عقل کل خطاب میگردنـد، بـنـظر می رسد اینگونه فکر میکنند که هیچ کسی جز خودشان قادر به انجام صحیح امور نمیباشد. جزء این گروه از افراد نباشید. به قابلیتهای دیگران اعتماد کنـید. در واقـع به آنـهـا در انـجام دادن کارها به بهتریـن وجـه ممـکن اطـمـیــنان داشتـه بـاشید. ایـن به مـعنای داشتن انتظارات بیش از حد نیست. باور داشتن یک فرد او را تشـویـق بـه انـجـام کـارها با حداکثر توان نموده و از نا امیدی جلوگیری بعمل می آورد.

4- علاقه ای صادقانه و صمیمی از خود نشان دهید

"کارها خوب پیش میره علی جان؟خوبه، میشه این پرونده ها رو برام چک کنی؟" این به معنای ابراز علاقه نبوده و بیشتر به دوستی خاله خرسه شباهت دارد. هر فردی در دفتر کار شما دارای سابقه ای غنی از علایق، تجارب و  سلایق می بـاشد. حـتـی اگر نقطه اشتراکی با هم ندارید، در مورد اطرافیانتان اطلاعات کسب کنید.

اگر یکی از همکاران شما گفت که شرکت در گیم های آنلاین را دوست دارد، در مورد آن از او سؤال نمایید-- حتی اگـر بـرای شـما جالب نیست. نه تنها میتوانید چیز جدیدی یاد بگیرید، اگر در آینده به آن گرایش پیدا کنـیـد، از امتیازاتـی برخوردار خواهید گشت. مردم دوست دارند که دیگران آنها را بخاطر داشته باشند.

به سخن خود مشغول بوده و بدانید چه وقت باید آنرا بیان کنید...

 5- از دیگران تعریف و تمجید نمایید

فقط نگویید "خوب بود." در مورد تعریف خود صریح تر بوده و نشان دهید که در مورد آنچه که فرد در حقیقت انجام داده آگاهی دارید. "علی، تـو خیـلی خوب جلسه را اداره کردی بخصوص وقتی هـمـه از مسیـر مـوضوع اصـلـی منـحرف شده بودند،" این یک مثال خوب است. در عین حال سعی کنید به ندرت و فقط زمانی که واقـعا نـیـاز است انتقاد نمایید. انتقاد را طوری بیان کنید که مانند یک نصیحت سازنده از طرف دوسـتـی قـابـل اعـتـمــاد در نظر گرفته شود.

6- مراقب حرفهایتان باشید

اگر تصمیم پیگیری کاری را ندارید، نگویید که آن را انـجـام خواهید داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگی با کلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نکنید، در مـورد کـارهـای بـزرگ بـه شـما اعتماد نشده و در نتیجه پیشرفتی نخواهید کرد.

7- قدردانی و سپاسگزاری کنید

اگر فـردی لـطفـی به شما کرد، و یا برای انجام کاری برای شما از خواسته خود گذشت، مطمئــن گردید کـه بـه این سـعی و تـلاش آگـاه شوید. شما بخودی خود مستحق لطف نـبـوده و کسـی بــه شما بدهکار نیست. اگر مورد لـطـف واقـع شـدید، تـشـکر نـمـوده و درعوض مقابله بمثل کنید.

8- با فکر و با ملاحظه باشید

هـرگز تـصور نـکیند که دیگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـی خـواهـنـد کـرد. برخی افراد بصورت طبیعی تک تک کلماتی که شخص بـیـان می کنـد را بـرای یـافــتن یک رودررویی شخصی مورد جستجو قرار می دهند. شما نمی تـوانیـد اینگونه افراد را تغییر دهید، اما قادرید نزد آنها حرف های خود را با دقت سازمان دهی نمایید. پیش از صحبت کـردن فکر کنید و مطمئن شوید که هیچ ابهامی که باعث سوء تعبیـر شـود در سـخـنـان شما وجود ندارد.

همچنین میتوانید سـعی در فهمیدن نقطه نظرات دیگران نمایید تا از بروز سوء تفاهمات ممانعت بعمل آورید. ممکن است عمیقا" اعتـقـاد بر حـقانـیـت خـود داشـتـه باشید، اما متوجه گردید که دیگران به همین منوال درباره عقاید و باورهایشان می اندیـشند. شما باید نظرات آنها را محترم شمرده و ببینید چرا آنها اینگونه فکر میکنند. بجای مـشاجره از دیگران بخواهید در مورد مواضعشان توضیح دهنـد. مجـبـور نیـستـید مـوافــقت کنید، اما میتوانید بگویید، "من متوجه هستم شما چه می گویید."

9- از خود گذشتگی کنید

گه گاهی از مکان شغلی خود خارج شده و به دیگران در کـارهـایشـان کـمک نمایید. این عمل را بدون اینکه از شما درخواست شود انجام دهید. گفتن، "کمک لازم نـداری؟" یــک تاثیر دوگانه در پی دارد. ابتدا، شما دیگران را تشویق بـه از خـود گـذشتـگی نـمـوده و در نتـیـجـه مـحیـط کـاری مثـبـت تـری ایـجاد خـواهد شـد. دوم، بـرای خود لطفی متعاقب را خریداری میکنید، چرا که مهربانی همیشه بازمیگردد.

10- متواضع و فروتن باشید

تلاشهای مشهود برای تحت تاثیر قرار دادن همکاران و اشخاص مافوق نـتـیجه عکس به همراه خواهد داشت. هیچکس آدم خودنما را دوست ندارد. اگر میــخواهید کمالات شما تـوسـط دیـگران تصدیق شوند، کافی است تمرین بردباری بیشتری بنمایید. کامیابیـهای شما زمانی مصداق واقعی پیدا میکنـند کـه اجازه دهید دیگران خود متوجه آنها گردند نه اینکه مرتب صحبت از آن بمیان آورید.

11- به حفظ آبروی دیگران کمک کنید

هـر کسی اشتباه می کـنـد. بــه دفعه قبلی که اشتباهی خجالت آور مرتکب شدید فکر کنید. دوست نداشتید کسی بیـایـد و اشـتـباه شـمـا را کـوچـک جلوه داده و از جدیت آن بکاهد؟ پس همین کار را شما در مورد دیگران انجام دهید. با خنـدیـدن به اشتباهی که شخص ( نه با خندیدن به خود شخص ) مرتکب شده بهمراه ضربه ای دوستانه به شانه هـای او از پریشانیش کاسته و بگویید، "این برای بهترین افراد این شـرکـت هـم مـمـکـن است پیش بیاید." با این کار به او و به دیگران اطمینان میدهید که دنیا به پایان نرسیده است. اگر مـــناسب است، بجای جلب توجه بی مورد  نسبت به اشتباه رخ داده، هیـچ چیزی نگویید.

 پاکسازی میدان مین

محیط کاری می تـواند میـدان میـنی از اشـخاص زود رنـج و احـساساتـی بـاشــد. دارای خصوصیات خود بودن آن را خنثی نمی کـنـد. بـا دانسـتـن قـوانـیـن بـرخـورد بـا دیـگـــران سیاستمدارترین فرد محل کار خـود بـاشـید. امـروزه، کـارمنــدانی که از روابط انسانی به بهترین وجه آگاهی دارند، مناسب ترین افراد برای مدیریت محسوب میگـردند. کـارفرمای شما احتمالا این موضوع را دانسته و به آن توجه خواهد کرد.منابع:

http://patriot.net
www.quotationspage.com

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:۱٠ ‎ب.ظ ] [ David ]

مهم بودن برخورد های اول

ارتباط

اولین تاثیر در برخورد اولیه، معمایی ظریف است. اگر آن را باز کنید، هر بخش‌اش را به روشنی می‌بینید و متوجه می‌شوید که چه تاثیری بر کل دارد. این تاثیرات کاملا به طور منظم اتفاق می‌افتد، به طوری که بندرت متوجه آنها می‌شویم. تاثیر خوب گذاشتن اولیه، نشانه احترام است.

شما در واقع به طرف دیگر می‌گویید برایم مهم است که درباره من چه قضاوتی می‌کنی. می‌خواهم در حضور تو به بهترین شکل ظاهر شوم. این به مراتب بهتر از این است که بگویید من این هستم یا قبول کن یا نکن.

تاثیرگذاری روی افراد، موضوع مهمی است، زیرا یادآوری‌های بعدی را به وجود می‌آورد. تاثیر اول، نخستین و شاید تنها فرصت مناسبی است که به افراد بگوییم ما چگونه انسانی هستیم. به همین دلیل می‌گوییم تاثیر اول در این زمینه که دیگران شما را چگونه می‌بینند، از اهمیت فراوانی برخوردار است.

این تاثیرگذاری بخصوص در دنیای امروز اهمیت فراوانی دارد.‌ تا قرن‌ها مردم در همان مکانی که متولد می‌شدند، زندگی می‌کردند. در آنجا با مردمی که کاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار می‌کردند و معاشرت، کار و تجارت داشتند.

اکنون در عصری زندگی می‌کنیم که مردم به خانه‌ها و شهرهای جدید اسباب‌کشی می‌کنند، تغییر شغل می‌دهند، دوستان جدید پیدا می‌کنند و با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته، رابطه‌ها و ارتباطات را به وجود می‌آورند. 

 

این یک واقعیت است که افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت می‌کنند. آنها با توجه به حرف‌ها و رفتارهای اولیه‌تان از شما برداشت می‌کنند. برداشت آنها در برخورد اول به این اشاره دارد که فکر می‌کنند شما همیشه این گونه عمل می‌کنید، حتی اگر این تصورشان اشتباه باشد.

می‌توان گفت در نگاه اول، افراد نمونه کوچکی از شما را می‌بینند و بخش باریکی از زندگی شما را لمس می‌کنند؛ اما همین نمونه کوچک، صددرصد اطلاعاتی است که آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض می‌کنند این مختصر آگاهی، تصویر دقیقی از کل شخصیت شماست.

بررسی‌های روانشناختی نشان داده است افراد هنگام ارزیابی دیگران به اطلاعات اولیه‌ای که به دست می‌آورند، بهای بیشتری می‌دهند تا اطلاعاتی که بعد به دست می‌آورند. به عبارت دیگر، به احتمال زیاد افراد آنچه را در شروع کسب می‌کنند، درست و صحیح می‌پندارند.

یکی از اشتباهات افراد در نخستین برداشت از رفتار طرف مقابل این است که فکر می‌کنند اگر کسی یک ویژگی مثبت دارد، دارای مجموعه‌ای از دیگر صفات مثبت هم هست؛ در حالی که ممکن است او آنها را نداشته باشد. برای نمونه شاید کسی که به نظرتان تیزبین رسیده است، در آن واحد باهوش، دوست‌داشتنی و موفق ارزیابی کنید؛ هرچند ممکن است این خصوصیات را در او مشاهده نکرده باشید و شخص نیز فاقد این خصایص باشد.

ارتباط

زبان بدن در اولین برخورد

داوری لحظه‌ای و فوری بزرگ‌ترین بخش تاثیر اول است و در این داوری، زبان بدن یکی از عناصر بسیار مهم به نظر می‌رسد. به طور کلی اقداماتی که در لحظه اول برخورد، بشدت توی ذوق می‌زند و مانع ارتباطی ایجاد می‌کند عبارتند از خاراندن سر، جویدن عصبی گوشه لب‌ها، دوری از تماس چشمی، قوز کردن یا بی‌انعطاف ایستادن و ... .

در اولین برخورد، وقتی فرد لبخند نمی‌زند، حالت بدنی خشکی دارد، به افراد نگاه نمی‌کند، باعث می‌شود افرادی را که به او نزدیک می‌شوند، ناامید کند. انسان‌ها به طور کلی از کسانی استقبال می‌کنند که پر انرژی و گشاده‌رو باشند و لبخند یکی از مطمئن‌ترین زبان تن است.

 

 

لبخند به دیگران می‌گوید در آن لحظه خاص شما خوشحال یا راضی هستید. وقتی به کسی لبخند می‌زنید، نورون‌های منعکس‌کننده او از هم باز و شاد می‌شوند و متقابلا لبخندی را به نمایش می‌گذارد و آگاهانه یا ناآگاهانه احساس می‌کند روی شما تاثیر خوشایندی گذاشته‌اند.

در اولین برخورد، وقتی فرد لبخند نمی‌زند حالت بدنی خشکی دارد و به افراد نگاه نمی‌کند باعث می‌شود افرادی را که به او نزدیک می‌شوند، ناامید کند. لبخند نزدن، افراد را خنثی و بی‌تفاوت نشان می‌دهد. توجه به این نکته نیز مهم است که لبخند زمانی واقعی برداشت می‌شود که چشم‌ها و بقیه بخش‌های صورت را هم دربرگیرد. در ضمن مهم‌ترین جنبه لبخند در تاثیرگذاری اولیه، رنگ دندان‌های شماست.

وضع ظاهرتان نخستین اطلاعاتی است که دیگران از شما می‌گیرند. وقتی لباس آراسته و تمیز بپوشید این پیام را منتقل می‌کنید که از اعتماد به نفس فراوان برخوردارید و به دنیای پیرامونتان بها می‌دهید.

برای خوب به نظر رسیدن لزوما نباید زیبا و خوش‌چهره باشید. البته، زیبا بودن چیز بدی نیست، اما داشتن اطمینان خاطر و اعتماد به نفس مهم‌تر است. اگر خوب ، خوشایند و مورد اعتماد به نظر برسید ارتباط را جذب می‌کنید و طرف مقابل را در موقعیت آرامی قرار می‌دهید.

متخصصان بر این عقیده‌اند که تاثیرگذاری اولیه با برنامه‌نویسی ذهن ما برای ارزیابی و طبقه‌بندی کردن در رابطه است. ما اطلاعاتی جمع‌آوری می‌کنیم تا بدانیم طرف مقابل چگونه با ما همخوانی دارد. در جلسه آغازین وقتی می‌خواهید نظر مساعد طرف مقابل را جلب کنید ، لازم است همه توجه تان را به طرف مقابل بدهید.

در اینجا، تماس چشمی از اهمیت بسزایی برخوردار است. سعی کنید در 70 درصد وقت، تماس چشمی برقرار کنید. وقتی در چشم‌های طرف مقابل نگاه می‌کنید در واقع به او می‌گویید حرفی که می‌زند معنی‌دار و برای شما مهم است. برقراری تماس چشمی برای نشان دادن اعتماد و اطمینان ضرورت دارد.

در برخی فرهنگ‌ها ناتوان بودن در برقراری تماس چشمی نشانه بی‌ادبی است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردی اشخاص ممکن است تصور کنند شما یک فرد دروغگو هستید. این را هم بدانید که در بعضی از نقاط دنیا مانند آسیای جنوبی، نگاه کردن در چشم نشانه بی‌ادبی است. پس این موضوع به فرهنگ فرد بستگی دارد مثلا در ایران و در بین مسلمانان این موضوع به خاطر مسائل شرعی و در بر خورد با نامحرم متفاوت است. در دین  ما کلیه مسائلی که عنوان شد ،بین خانم ها وآقایان متفاوت است.

در حالی که برقراری تماس چشمی تا حدی مفید و خوب است، اگر پیوسته در چشم‌های دیگران نگاه کنید کار خوبی نکرده‌اید.

روان‌شناسان پی برده‌اند که دست دادن محکم همراه با نمایش گذاشتن قدرت، مدت طول کشیدن دست‌دادن و برقراری ارتباط چشمی مناسب تاثیر مثبت برداشتی که شخص در اولین جلسه روی دیگران می‌گذارد، دارد. پس درست و مناسب دست بدهید، چرا که دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را برای شما به همراه دارد.

همچنین لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهید. گاه وقتی برای اولین بار کسی را ملاقات می‌کنیم شاید برایمان دشوار باشد که با تمام وجود به حرف‌های او گوش بدهیم و این اشتباه بسیار بزرگی است. وقتی به حرف‌های کسی گوش می‌دهید باید گه گاه سرتان را به سمتی خم کنید تا علاقه خود را به صحبت‌های او نشان داده باشید.

مساله مهم دیگر در برقراری ارتباط موثر بلندی و کوتاهی صداست. ممکن است بلندای صدای شما با دیگران تفاوت داشته باشد. اگر بیش از اندازه بلند حرف می‌زنید چه بسا آن را طبیعی و نشانه اعتماد به نفس‌تان تلقی کنید اما شاید دیگران آن را به حساب تکبر و نیاز به جلب توجه کردنتان بگذارند.

اگر خیلی آهسته صحبت کنید ، شاید خودتان آن را به حساب تواضع و فروتنی خود بگذارید، اما در نظر دیگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر می‌شوید. پس باید بکوشید بلندای صدایتان با طرف مقابل همخوانی داشته باشد.

شما در اولین ملاقات، از سرنخ‌هایی که دیگران به شما می‌دهند استفاده می‌کنید. شما هم این سرنخ‌ها را به دیگران می‌دهید. سرنخ‌هایی که می‌گویند از من فاصله بگیر یا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشید یا نباشید، سرنخ‌هایی دارید که دیگران می‌فهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستید.

با حالت بدنتان، نگاه کردنتان و این که چگونه به افراد واکنش نشان می‌‌دهید، سرنخ‌ها را مخابره می‌کنید. مساله فقط این نیست که چه می‌گویید و چقدر صحبت می‌کنید، بلکه حرکت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در این مورد که تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار می‌گیرید، نقش مهمی ایفا می‌کند بنابراین توجه داشته باشید بدن خود را چگونه حرکت می‌دهید و حرکت چهره‌تان، روی دوست‌داشتنی بودن شما در نظر دیگران تاثیر می‌گذارد.

در پایان می‌توان گفت اگر بدانید افراد آن اندک خصوصیت اولیه را که در شما می‌بینند به حساب صددرصد شخصیت شما می‌گذارند، می‌توانید درباره اطلاعاتی که درباره خودتان مخابره می‌کنید دقیق‌تر و حساب‌شده‌تر رفتار کنید. در واقع همه ما دست‌کم در مواقعی تاثیرگذاری اولیه بدی داریم.

این بخشی از انسان بودن ماست. از طرف دیگر قرار نیست همه از شما خوششان بیاید و این اشکالی ندارد. اگر واقعا می‌خواهید ارتباط مثبتی ایجاد کنید، می‌توانید بر رفتار منفی اولیه خود فایق آیید و با کمی سعی و تلاش رابطه مثبتی را ایجاد کنید.

 

منبع : جام جم

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ David ]
چند قانون آداب معاشرت

رعایت برخی آداب پسندیده به شما کمک خواهد کرد تا شأن و منزلت اجتماعی تان ارتقا یابد. در این متن نـکاتـی ذکر شده که می تواند در این امر به شما کمک کند.

هنگامی که با صدای بلند صحبت می کنید ، بـاعث بالا رفتن سطح استرس میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این که می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به کرسی بنشانید.

 

با رعایت این نکات ساده ، دوستان بیشتری خواهید داشت و فردی خوش محضر محسوب خواهید شد.

 

1 - همیشه مؤدب باشید

همواره نسبت به همه مؤدب و با نزاکت بـاشید.

 

2 - هیچگاه دشنام ندهید

دشنام و ناسزاگویی مطلقاً ممنوع است، چون نشان می دهد که شما قادر نیستید برای بـیـان عقاید خودتان از واژه ها و لغات مناسب تری بهره بگیریـد.

 

3 - با صدای بلند صحبت نکنید

هنگامی که با صدای بلند صحبت می کنید ، بـاعث بالا رفتن سطح 

استرس  میان اطرافیان خود می گردید. بـلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نـیـستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و این که می خـواهـیـد حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به کرسی بنشانید. هـمـچـنـیـن بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان می گردد، البته توجه منفی.

4 - کنترل خود را از دست ندهید

زمانی که شما کنترل اعصاب خود را از دست می دهید و از کوره در می روید، به همه نشان می دهید قادر به کنترل احساسات و هیجانات خود نمی باشید. وقـتـی هم که شما از کنترل رفتار خودتان عاجز هستید، چـگونـه قـادر بـه کـنـترل چیز دیگری خواهید بود؟ همواره خونسردی خود را حفظ کنید ( کار آسانی نخواهد بود اما به زحمتش می ارزد).

 

5 - به دیگران خیره نشوید

زل زدن به دیگران و چـشـم چـرانـی نوعی تعرض به دیگران محسوب می گردد. شما که نمی خواهید بی جهت دیگران را مرعوب خود سازید؟

 

6 -صحبت کسی را قطع نکنید

پیش از آنکه اظهار عقیده ای بکنید، اجـازه دهـیـد صـحـبت دیگـران بـه پایان برسد. میان صحبت کسی پریدن، نشانه بی نزاکتی و عدم برخورداری از مـهـارت های اجـتـمـاعـی فرد است. اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی به نظر آیید، هیچگاه صحبت کسی را قطع نکنید و هرگاه ناچار بـه انـجـام ایـن کـار شـدیـد، گـفـتـن جـمله «معذرت می خواهم» را از یاد نبرید. مـؤدب بـودن بـه مـفـهـوم آن اسـت کـه بـرای موقعیت، عقاید و احساسات دیگران احترام قائل شویم.

چند قانون آداب معاشرت

 

7 - همیشه وقت شناس باشید

مهم است که به وقت دیگران احترام بگذارید. سـر مـوقـع در جـلسات ، قـرار مـلاقـات هـا، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یابید. علاوه بر آن ، یک فرد متشخص می داند چه زمانی باید میهمانی را ترک کند.

 

8 - اسرار زندگی خصوصی خود را فاش نسازید

آبرو، شرافت، 

صداقت  و بصیرت بـزرگـتـریـن و مـهـمـتـرین عـامـل برای حفظ اعتبار یک فرد متشخص است. جزئیات زندگی شما باید محرمانه باقی بمانند، پس صحبتی در رابطه با زندگیتان به میان نیاورید.

9 - حرمت بزرگترها را نگاه دارید

شما باید همانطور که دوست دارید مورد احترام دیگران باشید، خودتان نیز به دیگران احترام بگذارید. متأسفانه امروزه جوانان خیال می کنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقـع خـود را عـقـل کل می دانند اما این طور نیست. کافی است به 5 سال پیش خود بیندیشید... یقیناً شما امروز بسیار باهوش تر و با تجربه تر شده اید. اینطور نیست؟ بـا آنـکـه 5 سـال پـیـش نـیـز فکر می کردید همه چیز را می دانید.

 

10 - به اشتباهات دیگران نخندید

این یکی از پست ترین کارهایی است که کسی ممکن است انجام دهد. هـنـگـامـی کـه شما اشتباهی مرتکب می شوید یا خرابکاری می کنید، تنها انتظاری که از دیـگران دارید اینست که اشتباهات و خطاهای شما را به رویتان نیاورند و از آنها چشم پوشی کنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

 

11 - کلاه خود را از سر بردارید

شاید امروزه این رسم دیگر هوادار نداشته باشد اما شما بـاید کـلاه خود را به هنگام داخل شدن به منزل از سر بردارید. از آن گـذشـتـه هیچگاه با کلاه بر سر میز غذا ننشینید.

 

12 - پیش از صرف غذا منتظر بمانید همه میهمانان سر جایشان بنشینند

زمانی که برای صرف غذا سر سفره یا میز می نشینید ، باید منتظر بمانید تا تمام میهمانان کاملاً سـر جایشان بنشینند و آماده صرف غذا گردند. هـمـه افـراد بـاید در یک زمـان شـروع بــه صـرف غذا کنند.

 

13 - فخر فروشی نکنید

هیچ کس از آدم لاف زن خوشش نمی آید. در هنـگام گـفـتـگو دربـاره مـسائـل مـالی به دارایی های خود اشاره نکنید و ثروت خود را به رخ نکشید.

 

14 - مرتب به ساعتتان نگاه نکنید

هنگامی که در محفلی هستید، مدام به ساعت خود نگاه نکنید مگر آنکه بـلافـاصله قصد ترک آن محل را داشته باشید. وقتی به ساعتتان نگاه می کـنـیـد دیـگران اینطور برداشت می کنند که شما خسته و بی حوصله شده اید.

منبع : اینترنت

تنظیم و تصحیح : مریم پاک رو

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ David ]
ارتباط

ارتباط به معنای برخوردهای متفاوت با اشخاص متفاوت است ، اما بعضی از مردم در این زمینه دچار گرفتاریهایی میشوند، علت اصلی گرفتاریهای آنها در برقراری ارتباط با یکدیگر،این است که هر کدام به شیوه خود با دیگران ارتباط برقرار میکنند.

ارتباط موثر با دیگران، نیاز به خلاقیت دارد. هر یک از ما در هر لحظه در شرایط ادراکی ویژه ای به سر می بریم. اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه مورد نظر خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید. در بحث ایجاد ارتباط و چگونگی برقراری آن، متقاعد نمودن دیگران، هنر بدست آوردن حمایت و همکاری افراد و فرآهم آوردن شرایطی که افراد بتوانند مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند، عناصری اصلی و تعیین کننده هستند.

ایجاد ارتباط از راههای مختلفی صورت می پذیرد.

الف: به حرفهای دیگران خوب گوش دهید

یکی از روشهای مهم در برقراری ارتباط موثر و درک بهتر مخاطب خود و ایجاد شرایطی که او نیز بتواند شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است، که هنریست همپای سخن گفتن و کسی که بخوبی به صحبتهای دیگران گوش می سپارد می تواند رابطه خوبی با آنها برقرار کند. ارتباط واقعی زمانی ایجاد می شود که به سخنان مخاطب خود به خوبی گوش فرادهیم، منظور این است که به گفته ها و طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود به گونه ای خاص گوش فرادهیم، متوجه گردیم او چه منظوری و چه احساسی دارد و به قالب فکری او در مورد حرفی که می زند دقیق شویم.

اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و خود را در سطح دیگران قرار دهید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده نمایید، او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد

درک همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و احساس کرد. در واقع این نوعی همگام شدن و برقراری ارتباط مؤثر است. در رابطه با همگام شدن و همزبانی روحیه شما با مخاطبان، سرعت صحبت و حتی هم نفس شدن شما با آنها، ارتباط موثرتری ایجاد می کند و درک متقابل شما و او را به حداکثر می رساند. با همسان کردن روشهای ادراکی خود با مخاطبتان تضمین می کنید که شما و او در سطح مشابهی ارتباط برقرار می سازید. اما باید به این مساله توجه داشت که حتی اگر منظور و نیت مخاطب خود را به درستی درک کنید، ممکن است هنوز در بسیاری مواقع اشخاص از معنای پنهان در پس پرده سخن خود آگاه نباشند. از جمله راههای اطلاع از معانی پنهان و در پس پرده، استفاده از کلید “چرا” است، اما کلمه پرسشی “چرا؟” نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.

ارتباط

 این طرز سوال کردن گاه در شخص مخاطب احساس تحقیر و یا جبهه گیری ایجاد می کند، بخصوص اگر با لحنی متهم کننده مطرح شود، داوری منفی را به مخاطب شما انتقال می دهد. راه دیگر برای اطلاع از معانی پنهان در پس سخنان دیگران،طرح کلمه سوالی “چه” است. این کلمه پرسشی و کلماتی چون چه کسی؟ کدام؟ کجا؟ اگر به شکل تهدید کننده ای مطرح نگردد اغلب جواب های مشخصی فراهم می آورد. در کل باید به این نکته توجه داشت که سؤالاتی که با “چه؟” شروع می شوند، درمقایسه با جملاتی که با “چرا؟” شروع میشوند جواب مشخصتری به دست می دهد. طرح جملات سوالی با “چرا؟” اغلب منجر به تعمیم دادن یا گرفتن موضع تدافعی، میشود.

در انتها ضمن صحبت با مخاطب خود اقدامات زیر را انجام دهید:

با آرامش خاطر و اطمینان بنشینید و نگاهتان را به چشمان مخاطب خود بدوزید.

با دقتی وسواس گونه به حرفهایش گوش دهید.

در صورت نیاز از او توضیح بخواهید، زیرا افراد خوششان می آید و این تصور ایجاد می شود که مطالبشان مهم بوده و شما به آن توجه دارید.

اگر صلاح دانستید، درپایان صحبتهایتان با دیگران با صراحت اظهار نظر کنید و در صورت نیاز پیشنهاد داده ولی بیاد داشته باشید که اگر می خواهید پیشنهادی ارائه دهید، سعی کنید اصول و ضوابط لازم را در نظر بگیرید، پیشنهاد و طرحهایی که فقط موارد ایراد را در نظر می گیرند، پذیرفته نخواهند گردید.

درک همدلانه، روش بسیار موثری است که می تواند تغییرات فراوانی در شخصیت ایجاد کند بنا براین گوش دادن موثر به مخاطب بدین معناست که بتوان مانند او دید، شنید و احساس کرد.

ب : چگونه سخن گفتن را بیاموزید

این موضوع که طرف صحبت شما چه کسی است، اهمیت ندارد مهم آن است که به هنگام گفتگو رفتار و گفتاری پسندیده داشته باشید تا به نتیجه دلخواه و مورد نظر دست یابید و ارتباط مناسبی را با آنها برقرار سازید.

رعایت نکات زیر به شما در روند یک مذاکره سودمند یاری می رساند:

در سخن گفتن شتاب نکنید. موضوع بحث و گفتگو را چندین بار قبلاً با خود با صدای بلند تکرار کنید تا هنگام ادای آنها دچار فراموشی یا لکنت زبان نشوید.

جملات ساده، کوتاه و رسا بکار ببرید و شیوه خلاصه گویی را در پیش بگیرید.

گفته های خویش را با اطمینان و اعتماد به نفس ادا کنید و انتظار نداشته باشید دیگران آنچه را که شما با شک و تردید بر زبان می آورید، باور کنند.

اگر در حین مذاکره متوجه شدید که مخاطبتان مایل به صحبت کردن است به او مجال دهید افکارش را بروز دهد و اطلاعات و معلوماتش را برای شما بیان کند.

در برابر ترش روترین و عبوس ترین اشخاص هرگز بشاشیت خود را از دست ندهید و هنگام گفتگو نیز تمام قوایتان را برای کسب کامیابی متمرکز سازید.

در اکثر مذاکرات باید ابتدا بین طرفین، تمایل اولیه به صحبت کردن وجود داشته باشد. در این زمان است که میدان برای ارائه تفکر و تبادل اندیشه گسترده تر شده و در نتیجه امکان موفقیت بیشتر میشود.

در سخن گفتن و مذاکره باید شیوه ای درست و مبتنی بر اندیشه ، دقت و حوصله و تعقیب اصولی مطالب، در پیش گرفت و گرنه موفقیت از آن ما نخواهد بود.

در مقالات بعد به ارائه دیگر راه های برقراری ارتباط خواهیم پرداخت.

 

دکتر محسن بهشتی پور/ خانواده مطهر

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ David ]

اعتماد به نفس یعنی مطابق میل خود زندگی کردن

1.هرچقدر کارتان را بهتر انجام دهید خودتان را بیشتر دوست خواهید داشت و اعتماد به نفستان نیز بیشتر خواهد شد.

2.شما هنگامی واقعاً خوشحال هستید و اعتماد به نفس دارید که بدانید کارتان را واقعاً خوب انجام داده اید.

3.پذیرش مسئولیت کامل زندگی تان به شما احساس قدرت فردی و اعتماد به نفس بسیار می دهد.

4.درست در همین موقعیتی که هستید با تمام توان و امکاناتتان کار کنید.

5.شما قابلیت آن را دارید که در هر کاری که برایتان ارزشمند است خیلی خوب عمل کنید.

6.احساس رشد و پیشرفت مداوم منبع شگفت انگیزی برای ایجاد انگیزه و اعتماد به نفس است.

7.داشتن توانایی زیاد و مهارت کامل در کار احساس اعتماد به نفسی تزلزل ناپذیر در شما ایجاد می کند.

8.لازمه اعتماد به نفس داشتن سلامتی کامل و انرژی زیاد است.

9.کنترل محیط پیرامون خود را در دست بگیرید و از مثبت و سازنده بودن آن اطمینان حاصل کنید.

10.در انتخاب چیزهایی که می بینید، تماشا می کنید، می شنوید و به آنها گوش می دهید ، دقت کنید. همواره تأثیرات مثبت محیط را به خود جذب کنید.

11.قابلیت کنترل محیط  برای داشتن احساس اعتماد به نفس و تفکر مثبت ضروری است.

12.همیشه از قبل خود را برای داشتن واکنش مثبت و سازنده نسبت به هر مشکلی آماده کنید.

13.انتظار مثبت را به صورت یک دیدگاه در خود پرورش دهید و به خود اطمینان دهید که از هر موقعیتی می توانید نتایج مثبت و سازنده به دست آورید.

14.تحت هر شرایطی از معاشرت با افرادی که تفکر منفی دارند خودداری کنید . این افراد بزرگ ترین مخرب اعتماد به نفس و عزت نفس شما هستند.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

1 - شنونده خوبی باشین! این واسه دخترها خیلی مهمه. متاسفانه پسرها اصلا از گوشهاشون استفاده نمی کنن و همیشه در حال ور زدن و تعریف کردن ازخودشونن. یاد بگیرین که به حرفهای دخترها گوش بدین. ازشون در مورد حرفهاشون و کارهاشون سوال کنید. خودتونو علاقه مند نشون بدین. درگیر مسائل اونا بشین. برای دوستتون دلسوزی کنید و کمکش کنید. 2 - سلیقه های مشترک خودتونو کشف کنید. این خیلی خوبه! چون باعث میشه دلیل دوستیتون محکمتر بشه. وقتی دو نفر توی یکی دو تا موضوع, سلیقه مشترک داشته باشن, هیچ وقت از بودن و حرف زدن با هم خسته نمیشن. یه روز چشم باز میکنید و میبینید که بهترین دوستتون یه دختره! 3 - دوستان مشترک پیدا کنید. دوستتون رو با دوستای پسر خودتون آشنا کنید (قبلش به همه شیرفهم کنید که این دوستتونه!). دخترها از اینکه توی یه جمع پسرونه به عنوان یه دوست و نه به عنوان یه دختر پذیرفته بشن لذت میبرن. وقتی با دوستای پسرتون هستین اونو تو بحث و حرفهای خودتون قاطی کنید. ازش نظر بخواین. اینجوری دختر مطمئن میشه که شما به خاطر چیزی که توی مغزشه باهاش دوستین و نه چیزی که زیر لباساشه. 4 - زندگی خصوصی خودتونو داشته باشین! دلیلی نداره که شما همیشه و همه جا یا با دوست-دخترتون باشین و یا اینکه در حال تلفن زدن با اون. زیادی هم به یه نفر چسبیدن آدمو زود از دوستی زده میکنه. برای دوستتون به اندازه یکی از دوستای پسرتون وقت صرف کنید. نه کمتر و نه بیشتر. بزارین اون هم زندگیشو بکنه!!! بابا ,دخترها دوست پسر هم لازم دارن! شاید وقت نداشته باشه با شما بره بیرون. میخواد با یکی دیگه بره بیرون. به زندگی خصوصی اون احترام بزارین. 5 - اونو وارد پشت صحنه زندگیتون بکنید! ببینید, همه میدونیم که پسرا دارن همیشه نقش یکی دیگه رو بازی میکنن تا بتونن مخ دخترا رو بزنن. اما قبل از رفتن تو صحنه باید خودشونو گریم کنن و نقش خودشونو تمرین کنن. بزارین اون تو این موضوعات نظر بده! مثلا ازش بپرسین که چه مدل لباسی یا چه رنگی بیشتر به شما میاد. حتی خیلی چیزا رو میتونین با اون تمرین کنید. 6 - ملایم باشید! شما ممکنه مثلا به دوستای پسرتون کلی دری وری بگین و فرداش هم عین خیال هیچ کدومتون نباشه. یا اینکه عادت داشته باشین وقتی دوستاتونو میبینید محکم بزنین تو پشتشون!!! اما اصلا از این خبرا با دوست-دخترتون نیست! درسته که شما اونو به چشم پسر نگاه میکنید اما این دختره, بابا!!! یکی دو level باید باهاش مهربون تر حرف زد و رفتار کرد! شرمنده که اینو میگم, اما سعی کنید حداقل وقتی با اون هستین یه کمی (فقط یه کمی) شبیه به دخترها رفتار کنید, نمیمیرید که!!!

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ David ]

نگرش مثبت نسبت به توانایی‌های خود و حس مفید و با ارزش بودن در کلاس درس و در میان همکلاسی‌ها نیاز درونی کلیه دانش‌آموزان در تمام مقاطع تحصیلی است و این احساس می‌تواند یکی از عوامل مهم در موفقیت تحصیلی باشد.

این نیاز همان عزت‌نفس است که ارضاء آن منجر به افزایش انگیزه تحصیلی و سلامت روان می‌گردد. عزت‌نفس با رشد شخصیت دانش‌آموز مرتبط است و در شکل‌گیری شخصیت بزرگسالی او تاثیر بسزایی دارد، زیرا عزت‌نفس بالا در بزرگسالی در دوران کودکی و نوجوانی شکل می‌گیرد و ریشه عزت نفس پایین افراد  را می‌توان در دوران کودکی آن‌ها جستجو کرد.

خانواد، محیط آموزشی، گروه همسالان و . . . نقش بسیار مهمی در این امر ایفا می‌کنند.
شایان ذکر است که نباید از تفاوت‌های فردی غافل شد و توقع داشت همه افراد از عزت‌نفس یکسانی برخوردار باشند.

ویژگی‌های دانش‌آموزانی که در دوران تحصیل خود از عزت‌نفس بالایی برخوردارند:

۱- اهداف واقع‌بینانه‌ای دردوران تحصیل برای خود در نظر می‌گیرند و در جهت رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنند.

۲- در انجام تکالیف و فعالیت‌های مدرسه به دیگران متکی نیستند و سعی بر مستقل عمل کردن دارند.

۳- در برابر انجام  فعالیت‌های محول شده در کلاس درس، بسیار مسئولیت‌پذیر هستند.

۴- از دیگران در انجام کارهای خود راهنمایی می‌خواهند ولی در آخر تصمیم نهایی را خود می‌گیرند.

۵- ناکامی‌ها و شکست‌های خود را می‌پذیرند و آن‌ها را پلی در جهت رسیدن به موفقیت‌های بعدی خود می‌دانند.

۶- به موفقیت‌هایشان حتی کوچک افتخار می‌کنند.

۷- از موفقیت‌ها و شکست‌های خود سخن می‌گویند و آن‌ها را در اختیار دیگران می‌گذارند.

۸- با همکلاسی‌های خود ارتباط خوبی برقرار می‌کنند و در هنگام درگیری با آن‌ها درصدد حل مشکل بر می‌آیند و با یکدیگر صحبت کرده و هیچ درگیری را بدون حل باقی نمی‌گذارند.

۹- احساس‌ها و عواطف خود را به راحتی بیان می‌کنند.

۱۰- در انجام فعالیت‌های کلاسی خود داوطلب هستند.

۱۱- تمایل به انجام تمرین‌ها و فعالیت‌های چالش‌انگیز دارند.

۱۲- در برخورد با مشکلات احساس ناتوانی و ناامیدی نمی‌کنند.

۱۳- به ‌راحتی مسائل و مشکلات خود را مطرح کرده و به‌دنبال راه‌حل هستند.

۱۴- سر کلاس درس سئوالات خود را بدون هیچ‌گونه ترس و خجالتی می‌پرسند.

۱۵- دید مثبتی نسبت به زندگی خود دارند و افکار منفی را از ذهن خود دور می‌کنند.

توجه به این موارد و  تقویت آن‌ها در دانش‌آموزان در رشد عزت‌نفس و شخصیت مثبت و سلامت روان دانش‌آموزان تاثیر بسزایی خواهد داشت و بدیهی است که این امر جزء در سایه توجه و نظارت والدین و مراکز آموزشی بالخصوص معلمین امکان‌پذیر نخواهد بود و آن‌ها هستند که با فراهم آوردن شرایط مناسب و تربیت صحیح دانش‌آموزانی با عزت‌نفس بالا تحویل جامعه خواهند داد.

موارد زیر در این امر به والدین و مربیان آموزشی توصیه می‌شود:

۱- دانش‌آموز را تشویق به برقراری ارتباط با همکلاسی‌های خود کنید و شرایط مناسب برای این ارتباط را فراهم نمایید.

۲- در حد توانایی‌ها به او مسئولیت دهد.

۳- در تصمیم‌گیری‌ها از او نظر بخواهید.

۴- در مورد مسائل مختلف به بحث و گفتگو بپردازید و نظر او را جویا شوید.

۵- او را تشویق به بیان احساس‌ها و عواطفش نمایید.

۶- در محبت به او افراط نکنید.

۷- همواره به او ابراز علاقه نمایید.

۸- از وابستگی او به خود بپرهیزید و به‌جای وابستگی از دور بر کارهایش نظارت داشته باشید.

۹- در جمع او را مسخره نکنید و نقاط ضعف او را بیان نکنید.

۱۰- در برابر کارهایی که برایش انجام می‌دهید، منت نگذارید.

۱۱- جملاتی مثل (تو نمی‌توانی، تو نمی‌فهمی، تو کودنی، . . . ) را به کار نبرید.

۱۲- او را با القاب مناسب صدا بزنید.

۱۳- در برابر ناکامی‌ها و شکست‌ها او را به صبر دعوت نمایید و به او بفهمانید که برای هر در بسته‌ای یک کلیدی وجود دارد و هیچگاه هیچ دری بسته نمی‌ماند. بنابراین هیچ مشکلی بدون حل باقی نخواهد ماند.

۱۴- روحیه دینی و ایمان مذهبی او را تقویت کنید و به اعتقاداتش احترام بگذارید.

۱۵- زمانی که از انجام کاری مطمئن است او را تشویق کرده و حمایت کنید و به انتخاب‌هایش احترام بگذارید.

۱۶- هیچ‌گاه نظرات خود را تحمل نکنید.

۱۷- در کلاس درس بخواهید فعال و داوطلب باشد و ابراز عقیده نماید. در هنگام ابراز عقیده او را به سکوت وادار نکنید. این امر باعث می‌شود هیچ‌گاه در کلاس داوطلب نباشد.

۱۸- به انتخاب دوستانش احترام بگذارید و در صورت تشخیص انتخاب نادرست غیر مستقیم او را راهنمایی نمایید.

۱۹- موفقیت‌های او را هر چند کوچک جشن بگیرید.

۲۰- در نمایشگاه‌ها و مراکز عمومی با هم شرکت کنید.

عزت نفس دانش‌آموز در روابط خانوادگی و حل مشکلات، تعامل اجتماعی، کنار آمدن با مشکلات بسیار موثر است و عکس‌العمل دیگران نسبت به او مقایسه خود با دیگران را در این امر نمی‌توان نادیده گرفت.

خانوادها و مربیانی که به دانش‌آموز اهمیت می‌دهند و موفقیت‌های او را مد نظر دارند و رفتار صحیح را تقویت و پاداش می‌دهند و به امر مسئولیت‌دهی به فرزند خود توجه دارند، عاملینی موفق در امر رشد عزت نفس دانش آموز خود هستند.

بهار طالب لو

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ ] [ ٧:٥٥ ‎ب.ظ ] [ David ]

1-ابراز عقیده ی خود:

یعنی اینکه شهامت این را داشته باشیم در همه جا حتی در جمعی که همه ی افراد ان با ما مخالف هستند عقیده ی خود را بیان کنیم

2-تقاضای تغییر رفتارهای نا مطلوب دیگران:

اگر رفتاری را در کسی مشاهده کردید که شما را ازار میدهد با جرات و احترام فراوان از او بخواهید رفتارش را تغییردهد

 3-رد درخواست های غیر منطقی دیگران

 این حق شماست که به درخواست های دیگران که شما را به درد سر میاندازد نه بگویید شیه های مختلف نه گفتن را هم در پست های بعدی برایتان خواهم گذاشت

 4-ابراز احساسات مثبت و منفی خود :

این یکی از توانمندی های فردی است ودر بعضیها  قوی و در بعضی ها ضعیف است لازم نیست در دیگران احساس ترحم را برانگیزید فقط کاری کنید بفهمند که شما چه احساسی دارید

 5-آغاز و ادامه ی تعاملات اجتماعی

 وقتی در مجلسی تنها نشسته اید منتظر کسی نباشیدکه بیاید وبا شما سر حرف را باز کند خود شما میتوانید نفر اول باشید

 
6-پذیرش کاستی های خود

 وقتی انتقادی از شما میشود سریع عصبانی نشوید و از کوره در  نروید به جای عصبانی شدن کمی فکر کنید که ایا نظر انتقاد کننده وارد است یا خیر و اگر درست بود ان کاستی را رفع کنید

7-ابراز جملات متعارف در هنگام رویارویی یاجدا شدن از دیگران :

جملات متعارف مانند :سلام .احوال پرسی و ...است بعضی ها فقط میتوانند پاسخ این جملات را بدهند یعنی اگر کسی به انها سلام ندهد انها نیز سلام نخواهند داد

استفاده از این جملات و پاسخ مناسب به انها میتواند شما را در ادامه ی تعاملات اجتماعی کمک کند و شما را فردی خوش مشرب معرفی کند

 

 علاوه بر اینهافرد قاطع :

 

خوب گوش میکند

 

همیشه مودب است

 

مختصر و مفید سخن میگوید

 

گفت و گویی را که آغاز کرده ادامه میدهد

[ ۱۳۸۸/۱٢/٤ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

گام 1 - از انتقاد بیجا ، سرزنش مداوم و گِله و شکایت بپرهیزید.

گام 2 - در ارزیابی های خود صادق و بی ریا باشید.

گام 3 - دیگران را دوست بدارید و به آنها علاقه مند شوید.

گام 4 - خواسته های دیگران را درک کنید .

گام 5 - همیشه لبخند را زینت چهره خود کنید.

گام 6 - به خاطر داشته باشید نام هر شخصی زیباترین نت موسیقی اوست ؛ پس

 

دیگران را به نام صدا بزنید و با او احساس نزدیکی کنید .


گام 7 - شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید که درباره خودشان و علاقه

 

مندیهایشان حرف بزنند .

گام 8 - در جهت علایق دیگران سخن بگویید .

گام 9 - این باور را به دیگران القا کنید که قدرت زیادی دارند و برای خود کسی

 

هستند، و در انجام این کار نهایت صداقت را داشته باشید .

گام 10 - همیشه برای این که بهترین نتیجه را از بحث و مجادله بگیرید، سعی کنید از شرکت در آن بپرهیزید .

گام 11 - به عقاید دیگران احترام بگذارید و هرگز از عبارت « تو اشتباه می کنی »

 

استفاده نکنید .

گام 12 - اگر خطایی از شما سرزد، با قاطعیت به آن اعتراف کنید و اعتماد به نفس

 

داشته باشید و بدانید که « انسان جایز الخطاست » .

گام 13 - همیشه صحبت های خود را دوستانه آغاز کنید .

گام 14 - به گونه ای رفتار کنید که همیشه دیگران تأییدتان کنند .


گام 15 - سعی کنید از راه های مناسبی برای کسب آرامش استفاده کنید تا دیگران برای شریک شدن در آرامشتان به سوی شما بیایند .

گام 16-اجازه بدهید همیشه دیگران بیش از شما صحبت کنند .

گام 17 - خالصانه به هر اتفاقی از دید دیگران نگاه کنید و تک محور نباشید .

گام 18 - باورها و علایق سایرین را همانگونه که هستند بپذیرید چرا که هرکس از دید خود بهترین است .

گام 19 - همواره به سوی انگیزه های بهتر و قوی تر بروید، تا بهترین باشید .


و بالاخره گام آخر ؛

همواره باورهایتان را پیش روی خود مجسم کنید و چالش های زندگی را با آغوش باز پذیرا شوید تا برای دیگران یک نمونه و الگو باشید .

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٤ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ David ]

 

موارد زیر از جمله رفتار هایی است که میتواند دوستی را تقویت و پایدار

 

سازد:

 

اصل 1 : کاری کنید که فرد احساس کند که دارای اهمیت

 

است البته این کار را صمیمانه انجام دهید:

 

 آرزوی مهم بودن یکی از مهم ترین ارزو های بشر است

 

اصل 2: برای عقایددوستان احترام قائل شوید .

 

ممکن است حق با دوست شما باشد  هرگز به صراحت نگوئید که اشتباه

 

می کنی چرا  که حتی اگر اشتباه هم فکر میکند  به این صورت نمیتوانید

 

افکار او را تغییر دهید

 

اصل3: سرزنش و ملامت نکنید .

 

در مواجهه باکوچکترین مسئله دوست خود را سرزنش نکنید چون ممکن

 

است به احساس ارزشمند بودن انها لطمه زده و بیزاری و کینه را در انها بر

 

انگیزید. به جای سرزنش مهربانی و صبوری را پیشه کنید

 

اصل4: تشویق صمیمانه وصادقانه نثار کنید.

 

یکی از محرک های مثبت در زندگی تحسین و قدردانی است .آزار رساندن

 

به دیگران خصوصیات اخلاقی و رفتاری انها را تغییر نمیدهد  دوستان با

 

تشویق های ما شاد ودر انجام کار های درست مصمم خواهند شد

 

اصل 5: اگر اشتباه کرده اید ان را بپذیرید .

 

موقعی که انسان شهامت پیدا کند اشتباه خود را بپذیرد رضایت خاطر طرف

 

مقابل را فراهم میسازد پذیرفتن اشتباه نه تنها جو تدافعی و احساس گناه را

 

میشکند بلکه به حل مسائلی هم که در اثر ان اشتباه به وجود امده  کمک

 

میکند

اصل 6 :از یکدیگر توقع زیادی نداشته باشیم.

 

توقع بیش از حد صمیمیت را کمرنگ میکند ممکن است برای شما مشکل پیش

 

امده باشد ولی در ان هنگام دوست شما به علت غفلت یا وجود مشکلی نتوانسته

 

به یاری شما بشتابد این امر نباید کم لطفی یا بی توجهی تلقی شود

 

اصل7: اختلاف سلیقه را امری عادی بدانیم

 

این امر حتی در مورد بچه های دو قلو نیز صدق میکند انها نیز اختلاف سلیقه

 

دارند چه رسد به دوست ها.

 

اصل 8: دوست را همانطور که هستبپذیریم

 

متفاوت بودن در وضعیت روحی و جسمی جزئی از خصوصیات خلقت و

 

طبیعت است گرایش ها و علایق افراد نیز همین طور متنوع است این تفاوت

 

ها را بپذیریم

 

اصل 9:  روی قول مان بایستیم

 

به قول  وقراری که با دوستمان داریم متعهد باشیم اگر سر ساعتی قرار

 

گذاشتیم بهموقع حضور یافته او را منتظر نگذاریم

 

اصل10: راز دار و امانت دار باشیم .

 

برخی اسرار شخصی را حتی نباید با دوستانمان در میان بگذاریم

 

اصل 11: انتقاد پذیر باشیم

 

انتقاد در واقع  در جهت تذکر دادن عیب موجودات است نه عیب جویی کردن

 

لذا نباید از انتقاد سازنده ناراحت شد

 

بدون ذکر منبع از انتشار مطلب خودداری کنید

www.goldenweb.mihanblog.com

[ ۱۳۸۸/۱٢/٤ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ David ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب

ایران رمان