love in your face
 
قالب وبلاگ

برنامه ریزی در زندگی انسان موفق سعی می کند با ابزاری به نام «برنامه ریزی» که هوشیارانه، مستمر و پایدار تدوین شده است، زمانِ محدود و ارزشمند را در اختیار بگیرد و در دستیابی به اهداف شخصی،‌ حرفه ای و اجتماعی خود، پیشرفت لازم را داشته باشد و بهره بیشتری از تلاش خود ببرد.[1] حال در ابتدا چگونگی برنامه ریزی را بحث می کنیم. سپس چگونگی اجرای آن را خدمتتان عرض خواهیم کرد و در آخر آفات احتمالی را متذکر شده و عوامل بوجود آورندة این آفات را ذکر می کنیم.

الف ـ چگونه باید برای دقایق و ساعات زندگی خود به درستی برنامه ریزی کنیم؟[2]

1. نخست باید هدف را به دقت تعیین نمود که بدون هدف سراسر زندگی بیهوده خواهد بود، هر برنامه ای تعیین مسیر حرکتی است از یک مبدأ که در آن قرار گرفته ایم به سوی مقصد بدین منظور باید به نکات زیر توجه شود:
1. تعیین هدف های فرعی و نزدیک تر (هدف های میان مدت) که فرد را به هدف های اصلی مرتبط می سازد.
2. خوب است هدف های میانی دقیق و مشخص و قابل ارزیابی و اندازه گیری باشد.
3. لازم است از مشاورة اساتید آگاه در تعیین هدف و برنامه ریزی به سوی آنها استفاده شود.
2. پس از تعیین هدف های فرعی باید میزان «اولویت» هر یک را با کدهای یک، دو و سه معین کرد.
3. مدّت زمان لازم برای رسیدن به هر یک از اهداف را باید معین نمود. بدون تعیین زمان لازم، حتی ساده ترین هدف ها دست نیافتنی می شوند.
4. کارها و فعالیت هایی که شما را به هدف هایتان می رساند در برنامه روزانه و هفتگی خود ـ در زمان معین ـ قرار دهید، توجّه داشته باشید که در برنامه ریزی علاوه بر کارها و فعالیت ها باید به خواسته ها و نیازهای شخصی و خانوادگی خود بنگرید و مدیریت زمان را با رعایت تعادل بین عبادت و تحصیل وکار و زندگی و تفریح و... به دست بگیرید.
5. در برنامه ریزی به توانایی و استعداد و ذوق و علاقه و امکاناتی که در اختیار دارید، به دقت توجه کنید.

ب). چگونه برای اجرای برنامه تلاش و کوشش کنیم؟[3]

1. عظمت و قداست اهدافتان را هر روزه در نظر بیاورید وبا حضرت دوست هر صبحگاه تجدید عهد و پیمان کنید، تا انگیزه و احساس مطلوبیت بیشتری در شما ایجاد شود.
2. تمام توانایی خود را در انجام وظایفی که در برنامه مشخص کرده اید، متمرکز کنید. از خویش بر خویش ناظری بگمارید تا بر اجرای وظایف نظارت کند. نظارت و مراقبت فرشتگان الهی، کرام الکاتبین را پیوسته به یاد بیاورید. خود را در محضر پروردگار متعال ببینید و عمر و زمان خویش را امانت او بدانید. در امانت داری بکوشید.
3. هر روز ـ در پایان کار ـ دقایقی را صرف نوشتن کارهایی که انجام داده اید بنمایید. میزان مطابقت آنها را با برنامه، بسنجید. کارهای خود را بر مبنای اهداف، اولویت ها، ساعات کار مطلوب، و تعادل میان خواسته ها و نیازها ارزیابی کنید. تصمیم بگیرید که فعالیت ها و کارهای خود را هر چه بیشتر به برنامه نزدیک کنید. راه کارهای بهتر دستیابی به اهداف برنامه را برای خود مشخص کنید. نیت و انگیزه های خود را در انجام کارها ببینید و در خدایی کردن نیت ها و انگیزه ها بکوشید.
4. در صورت موفقیت نسبی در اجرای برنامه خدا را شکر کنید و برای ادامة بهتر کار از او مدد بخواهید و خود نیز را تشویق کنید و در صورت عدم موفقیت و انحراف از برنامه علل درونی و برونی را جستجو نمایید برای تنبیه خود اقدام مناسبی را در نظر بگیرید.

ج) آفات احتمالی اجرای صحیح برنامه و موجبات اتلاف وقت چه چیزهایی است؟[4]

1. بی فکری و عمل زدگی:

به منظور دوری از این آفت باید به برنامه ریزی و اولویت بندی کارها پرداخت. در مدیریت زمان، تعیین هدف ها و اولویت های مربوط به کار از مهم ترین امور به شمار می رود، که با توجه به آن می توان از به دام افتادن در امور جزئی و غیرضروری نجات یافت.

2. بی نظمی:

فرد نامنظم علاوه بر اتلاف وقت خود باعث اتلاف زمان دیگران نیز می شود.

3. تنبلی و بی حوصلگی:

فرد تنبل چون اهل کار نیست حتی هدف های قابل دسترسی و آسان را نایافتنی می بیند و به همین دلیل اوقات خود را به بطالت می گذارند.
عوامل تنبلی عبارتند از «عوامل گرایشی» مانند عدم تمایل به قبول زحمت یا ناراحتی، ترس از شکست، عزت نفس کم، افسردگی، ملالت، خجالت، احساس تقصیر و... و «عوامل شناختی» مانند: اطلاعات ناکافی، مشخص نبودن اولویت ها، تردید داشتن، مطمئن نبودن دربارة مسئله و ناتوانی در درک اقدام به جا و به موقع، تفکر منفی، هدف های مبهم و... و «عوامل خارجی و محیطی» مانند سردرگمی، نبود تشکیلات، سر و صدا، فشار کاری بیش از حد و... و «عوامل جسمانی» مانند: خستگی، استرس، بیماری، ورزش نکردن، بی تحرکی در طول روز، پشت میز نشستن و... .

4. پذیرش درخواست ها و خواهش ها: (تعارف بی جا و رو در بایستی)

تعارف بی جا و رودربایستی داشتن در حقیقت یک نوع دروغ گویی است. وقتی فردی نمی تواند و یا نمی خواهد کاری را انجام دهد و آن کار را بپذیرد، باعث اتلاف زمان، سرمایه ها و تضییع حقوق دیگران خواهد شد عوامل تعارف بی جا و رودربایستی عبارتند از تمایل به خشنود کردن دیگران، کسب توانایی از تقاضاهای دیگران و بی اطلاعی نسبت به شیوه های نپذیرفتن یعنی «نه» گفتن می باشد.

5. پر حرفی و بیهوده گویی

پرحرفی باعث اتلاف وقت می شود و انسان در آخر می بیند از برنامه خود هم عقب مانده و چیزی به دست نیاورده است. پس بهتر است در جایی که لازم باشد حرف بزنیم و بیهوده گویی نکنیم.

6. تسویف[5] و اهمال کاری:

تسویف منجر به سنگین تر شدن بار فرداها می شود و نگرانی از کارهای مانده و دشواری انجام آنها به مرور زمان، منجر به بیماریهای عصبی و یا بی تفاوتی نسبت به امور می شود و به دنبال آن بی نظمی و عدم تعهد نسبت به مسؤولیت ها رخ می دهد و از همه مهمتر فرصت ها از دست می رود.
عوامل اهمال کاری عبارتند از: اعتقاد به اینکه من تحت فشار بهتر کار می کنم، ترس از شکست، فقدان علاقه به موضوع درسی یا فردی خاصّ، عادت به انجام امور ساده و پیش پا افتاده در ابتدا و سپس به تعویق انداختن امور دشوار.

7. ناآشنایی و بی اعتمادی به توانایی های خود:

این حالت منجر به عدم توانایی در تصمیم گیری و وسواس در عمل می شود جرأت لازم برای اجرا از دست می رود. بیشتر زمان افرادی که دارای تصویر منفی از خود هستند به سرزنش خود می گذرد و به علت روحیه منفی در کارها، بی انگیزه بوده و به اتلاف زمان در هر کار می پردازند. فرد باید خود را با میزان توانی که دارد بپذیرد.

8. تلاش بیش از حدّ:

پذیرفتن و پرداختن به کارهای مختلف بیش از حدّ توان منجر به بیماری های جسمی و روحی می شود. بنابراین هر کس باید با توجّه به توان و ظرفیت خویش قبول مسئولیت نماید.

9. مسافرت ها و تعطیلات:

مسافرت ها وتعطیلات اگر برنامه ریزی شده نباشد باعث به هم ریختن برنامه می شود.

10. خستگی:

فرد خسته، کارایی کمتری خواهد داشت. خستگی مستقیماً بر میزان وقت، حوصله، خلاقیت و پشتکار و... فرد تأثیر
می گذارد. افرادی که فکر می کنند باکار ممتد و بدون استراحت کافی می توانند کار بیشتری انجام دهند در اشتباه هستند زیرا خستگی حالتی است که سبب کم شدن کار بدنی و فکری می شود.
عوامل خستگی عبارتند از: بی میلی و بی علاقگی به کار و مطالعه و خستگی هنگام مطالعه، خستگی اعضای بدن و به دنبال آن خستگی فکری، تشویش، اضطراب، عجله و نگرانی، بی نظمی، بی برنامگی، پرخوری، کم خوابی، ضعف چشم، سطحی مطالعه کردن، تلقین های منفی.

11. عدم توانایی در تصمیم گیری:

کسی که عادت دارد در هر مورد خود را کوچک بشمارد و در هر کاری با ضعف و بی قدرتی اظهار نظر کند ضعیف بار می آید.
عوامل عدم توانایی در تصمیم گیری عبارتند از: روشن نبودن جوانب کار، دو دل بودن، وابستگی به دیگران، ترس از عاقبت کار.

12. رفاه زدگی آلاینده:

پرداختن بی حد و اندزه به امور رفاهی انسان را از اهداف مهمتر و والاتر بازداشته و از این طریق بسیاری از فرصت ها از دست خواهد رفت.

[ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ David ]

یکی از شاخص های قضاوت و شناخت انسان ها، بررسی اهداف و خواسته های آنان است. اهداف نمادهایی هستند که بیانگر مرتبه و درجه تکامل افراد است. لذت بخش ترین تجربه بشر در زندگی، دستیابی به اهداف مورد توجه وی و در نهایت کسب موفقیت در زمان معین است. دستیابی به موفقیت حتی در مورد اهداف به ظاهر کوچک مانند کسب سود مورد انتظار، طراحی و تولید محصولات جدید و یا حتی از بین بردن یک روش نادرست، باعث ایجاد رضایت خاطر، اعتماد به نفس و بالندگی در انسان می شود. آنچه در این میان از اهمیت بسیاری برخوردار است تعیین هدف است. برای رسیدن به موفقیت باید اهداف را از پیش تعیین کرد، در غیر این صورت آنچه به دست می آوریم فقط یک حادثه است و نه تنها قابل تکرار نیست بلکه اعتماد و رضایت خاطری هم نمی آفریند. استاندارد ISO ۹۰۰۱:۲۰۰۰ به ضرورت تعیین اهداف کیفیت تاکید کرده و در یکی از بندهای آن آمده است: «مدیریت رده بالا باید اطمینان یابد که اهداف کیفیت، به ویژه اهدافی که برای برآورده کردن الزامات و خواسته های محصول مورد نیاز هستند در بخش ها و سطوح مختلف درون سازمان تعیین شده اند. اهداف کیفیت باید قابل اندازه گیری بوده و با خط مشی همخوان باشند.»باید بدانیم که اهداف یک بخش ضروری از هدایت موفقیت آمیز کار است. تعیین اهداف عالی ما را قادر می سازد که فعالیت های مهم و مورد نیاز را انتخاب، طراحی و اجرا کنیم. باید توجه داشت زمانی را که برای برنامه ریزی رسیدن به اهداف صرف می کنید از دست نمی دهید بلکه سرمایه گذاری می کنید.
فرایند تعیین هدف در یک چرخه بهبود مستمر (Plan Do Check Act) PDCA انجام می گیرد که آن را در اینجا ملاحظه می کنید.
فرایند هدف گذاری و اجرای آن در یک چرخه بهبود مستمر
ـ شناسایی نیازمندی ها، توانمندی ها، فرصت ها و تهدیدها- تعیین و تصویب اهداف در سازمان- تعریف شاخص های متناسب
ـ اجرای فرآیندها و فعالیت ها
ـ جمع آوری اطلاعات متناسب با شاخص ها- جمع بندی و تجزیه و تحلیل- نتیجه گیری حاصل از تحلیل
ـ تعریف اقدام و انجام آن- تعیین اثر بخشی اقدامات
تعریف ها
در اینجا برای ورود به بحث «تعیین هدف» آشنایی با چند تعریف مورد نیاز است. در زبان انگلیسی واژه های مختلفی مانند Target، Objective، Goal، Mission وجود دارد که هر کدام بیانگر نوعی هدف از نظر ماهیت و زمان است. صاحبنظران، واژگان مربوط به تعیین هدف را چنین تعریف می کنند.
هدف:
هدف یک خواسته دقیق و ملموس است که شما برای دستیابی به آن کوشش می کنید.
ماموریت اصلی:
یک عبارت عام است که توسط آن راهکار کلی سازمان مشخص می شود. به بیانی دیگر ماموریت اصلی، قصدی است که اهداف کلی و جزیی را زیر نفوذ خود دارد.برای مثال شرکت نفت پارس در راستای استراتژی های پایدار کشور، به حفظ منافع ذینفعان، حضور در صنعت جهانی روانکارها و گسترش تنوع فعالیت ها با بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا، تعالی منابع انسانی، ارتقای کیفی و کمّی محصولات تولیدی، صدور کالا و خدمات مهندسی، ارائه مشاوره های بین المللی و نقش آفرینی در تعیین استانداردهای جهانی در فعالیت های مورد نظر می اندیشد.
اهداف کلی:
اهداف کلی، تکمیل کننده ماموریت اصلی هستند و اگر هیچ ماموریت اصلی و هیچ وظیفه و حس هدف داری در سازمان وجود نداشته باشد تعیین اهداف کلی مشکل است.
اهداف جزیی:
اهداف جزیی را می توان، فوت و فن هایی برای رسیدن به اهداف کلی دانست. برای مثال اگر ماموریت شرکتی رسیدن به مقام بهترین تولید کننده خودرو در سطح جهان باشد استفاده از آخرین فناوری روز دنیا به عنوان یک هدف کلی و ایجاد راحتی و آسایش مشتری یا مصرف سوخت کمتر و غیره به عنوان هدف های جزیی مطرح می شوند. برای هر هدف می توان یک یا چند هدف جزیی تعیین کرد.
تعیین اهداف
اهداف از ایده ها و خواست ها نشأت می گیرد. برای مثال یک خواسته می تواند این باشد که آنقدر درآمد داشته باشیم که بتوانیم یک خط تولید جدید برای شرکت، خریداری و راه اندازی کنیم. این خواسته می تواند سرچشمه اهدافی مانند افزایش فروش، افزایش سود و خرید خط تولید جدید باشد.محیط داخلی و خارجی سازمان در حال تغییر وتحول و دگرگونی است. بنابراین به طور پیوسته با فرصت ها و تهدیدهایی روبرو خواهیم بود که می توان از آن برای رسیدن به اهداف سازمانی به شیوه مناسب بهره برداری کرد.نکته مهم اینکه کسانی که در تحقق هدف ایفای نقش می کنند می بایست در تهیه و تنظیم اهداف نیز شرکت داشته باشند. فراهم آوردن زمینه مشارکت افراد باعث همکاری بیشتر، کسب حمایت و ایجاد حس تعهد در رسیدن به اهداف خواهد شد. فرایند تجزیه و تحلیل هدف، دارای سه مرحله است.
این سه مرحله عبارتند از:


مهم ترین ماموریت و رسالت هر سازمان برطرف کردن نیازمندی طرف های ذینفع است که می بایست به طور مرتب تعیین و مورد بازنگری قرار گیرد.
به طور کلی اهداف در پنج بخش زیر تعریف می شوند:
- بهبود عملکرد کسب و کار: بازار و محیط جامعه و مشتریان مورد توجه قرار می گیرند.
- بهبود عملکرد محصول: تامین نیازهای مشتریان در اولویت قرار می گیرد.
- بهبود عملکرد فرایند: قابلیت، کارایی و اثربخشی فرایند را مورد توجه قرار می دهد.
- بهبود عملکرد سازمان: قابلیت، کارایی و اثربخشی سازمان و انعطاف پذیری در برابر تغییرات محیطی و نظایر آن را مورد توجه قرار می دهد.
- بهبود عملکرد کارکنان: مهارت، دانش، انگیزش و توانمندسازی نیروی انسانی را مورد توجه قرار می دهد.
سلسله مراتب تعیین اهداف
به طور معمول اهداف به صورت آبشاری از بالا به پایین تعیین و اعلام می شوند. بالاترین رده اهداف، توسط هیأت مدیره سازمان براساس اطلاعات و نیازمندی های مشتریان، بازار، جامعه داخلی و جامعه جهانی، ماموریت اصلی(Mission) ، چشم انداز (Version) و آرمان ها یا اهداف کلان بلند مدت (Goal) تعیین می شوند. در مرحله بعد اهداف کیفیتی (Objective) توسط مدیریت ارشد و بر مبنای اهداف کلان یا آرمان ها تعیین شده و روش هایی مانند طوفان اندیشه ها (Brain Storming) تعیین می شوند.● ویژگی اهداف
هدفی را که بر می گزینید باید دارای۵ ویژگی باشد. اولین حرف هر یک از کلمات این۵ویژگی را اگر با هم ترکیب کنیم به کلمه Smart به معنی هوشمند می رسیم. یعنی اگر هدفی را که انتخاب می کنید دارای ویژگی های زیر باشد به نحو هوشمندی کنترل امور را به دست خواهید گرفت. به عبارت دیگر سیستم عامل هوشمند جهان هستی، امکان اجرا شدن (Run) فرایند موفقیت را در صورتی می دهد که برنامه آن را به درستی نصبکرده باشیم.
هدف باید مشخص باشد (Specified):

هدف باید قابل سنجش باشد (Measurable):

ویژگی قابل سنجش بودن، منحصر به معنی کمّی بودن اهداف نیست، بلکه به این معنی است که هدف باید شاخصی برای تحقق داشته باشد تا بتوانیم فاصله خود را تا دستیابی کامل به هدف تعیین کنیم. بنابراین باید برای اهداف کمّی از شاخص های کمّی و برای اهداف کیفی از شاخص های کیفی استفاده کرد.
هدف باید دست یافتنی باشد (Achievable):

هدف باید واقعی و قابل افتخار باشد (Realistic) :

هدف باید دارای زمان باشد (Time bounded):

- عنوان هدف (حتی المقدور در یک خط)
- منافع دستیابی
- منابع مورد نیاز برای رسیدن به هدف
- افرادی که باید در تحقق هدف همکاری کنند
- شاخص اندازه گیری
- طرح عملیات (Action Plan)
- نمودار گانت (Gant) برای کنترل مداوم پیشرفت برنامه و مقایسه آن با پیش بینی
در ضمن بهتر است برای هر هدف پرونده و فایل مجزایی تشکیل و کلیه مکاتبات، مدارک و ... را در درون آن نگهداری کنید. ۱) بحث (ارائه خواست ها، نیازها و قابلیت ها)، قضاوت دقیق در رابطه با میزان تحقق هر هدفی در گرو میزان اندازه گیری آن هدف است. قابلیت اندازه گیری برای اهداف، شاخص و معیاری ارائه می کند که با آن بتوان میزان تحقق هدف را اندازه گیری کرد. منظور این است که هدف نباید به صورت کلی و غیرشفاف بیان شود، یعنی باید به درستی بدانید چه پاسخی برای چه انتظاری وجود دارد و تصویر شفافی از آن در ذهن داشته باشید. همچنین باید بدانید هدف تحقق یافته چه آثاری برای شما و دیگران خواهد داشت و آیا این آثار ضرورت کافی داشته و انگیزه لازم را ایجاد می کند یا نه. مثلاً اینکه در سال آینده می خواهم پیشرفت کنم! چنین جمله کلی و مبهمی نمی تواند هیچگاه به عنوان یک هدف دنبال شود. بهتر است هدف را در قالب جملات مشخص و مثبت بیان کنید و اگر بتوانید تصویری از هدف تهیه کنید. توجه داشته باشید که برای هر چه بهتر به اجرا درآمدن هدف، باید برآنچه می خواهید تمرکز کنید، نه بر آنچه نمی خواهید. زیرا سیستم عامل جهان هستی انرژی های موجود در عالم را به طرف موضوعی که ذهن ما بر روی آن متمرکز است هدایت می کند.۲) مصالحه (مبادله اطلاعات و توافق بر سر نحوه تحقق اهداف) و ۳) توافق (مرحله تکامل یافته مصالحه که در آن فوت و فن های مورد نیاز تعیین می شوند) اهدافی که انتخاب می کنید بایستی امکان پذیر باشند. درست است که اهداف باید در سطح بالاتری از شرایط فعلی قرار گرفته باشد اما حداقل باید برای خود ما امکان پذیر باشد. اگر دیگران هدف ما را غیرممکن بدانند به سیستم هوشمند ما خللی وارد نمی شود، اما خودمان باید به تحقق هدفمان ایمان داشته باشیم. چرا که اگر ایمان کافی به تحقق اهدافمان نداشته باشیم آنچه انتخاب کرده ایم یک آرزو محسوب می شود نه یک هدف. در ضمیر ناخودآگاه ما برای امور مختلف فایل های مختلفی تهیه و موضوعات در آن ذخیره می شود. ذخیره کردن هر موضوعی در هر فایلی نتایج خاص خود را به همراه دارد و اگر موضوعی که انتخاب می کنیم از نظر خودمان غیرممکن باشد، به طور اتوماتیک توسط ذهن در فایل آرزوها ذخیره می شود و چون در این فایل هیچ برنامه عملیاتی وجود ندارد در حد یک خاطره باقی می ماند. واقعی بودن هدف یعنی اینکه خیالی و توهمی نباشد. مثلاً تولید هزار دستگاه ماشین پرنده یا قبولی در رشته ای که در حال حاضر در کنکور وجود ندارد نمی تواند به عنوان هدف تلقی شود. البته به عنوان یک مخترع ساخت ماشین پرنده و یا به عنوان مسئول برنامه ریزی وزارت علوم، ایجاد یک رشته جدید می تواند هدف تلقی شود. همچنین هدف باید به گونه ای انتخاب شود که بتوان حتی قبل از تحقق به آن افتخار کرد.مثلاً تولید۱۰ هزار دستگاه ژیان نمی تواند هدف مناسبی برای یک شرکت بزرگ خودروسازی باشد. زمان، بخشی از هدف شماست و اهداف در صورتی که در زمان تعیین شده به انجام برسند مفهوم پیدا می کنند. فرض کنید در چهل سالگی صاحب دوچرخه شوید آیا این برای شما مفید خواهد بود؟ لازم نیست زمان هدف خود را پیش بینی کنید بلکه با توجه به ضرورتی که شناسایی می کنید خود هدف، زمان تحقق آن را هم تعیین می کند. بدون مشخص کردن زمان، امکان برنامه ریزی برای انجام فعالیت ها وجود نخواهد داشت. بعد از تعیین اهداف و کنترلبودن آن باید حتماً اهداف را مکتوب کنیم. مکتوب کردن اهداف سبب می شود کلیه مطالب به صورت واضح مطرح شده و نتایج مورد انتظار مشخص شود. نوشتن اهداف به شما اطمینان می بخشد که همه عناصر و اجزا را در نظر گرفته اید. بهتر است اهداف را در دفترچه هایی با فرمت های مشخص شامل سرفصل های زیر مکتوب کنید

[ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ David ]

اهمیت و ضرورت هدف گذاری

مهمترین عامل ، در کسب هر موفقیتی ، تدوین و مشخص کردن دقیق اهداف می باشد. هدفگذاری مهمترین عامل حرکت و خلق آینده است ، هدفها  هستند که مقصد و مسیر زندگی فردی و سازمانی را روشن می کنند.هدف گذاری به مثابه ترسیم جاده ای برای آینده است . تلاشی ارزشمند است که معطوف به هدف باشد، تلاش بی هدف پرتاب تیر در تاریکی است یکی از موانع بسیار مهم موفقیت و کامیابی ، ناتوانی افراد و سازمانها در تدوین اهداف می باشد . آنهایی که رویایی در ذهن و هدفی بر روی کاغذ نداشته باشند مقصدشان ناکجا آباد خواهد بود .

یکی از مهارتهایی که مدیران و کارکنان باید در خود تقویت نمایند ، مهارت هدف گذاری است.اهداف کلی ، کیفی و مبهم قابلیت اندازه گیری و اثر بخشی نخواهد داشت .

فرایند هدف گذاری :

اهداف از ماموریتها و چشم اندازها نشئت می گیرند و بستگی به جواب سه سئوال ذیل دارد :

در حال حاضر ،کجا هستیم ؟

 به کجا می خواهیم برویم ؟

 برای رسیدن به هدف چه باید بکنیم؟

برای هدفگذاری اطلاع ازماموریت ها چشم انداز و وظایف سازمانها لازم و ضروری است . اهداف باید در تحقق ماموریت و وظایف سازمانی باشد .

وقتی که اهداف مشخص شدند برای چگونگی رسیدن به اهداف باید طرح ها و برنامه هایی تدوین گردیده ولیست کلیه فعالیتهایی که منجر به تحقق اهداف می شوند را مشخص نمود و پس از اجرای برنامه ها و فعالیتها باید نتایج و دستاوردها با اهداف مقایسه شوند تا اصلاحات لازم در اهداف ، برنامه ها و فعالیت ها به عمل آید .

ویژگی های  هدف گذاری  خوب :

هدف باید روشن، واضح و مشخص  باشد.

هدف باید واقع بینانه باشد.

هدف باید مکتوب، مدون و روی کاغذآورده شود.

هدف باید در قالب یک جمله مثبت بیان  شود.

هدف باید تهییج  کننده  باشد.

هدف باید کمی و قابل اندازه گیری باشد.

هدف باید مقید به زمان باشد.

هدف باید قابلیت اجرا و دست یافتنی باشد.

هدف باید در راستای  ماموریت ها و ارزشها تدوین شوند.

هدف باید برای تمام اعضاء قابل فهم  و قابل قبول باشد.

هدف باید برای همه  ذینفعان سودمند  باشند.

هدف بایدمورد تائید باشد.

هدف باید  انعطاف پذیر باشند.

هدف باید متناسب با منابع و امکانات تدوین گردد .

محاسن  و مزایای  هدف  گذاری :

هدف گذاری؛امکان اندازه گیری پیشرفت و بهبود را فراهم می نماید. 

هدف گذاری؛انگیزه و روحیه تلاش را بهبود می بخشد.

هدف گذاری؛ باعث  ایجاد هماهنگی  و وحدت می گردد.

هدف گذاری؛  شرط لازم برنامه ریزی است ، برنامه بدون هدف  بی معنی است  .

هدف گذاری ؛باعث تمرکز بر فعالیت ها می شود.

هدف گذاری؛ امکان تدوین شاخصها و معیارها  و ارزیابی عملکرد را فراهم می نماید .

هدف گذاری؛ امکان مقایسه  نتایج  و پیامدها  را فراهم  می کند.

هدف گذاری؛ انحراف در عملکرد ها و برنامه ها را مشخص می کند.

 هدف گذاری؛ میزان کارایی و اثر بخشی سازمان را معین می کند.

هدف گذاری؛ فعالیتهای زاید را  شناسایی  و مشخص  می کند.

هدف گذاری ؛احتمال موفقیت  را بیشتر می کند.

 هدف گذاری؛ باعث افزایش  اعتماد  به نفس  می شود.

هدف گذاری؛ باعث رشد و تعالی می گردد.

رابطه بین  هدف و انگیزه :

رفتار آدمی تحت تاثیر  اهداف و انگیزه ها هستند . اهداف  و انگیزه به عنوان  نیازهای بیرونی و درونی به همدیگر  اثر متقابل  داشته  و رفتار آدمی را مشخص میکند . اهداف  بلند ووالاانگیزة  بیشتر و اهداف پایین تر و پست تر انگیزه کمتری  را ایجاد می نمایند.

همچنین افراد با انگیزه ، اهداف  بلندتر و والاتری را انتخاب نموده  ولی افراد بی انگیزه  اهداف پایین و پست تری را  انتخاب می نمایند. 

هدف  گذاری والاتر به افراد با انگیزه نیاز دارد  به همین منظور توصیه  می شود  در افزایش  روحیه   و انگیزه  کارکنان  تلاش بیشتری  گردد.

رابطه بین هدف  و برنامه ریزی :

بین هدف  گذاری و برنامه ریزی ارتباط تنگاتنگی  وجود دارد. برنامه بدون  هدف  اثر بخشی نداشته  و هدف بدون  برنامه ، خیال  و رویایی بیش نیست . هدف گذاری جزء لاینفک  برنامه ریزی  است  و برنامه ریزی فرایندی است  که چگونگی  حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب ( هدف ) را مشخص می نماید.  برنامه ریزی خود  هدف  نیست  بلکه  وسیله  و ابزاری  برای  تحق اهداف است . برای  موفقیت  و بهبود   فردی  و سازمانی  ، هدف گذاری خوب  شرط لازم  و برنامه ریزی مناسب شرط کافی است  . 

رابطه  بین   هدف  و ارزیابی عملکرد :

نظارت و ارزیابیهای زیادی در سازمانها و واحدها  انجام می شود که اگر  معطوف به هدف نباشد  اتلاف  منابع   خواهد بود . هدفها  هستند که به ارزیابی  معنی و جهت  می بخشند . بدون هدف گذاری  ارزیابی مقدور  نیست ، زیرا هدف ارزیابی  میزان تحقق  اهداف است  اگر اهداف  معین  و مشخص نباشند ارزیابی امکان پذیر نخواهد بود. ارزیابی عملکرد  فرایندی است که نتایج را با اهداف مورد مقایسه  قرار داده  و فاصله را  معین  می کند.  شاخص ها و معیارهای ارزیابی عملکرد باید براساس اهداف پیش بینی شده تدوین  گردند. 

توصیه های لازم  برای هدف گذاری   مناسب :

با توجه به مطالب مطرح شده  با ضرورت ، محاسن، ویژگیها و فرآیند هدف گذاری آشنا شدید  برای افزایش مهارت  هدف گذاری به نکات  ذیل توجه نمائید.

-  مهارت لازم برای  هدفگذاری  را در خود  تقویت نمائید.

- لیست کلیه  هدفهایی که باید به آنها  برسید را تهیه نمائید.

-  با توجه به اینکه تحقق اهداف به صورت  همزمان میسر نیست  اهداف لیست  شده  را براساس اهمیت و ضرورت اولویت بندی نمایید. 

- اولویت های مشخص شده  را رعایت نمائید یعنی  ابتدا ازهدفی شروع  کنید که اولویتش از همه بیشتر  است  .

- اهداف  را حتما  بر روی کاغذ  مکتوب  نمائید  .

انگیزه های لازم  برای  تحقق اهداف را  فراهم  کنید.

- در صورت  بزرگ بودن  اهداف آنهارا به اهداف  کوچکتر  تقسیم  کنید.

- لیستی از اقدامات  قابل انجام  برای تحقق هر یک از  اهدافتان را تهیه  و تنظیم نمائید.

- هفته خود را با لیست کردن کارها  و امور اساسی آغاز کنید.  ( استفاده  از فرم تعیین  اهداف  هفتگی ) 

- هر روز صبح شش مورد از مهمترین کارهایی که باید در طول  روز به انجام  برسانید را براساس اولویت مشخص کنید.  ( استفاده  از فرم تعیین  اهداف روزانه )

به خاطرداشته  باشید که هدف  گذاری بسیار مهم است ،  زندگی کنونی شما مرهون هدفهایی است که   قبلا  بصورت  آگاهانه یا ناآگاهانه  انتخاب کرده اید و آینده  شما بستگی به هدفهایی دارد که هم اکنون  انتخاب می کنید.

[ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ David ]


شناخت رفتار نوجوان و جوان

noorportal.net

مقدّمه

مسأله رفتار نوجوان و جوان هم از جهات گوناگونی قابل تأمل است. از ویژگی های آن در همی ناپختگی و عدم ورزیدگی است. رفتارش انقلابی، سرکش، هم چون شعله آتش، همراه با شیوه پیشنهاد دهی، توأم با جنبه های رمانتیک و احساساتی است. و این حالات در مقایسه با پیران شگفت انگیز است که از آن بابت که اغلب پیران در نقطه مقابل این موارد قرار دارند
رفتار نوجوان و جوان دوام و ثبات ندارد و بدین خاطر قابل پیش بینی نیست. برخوردش با دیگران نامناسب و اغلب رنجاننده است. خنده های بلند و تظاهرات ضد و نقیض صورت رفتاری خاصی به آنها میدهد.
در عملکردها هدف و ارزش شان در جهت بدست آوردن موقعیت، امنیت، ارضای آنی آرزوها، همرنگی ، هم آرائی با جماعت و کسب مقبولیت اجتماعی است و در این طریق سعی دارند از شیوه بزرگتران که موفقیت هائی در این زمینه بدست آورده اند تقلید کنند، البته این حالت دیری نمی پاید، آن ها بمرحله پختگی وارد میشوند و رفتار خود را عاقلانه می سازند.

رفتار تقلیدی

در نوجوان و جوان دوخواسته متضاد در یک زمینه وجود دارد: تقلید و ضد تقلید.
او مقلد است آنچنان که حتی میتوان گفت تقلیدی دارد کورکورانه و از آن برای ساختن شخصیت خود، کسب محبوبیت اجتماعی، بالاآمدن و معروف شدن استفاده میکند. میدانیم که جنبه تشخص طلبی در آنان قوی است. میخواهد به رشد و تکامل اجتماعی برسد ولی امکان و توان آن را ندارد و تقلید برای او یک میان بر است برای وصول به مقاصد او.
تقلید در نوجوانان زیادتر از جوانان است و از لحاظ تربیت میتواند خطری مهم برای او باشد از آن جهت که او توان عقلی ندارد تا به ارزیابی زشت از زیبا بپردازد. و هم تقلید در دختران بیشتر از پسران است و بویژه در سنین 16-17 به اوج میرسد و آنها میکوشند در رفتار و در سخن از شیوه ها و راه و روش دیگران استفاده کنند.
بر اثر تقلید مسائلی بسیار آموخته و کسب میشود ولی در عین حال چه بسیارند لغزشها و جنایاتی که پدید می آیند و چه ضوابطی از اخلاق و آداب و رسوم زیر پا گذارده میشوند.
بتدریج که از مرحله نوجوانی به جوان میرسد حالت تقلید او به ضد تقلید تبدیل میشود آنچنان که کار بزرگسالان در نظرش نفرت انگیز میشود. برای احراز شخصیت حتی سعی دارد از تقلیدهای لازم سرپیچی کند و در راه و روش ها و ارزش ها تجدید نظر نماید.
آنچه از نظر تربیت مهم است تعدیل جنبه تقلید و ضد تقلید در آنهاست. باید کوششی بعمل آید تا آنان تقلید جاهلانه و کورکورانه نداشته باشند و مسائل را بی قید و شرط نپذیرند و هم در آنجا که مسأله پیروی مطرح به مخالفت و ضدیت بیحساب نپردازند.

جنبه قهرمان جوئی

جوانی سنّ قهرمان پرستی است و آنها شیفته کارهای قهرمانی هستند. بدنبال قهرمان هستند تا با تطبیق دادن اعمال و رفتارشان با آنان جنبه تفوق طلبی خود را به اثبات برسانند. زندگی قهرمانان را میخوانند، از آنها راز موفقیت میپرسند. به تقلید از آنها در لباس و آرایش خود تجدید نظر میکنند حتی خنده دار است که بگوئیم نوع مسواکی را استفاده میکنند که قهرمان مورد نظرشان از آن نوع استفاده میکند. نوع صابونی را به کار میبرند که قهرمان مورد نظرشان آن را به کار میبرد، میکوشند در همه احوال ذوق و سلیقه او را اعمال نمایند و کار خود را با او وفق دهند.
گاهی اینان از قهرمان ورزشی تقلید میکنند و برای نیل به مقام قهرمانی به ورزشهائی روی می آورند که تلاش در آن فوق قدرت و توان آنهاست، موتورسیکلت می رانند و ادای قهرمان مورد نظر خود را در می آورند. در مواردی ادای کسانی را در می آورند که از راه و رسم اجتماعی سر باز زده و تن به رفتارهای مخالفت آمیز می دهد.
گاهی پیرو ستاره سینمائی می شود و کارهای غیرواقعی و ساختگی آنها را جزو برنامه زندگی خود قرار میدهد و آنرا مایه افتخار میداند. چون او می پوشد، چون او حرف می زند، چون او می خندد و چون او خود را می آراید و از این دید دائماً درصدد الگوگیری است. و اگر بتوانیم الگوهای شایسته ای را در سر راهش قرار دهیم و او را وادار به تبعیت از آن نمائیم در تربیت او موفقیم.

رفتار گروهی

با فرا رسیدن سن بلوغ همراهی و پیروی از دوستان برای فرد مطرح میشود آنچنان که گاهی خانواده خود را در رابطه با آنان نادیده میگیرد. دوستی ها شدید و آتشین است و این خود میتواند نقشی مؤثر در رشد و پرورش آنان داشته باشد در عین اینکه امکان خطرآفرینی هم هست.
افق های زندگی اجتماعی افزایش می یابد و او سعی دارد به عضویت در گروهها درآید و در این زمینه با آنها همراهی و همکاری کند. بدنبال معیارهای گروهی است و از آن کاملاً تبعیت میکند. در لباس و کفش و آرایش همراه و همگام آنهاست آنچنان که گوئی حق داشتن افکار و سلیقه های شخصی را از او گرفته اند.
در گروههائی که او از آنها تبعیت میکند تندرویهائی وجود دارد و حرکت شان حرکتی از بین برنده و نابودکننده است. با هم متحد میشوند و در سایه آن ویرانگریهائی پدید می آورند. حساسیت و غوغاگری آنان خود امری است که به این وضع دامن میزند و سروصدا پدید می آورد.

کسب محبوبیت

او درصدد کسب محبوبیت است، میل به جلب توجه دیگران راجع به مسائلی دارد که در او کاملاً بچشم میخورد و اگر سد راه کردن دیگران مانع تحقق آن شود فوق العاده خشمگین می گردد. علت اصلی حمله های عصبی در جوانان هم از عدم امکان او ثابت شخصیت و از دست دادن محبوبیت است.
در او اصراری است به مورد قبول واقع شدن و برای وصول به این هدف دست به هر اقدام و تلاشی میزند از راه لباس و شیکی آن برای خودنمائی استفاده میکند، رفتار ضد اجتماعی پیدا مینماید، تن به تقلب در امتحان میدهد تا نمره باد آورده ای را بدست آورد.از طریق رشوه، تهدید، تشبّث و اعمال زور سعی دارد خود را بقبولاند، کارهای خلاف و ناپسند انجام میدهد و در همه این امور از دوستان خود تقلید میکند و منشأ بسیاری از فسادها و آلودگی ها همین امر است. البته اگر این محبوبیت طلبی او تأمین شود فردی خواهد شد با حیاء، متواضع و دارای احساس شرمی عمیق.

خودنمائی

و نیز در همین رابطه است که او تن به خودنمائی میدهد و اصولاً سن بلوغ سن خودنمائی است. او میخواهد زیبا باشد، آنچنان که همه تحسینش کنند. تن به زینت و خودآرائی میدهد، در پی تظاهراتی است که بنظر بزرگترها لوس و بد منظر می آید، در جستجوی مدهای جدید و برنامه های جدید برای وصول به این هدف است.
شیفتگی او به ابراز وجود سبب آن میشود که از آن به جنون خودنمائی تعبیر شود و البته او در این خودنمائی از استدلالات بظاهر منطقی استفاده میکند، به جدلها و قیاسات زشتی متوسّل میگردد، اسیر تخیلات افسانه ای میگردد، تصورات واهی بر او غلبه میکند، آنچنان که از واقعیت های زندگی غافل شده و به اوهام پناه میبرد.
گاهی او در این خودنمائی آنچنان واله میشود که از عقل و منطق بزرگسالان گریزان میگردد، زندگی را از پشت عینک افکار تیره خود می بیند، حتی مرتکب جرم و جنایت شده و به کارهای خشن وحشتناکی دست میزند. با اینکه در قلبش به خود احساس حقارت دارد از تلاش برای خودنمائی دست بردار نیست و البته اگر بفهمد که دیگران خودنمائی او را فهمیده اند فوق العاده ناراحت خواهد شد.
خواهش تجمل و خودآرائی و تن دادن به خودنمائی طبیعی حیات نوجوان و جوان است ولی بدان شرط که به افراط کشانده نشود. خوبست که او خود را بیاراید ولی نه بدانگونه که در برابر ویترین مغازه ای بایستد و مویش را شانه بزند و یا احساسش این باشد که خود را فردی استثنائی جلوه دهد. این خواهش باید تحت مراقبت قرار گیرد و بدور از افراط و تفریط باشد.

حادثه جوئی ها

بعلت تحولاتی که در جنبه روانی برای او حاصل میشود در مواردی ممکن است اینان تن به حادثه جوئی هائی بدهند که ظهور این حالت از ویژگی های این سن است. اینان در جستجوی زمینه ای برای تخلیه هیجان و یا یافتن راه مقرّی برای آنان هستند.به همین نظر در جستجوی حوادث و درصدد بهانه گیری ها در این راهند. روح پرهیجان و غوغاطلب آنان برای حادثه جوئی آماده است و البته گاهی ممکن است این امر در رابطه با آزمایش های جدید و کشف هائی باشد که میخواهد از آن سر درآورد.
در این رابطه است که اعمال خرابکارانه ای از او دیده می شود، او را در حالی می بینیم که گوئی میخواهد عقده اش را خالی کند، و یا زمانی تصمیم های ناروائی می گیرد و کاری زیانبخش را آغاز میکند آنچنان که ممکن است مصیبتی غیرقابل جبران پدید آورد و شعله آتشی را برافروزد و یا کینه ای را ایجاد نماید.
راندن سریع اتومبیل و موتورسیکلت، درآوردن صداهای گیج کننده از خود و یا موتورسیکلت خود همه حاکی از همین حالت و حاکی از ناکامی ها، بچگی ها ناپختگی هائی است که از او بروز میکند.

تهاجم و پرخاشگری

از دیگر ویژگی های این حالات تهاجم و پرخاشگری آنهاست. که آغاز آن بصورت عصیان، مخالفت با بزرگان، با طرز فکرها، با ذوق ها و سلیقه ها حاصل میشود و بعد بصورت تمرّد و سرکشی و هم هجوم و اعمال خشم خود را نشان میدهد.
این حالت تقریباً از حدود 14سالگی شروع شده و تا حدود 20سالگی ادامه پیدا میکند. جنبه تهاجمی در این مرحله قوی است و اینان از آن لذت میبرند. و روح پرهیجان و غوغاطلب آنان نوجوان و جوان را برای هجوم و حمله ای نابخردانه آماده میکند و وسوسه های موجود در این انحراف و لغزش به او کمک میکند.
چه بسیارند جرم ها و جنایاتی که حاصل این حالاتند و چه بسیار رزم جوئی ها، مبارزه طلبی ها، روابط نادرست با اطرافیان که بر اثر همین رفتارها پدید می آید. او پای به زمین می کوبد، حرکت مخالف نظر عامه انجام میدهد، انرژی خود را زائل میسازد، زبان درازی میکند، تغییر چهره میدهد و...
درباره منشاء این حالات اظهار نظرهای گوناگونی است، روانکاوان آن را زائیده تغییرات بدنی و فیزیولوژیکی دانسته اند، برخی دیگر آن را حاصل آزادی های مضّر میدانند که منجر به بی ادبی هائی شده است. گروهی دیگر آن را نتیجه تحقیرها و نادیده گرفتن ها میدانند که سبب پیدایش دشمنی و کینه توزی و انتقامجوئی شده می گویند او از اینکه در عالم خیال گمان دارد که بر او ظلم میشود احساس ناکامی دارد و از آن ناراحت است و با استفاده از زور و قدرت و رشد دادن صفات ناپسند و ضدانسانی میکوشد آن را بنحوی جبران کند.

مسأله گریزپائی آنها

در این سنین و از مراحل بلوغ در مواردی مسأله گریز پائی و احیاناً سرقت هائی در آنان دیده میشود که این نشانه وجود اختلال عمیقی است که در اثر سستی محیط پدید می آید، اینان در محیط خانه با کار و افکار و عقاید متضادی مواجه اند و این تضاد آنها را از خانه فراری میدهند.
زود باوری ها در آنها مؤثر است و تصمیم گیری های ناسنجیده موجب آن میشود که به این کار اقدام نمایند اینان حتی بدون لباس و پول و وسایل اولیه از خانه میگریزند و گاهی از همان ساعات اول پشیمان میشوند و البته پذیرش والدین و مربیان آنان را سر راه می آورد و یا لااقل آنها را هشیار میسازد.

حالات آنها

مسائل مربوط به نوجوانان و جوانان از مسائل ویژه ای است که نظر عده ای خاص از روانشناسان را بخود جلب کرده است. گفته بودیم که عده ای از صاحبنظران آن را دورانی مستقل از حیات عمومی بشر و البته متمم دوران کودکی و آغاز دوران بزرگسالی بحساب آورده اند. طوفانهائی که در این مرحله از حیات پدید می آید. بشدّت در حرکت است و اینان را هم چنان منقلب نگه میدارد. برای فرو خواباندن این طوفان و آرامش بخشیدن به تحولات عظیم در جنبه جسم و جان چند سالی را باید منتظر ماند.
حالاتی در اینان پدید می آید که در دیگر گروههای سنّی هم کمتر است و هم کم خروش تر. کج خلقی، متون مزاج مباحثه و معارضه، در عین احساس شرمساری، حالت خجول بودن و حیای افراطی در او به وفور دیده میشود. و البته این بدان معنی نیست که احساس شرم شان رنگ ثابتی داشته باشد. گاهی هم برعکس، بویژه در آن هنگام که پای منافع شان در خطر باشد چنان وقیح میشوند که مقاومت در برابرشان دشوار میگردد.

تفاوت حالات

تفاوت حالات و رفتار نوجوانان و جوانان با مراحل قبل و بعد بسیار است و برخی از آنها که جنبه عیان و تجلّی دارند عبارتند از تفاوت در تمایلات و آرزوها و خواسته های دل، تفاوت در طرز فکر، در جهان بینی، در توانائیهای جسمی که غرور آفرین است و در حالات روانی و...
در جوان تندروی است و در پیرسکون و متانت، در جوان نوخواهی است و در پیر پای بندی به سنّت در جوان میل به جوشش و شور است و در پیر میل به استراحت، در جوان حکومت احساس است، میل به بازی و جنبش است، وابستگی به تخیل است، غالباً دید خوش بینی است، فرو رفتن در لذّت آنی است، تهوّر است، شجاعت است، بی قیدی است، تزلزل و تردید است و... و در پیر حکمت طلبی، محافظه کاری فرو رفتن در گذشته، بدبینی به آینده، تسلط بر خود، رکود و جمود، پختگی و کمال، پای بندی به ضوابط و... تفاوتهای شان را با کودکان هم از دید های دیگر می توان مورد بررسی قرار داد مثلاً کودک محدودنگر و خودبین است و نوجوان و جوان دیدی وسیعتر دارند. کودک و نوجوان هر دو به لذت پای بندند ولی نوع لذات متفاوت است در اینان بیداری غرایز دید و لذّت دیگری را پدید می آورد و در جمع تظاهراتی که جلوه در حیات پدید می آید به تمام و کمال با دیگر سنین متفاوت و بصحنه عمل رسیدن آن همراه با دشواری هائی است.

حالت بدبینی

گاهی در نوجوان و جوان حالت بدبینی و بیزاری از زندگی پیش می آید که در مواردی هم ممکن است تصنّعی و برای تسلیم کردن والدین و مربیان باشد. اما در آنچه که حقیقی است در خود تأمل و اساس آن احساس ناسودمندی زندگی و گمراهی و انحراف است.
آنها که در دوران کودکی که در محیط خانواده مرعوب بوده و رنج و تلخی هائی را بطور مداوم دیده اند از آمیزش مردم بیم و هراس داشته و نسبت به زندگی و پدیده های آن بیعلاقگی هائی نشان میدهند. برداشت شان از زندگی این میشود که حیات دارای بنیانی بی ارزش و برمبنای پوچی است. از واقعیت ها دور شده و آنها را به باد مسخره میگیرند. در آسمان خیال خویشند و از آن پائین نمی آیند.
اینان در مواردی چون کودکان میشوند که کار ناشیان را میکنند و میخواهند به راه افتند سقوط کرده و مأیوس میشوند. این یأس آنها را به افسردگی کشانده و احساس حقارت در آنان پدید می آورد. دلشکسته و آزرده می شوند و در مواردی بی تفاوتی بی عاطفگی را چون یک سلاح حفاظتی بحساب آورده و برای حفظ خود از خطر غرق شدن و گرفتار شدن از آن استفاده میکنند. این حالت نوعی تسلیت برای آنها و از جهتی نوعی انتقام گیری از عوامل نابسامان کننده است.

حالت انزواجوئی

نوجوان و جوان برای غلبه بر ناکامی ها و جبران آن طرق و شیوه های گوناگونی را بر میگزینند از جمله گزینش خواسته هائی جدید و تن دادن به اموری است که شخصیت بنظر از دست رفته آنها را احیاء کند، تن دادن به خیالبافی و رؤیا، دلیل تراشی و تن دادن به استدلال های پوچ و بیهوده، بازگشت به دوران کودکی و گریه و ضجه کردن و با دست بازی کردن و ناخن جویدن، انکار واقعیت هائی که در دور و بر او وجود دارد، گرفتن حالت تهاجم و خشونت و زمانی هم فرو رفتن در حالت تنهائی و انزوا.
تن دادن به انزوا و خلوت توسط اینان غالباً بر مبنای دو گونه مقاصد است.
1- تنها ماندن بخاطر سوختن، کشف خود و راه حل مشکل خویش، اندیشه درباره عوامل مزاحم، گریه کردن و دل را سبک کردن که این امر گاهی ناشی از حالت درونگرائی است که غالباً در سنین بلوغ رخ مینمایند.
2- استفاده از انزوا و محل خلوت بعنوان پناهگاه که در آن بخواندن چیزهای ممنوع، سیگار کشیدن، استمناء، نقشه کشی های مخرّب، اندیشه درباره کیفیت اعمال و طغیان و عصیان باشند. و اینان در این موارد و گاهی آنچنان در خود فرو رفته اند که گوئی از خود هم غافلند.
در همه حال از تنهائی مطلق، از سلول انفرادی، از جدائی طولانی در وحشت است و این از آن جهت که آنان هنوز شخصیتی دنباله رو دارند و میخواهند چون کودکان با دیگران و در پناه دیگران باشند. در آنگاه که از همه اطرافیان بریده اند باز هم با دوستان خود خوشند و از مجاورت شان لذت می برند.

رؤیا و مخفی کاری

جوانی را در تعبیری سن خواب و خیال خوانده ایم و گفته بودیم آنان در مواردی بسیار دچار تصورات و خیالات آشفته ای هستند، اغلب در رؤیا بسر میبرند و این امر بعلت تخیّل قوی و شدید آنهاست آنچنان که حتی آینده را حاضر دیده و در آن زندگی میکنند.
اینان به سادگی از دنیای واقعیت به دنیای موهوم وارد میشوند، در آنجا برای خود آرزوهائی را محقق می سازند، خوشحال و مسرور میشوند و در اندک مدتی ناراحت و غمگین میگردند. شادی و یا تأثرّات شان دارای شدّت و حدّتی است. این رؤیا اغلب ناشی از جریاناتی است که در بیداریها اتفاق می افتد و خواسته هائی را در آنان برمی انگیزاند.
نقشه کشی ها برای مخفی کاری هایشان در این رؤیاهاست گو اینکه از دوستان و همگنان خود چیزهائی در این راه می آموزند. اصولاً طرز فکر و عمل نوجوان و جوان بگونه ای است که میخواهد اعمال خود را اسرار آمیز جلوه دهد و رفتاری عجیب و غریب داشته باشد.
وجود مخفی کاری های بسیار که در آن مهارت هم دارند بگونه ای است که اصولاً دوره حیات شان را رازآمیز جلوه میدهد و روانشناسان سخن از وجود حقایق ناشناخته بسیاری درباره آنها دارند. همین مخفی کاری است که آنان را وامیدارد بعنوان یک جاسوس، منافق، سخن چین مدتها نقش خود را ایفا کنند و با وضعی به پیش روند که دیگران از آن سر در نیاورند. ورود برخی از آنان در ارگانها و نهادهای مختلف بعنوان عامل نفوذی خود نشان دهنده وجود زوایای تاریک در جریان شناخت آنهاست.

حالت تردید

جوانی را سن شک و تردید میخوانند از آن بابت که دریافتند تلاشهای نوجوان و جوان برای شناخت و جستجوی حقیقت به سرانجامی نرسیده است. آنها بعلت شکی که در وجودشان پیدا شده است میکوشند بیابند که آیا آنچه والدین و مربیان شان به آنان داده اند درست و اندیشیده است یا نه؟
آنها هم چنین درباره قدرت تن خود، میزان فهم و درک خود در تردیدند، دعواها، زورآزمائی ها، وزنه برداری ها، شرکت شان در مسابقات گوناگون، تلاش به شناخت میزان زور بازوی شان اغلب بر همین اساس توجیه میشود.
اینان هم چنین درباره مسائل دینی خود شک دارند و در عین حال میکوشند حاصل عبادت و عمل شان بگونه ای باشد که دچار احساس گناه نشوند. از احساس اعتماد به خود دورند. و برای درک هماهنگی و حرکات خود ارجی قائل نیستند. خود میدانند که هیجان آنها متفاوت است و درباره مسائل خود با شک و تردید می نگرند.

لجاجت ها و آمریت ها

در مواردی بسیار از دوران حیات نوجوانان و جوانان به سبک سری هائی برمی خوریم که خشم بزرگترها را در خود برمی انگیزاند دعاوی جسورانه ای دارند که برای محقق کردن آنها پای می افشارند. رفتارشان کینه ساز و دشمن ساز است و اگر کسی به کیفیت احوال و درون شان آگاه نباشد فوق العاده از آنان دلتنگ میشود.
اینان گاهی کودکی میکنند. چیزی را میخواهند و اصراری دارند بدان دست یابند. استبداد رأی دارند. میکوشند آنچه را که خود تشخیص داده اند شخصاً عمل کنند، اگر چه عمل شان منطقی و استدلالی در پی نداشته باشد. در خانه نسبت به بچه های کوچکتر حالات آمرانه و ریاست مآبانه ای دارند و حتی درصدد مسخره و آزار آنها برمی آیند، ادای آنها را درمی آورند و از اینکه امر و نهی شان عملی می شود خوشحالند.
در منشأ این حالت نظرات مختلفی از سوی روانشناسان است و برخی از روانشناسان حرفه ای و یا روانکاوان چون فروید منشاء این امر را هم چون دیگر امور به عقده ادیب وصل میکنند که در ارزیابی علمی بسی افسانه و کودکانه بنظر میرسد میگویند میل به تملک مادر یا پدر توسط پسر تا دختر این رفتار را پدید می آورد. دیگران هم گفته اند اگر احساس خواری و درماندگی از حد بگذرد ممکن است فرد با اطرافیان در کشمکش وارد شود و تعادل او را بهم بزند. بنظر ما جهت دوم می تواند تا حدودی قابل توجیه باشد ضمن اینکه محیط تربیت در عدم کنترل و تعدیل این تحولات دارای نقشی اساسی است. البته کینه ها و عداوت های ناشی از احساس بیعدالتی و نابسامانی ها خود میتواند در ایجاد این روحیه و حالات مؤثر باشد.

سبقت جوئی ها

نوجوان و جوان برای اثبات شخصیت و عظمت خود دائماً در پی تظاهرات گوناگونند. اینان شدیداً شیفته عزّت نفس، عاشق شرافت و علو همّتند، کوچکترین خواری را برای خود مصیبت میدانند و بهمین نظر در انتقام جوئی دست به کارهای خطرناکی میزنند.
اینان میل دارند بین جمع سر و گردنی افراشته تر داشته باشند و اصولاً از مقاصد عمده آنان بدست آوردن مقام اجتماعی است. بهمین نظر در مسابقات عجیب شرکت میکنند، دست به عملیات آکروبات میزنند، قهقهه سر میدهند، احساسات خصمانه خود را بگونه ای چشمگیر متجلی میسازند و در همه حال میخواهند غرور خود را بگونه ای ارضا نمایند.
او میخواهد در جامعه همیشه بدیع و نوبماند و برای همین مقصد تن به مسابقات خطرناک می دهد و اگر بفهمدکه شما این نکته را فهمیده اید بعلت حجب و حیایش خجالت میکشد، سرخ میشود و حتی ممکن است با شما درگیری آغاز نماید. از تشکیل رکوردهای جدید و تشویق جوان به شکستن آن باید اجتناب کرد که هم پیروزی و هم شکست او در مسابقه خطرآفرین است.

 

[ ۱۳۸٩/٤/٧ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ David ]

وقتی گل و گیاه افسرده می شود، یعنی رنگ و بو و طراوت و شادابی خود را از دست می دهد، دیگر ثمر نمی دهد، و پیوسته رو به زردی و سستی می رود تا خشک و نابود شود.

وقتی هم انسانی افسرده می شود، یعنی نشاط زندگی، انگیزه تلاش، امید به آینده، بالندگی و رشد فکری و اجتماعی را از دست می دهد، روز به روز منزوی تر می شود. به همه بدبین می گردد، از حضور در مجامع و محافل و میهمانی ها و مراسم طفره می رود، دستش به سوی هیچ تلاشی دراز نمی شود، خود را موجودی بی خاصیّت و زندگی را تلاشی عبث می شمرد و در نهایت، دچار نوعی «مرگ تدریجی» می گردد.

باور کنیم که «افسردگی»، یک عارضه نامطلوب و ضعف روح و روان و فاصله گرفتن از فطرت سالم است، هیچ افتخار و امتیاز نیست، پس «پُز دادن» هم ندارد و نشانه کلاس داشتن نیست!

آنچه گل و گیاه را افسرده و پژمرده می سازد، یا نرسیدن آب و نور و حرارت کافی است، یا نامناسب بودن خاک و محیط و بستر رشد و رویش است، و یا همجواری با علف های هرزه و آفت های مانع رشد.

آنچه هم انسان را افسرده می کند، یا خشک شدن چشمه عقل و خرد، یا جمود کانون عواطف، یا فاصله گرفتن از معرفت ها و شناخت های احیاگر جان و دل، یا نداشتن توکل و امید، و یا همنشینی با انسان های افسرده و دل مرده و فاقد انگیزه است.

آن «روحیه»، پیامد این «ریشه» است و آن ویژگی ها محصول این حالات و عوارض فکری، روحی و رفتاری است.

ریشه ها

الف . همدمی با افسردگان

انسان، موجودی اثرپذیر است. همان گونه که انس و الفت و همنشینی با افراد شجاع و ترسو، بخشنده و بخیل، امیدوار و مأیوس، زرنگ و تنبل، در شجاعت و ترس و بخشندگی و بخل و امید و یأس و زرنگی و تنبلی او اثر می گذارد، همدمی با افسرده حالان هم، پژمرده حال و افسرده اش می سازد. «افسرده دل، افسرده کند انجمنی را».

چرا در دوره جنگ و حالت جنگی، سرباز فراری از میدان را «محاکمه صحرایی» می کنند و تنبیه و گاهی اعدام می کنند؟ چون فرار یک نفر از جنگ، گاهی روحیه یک سپاه را خراب می کند و آنان را هم دچار ترس و از دست دادن روحیّه مقاومت می سازد. کسانی هم که با افراد بی روحیه و افسرده، مأنوس و رفیق باشند و حشر و نشر داشته باشند، همان روحیات را پیدا می کنند.

تا نیاید غم و نکاهد عمر

روی غمگین و روی مرده مبین

تا نگردد دل تو افسرده

چهره مردم فسرده مبین .

ب . بی کاری

کسی که وقتش پر است و کار و مشغله دارد، حسّ «مفید بودن» دارد؛ امّا آن که کاری و اشتغالی ندارد، چه بازنشسته بی کار باشد، چه جوانی که در پی کار و شغل می گردد و نمی یابد، چه حتّی خانه داری که وقت خالی او، عامل افکار و توهّمات و خیالاتی می شود که به افسردگی می انجامد، چنین کسی احساس می کند که وجودش بی ثمر و بی خاصیّت است و عمرش به بطالت می گذرد و زندگی کردنش بیهوده است و... نتیجه؟ احساس افسردگی!

کسی که با احساس سرخوردگی از زندگی، چنین می گوید:

ما که بودیم؟ رود پرجوشی

پی دریا به جستجو رفته

لیک در کام ریگ زاری خشک

نیمه ره، ناگهان فرو رفته .

ناچار این احساس و نگاه به زندگی، افسرده اش می سازد و انگیزه و امید را از وی می گیرد.

ج . فقدان امید

کسی که امید و عشق به زندگی نداشته باشد و برای این سؤال که «برای چه زنده هستم و چرا زندگی می کنم؟» پاسخی روشن و قانع کننده نداشته یا نیافته باشد، دچار افسردگی روحی خواهد شد.

بعضی ها از طریق خواندن آثار برخی نویسندگان پوچ گرا، به پوچی می رسند و زندگی را بی معنا و بی تفسیر می شناسند و مثلاً می گویند:

هیچ نه انگیزه ای، که هیچم، پوچم

هیچ نه اندیشه ای، که سنگم، چوبم

هم سفرِ قصّه های تلخ غریبم

رهگذر کوچه های تنگ غروبم .

اگر اینان دچار افسردگی نشوند، جای شگفتی است! نومیدی، کشنده ترین سم برای یک انسان است. به تعبیر حضرت علی(ع): «نومیدی، صاحبش را می کشد».(1) نیز این کلام حکمت آمیز از آن پیشوا: «تلخی ها و گزش های نابودی، از آنِ کسی است که ناکام و ناامید باشد».(2)

د . بی اعتقادی به معاد

کسی که زندگی خود را میان دو نیستی ببیند و پندارد که «نبوده است» و «نیست خواهد شد»، و مرگ را پایان خط بداند و آن سوی دیوار مرگ، به حقیقتی باور نداشته باشد، از تحلیل درست زندگی ناتوان خواهد شد و چون هر لحظه از عمرش را گامی به سوی آن «عدم» می بیند، رفته رفته، نشاط زندگی را از دست خواهد داد، مثل شمعی که رو به خاموشی است و برفی که در حال آب شدن و چشمه ای که در حال خشک شدن است.

این تصوّر که: «من دارم تمام می شوم و نیست می گردم»، او را پیش از مرگ، می کشد و مرگ او همان «افسردگی» است.

ه . ضربه های روحی

حوادث، مصیبت ها، فوت عزیزان و مرگ دوستان، شکست در عشق و درس و شغل و زندگی، احساس بی پناهی و نداشتن هم زبان، همدم، همفکر، همراه، تکیه گاه، غمخوار، دوست و... ضربه های روحی ای است که گاهی نشاط و امید زیستن را از افراد می گیرد.

اگر حادثه دیدگان، به درک فلسفه بلایا نرسیده باشند و از فراز و نشیب های زندگی، تحلیل منطقی و قابل قبولی نداشته باشند، در مقابل این ضربه ها از پا درمی آیند و مقاومت خود را از دست می دهند.

و . کمبود محبّت

بعضی ها دچار کمبود محبّت می شوند، احساس می کنند که جایی در دل افراد ندارند و در خانواده و نزد فامیل و دوستان، از موقعیّت مناسب برخوردار نیستند. این نیز ضربه روحی دیگری است. شاید هم رفتار نسنجیده دیگران با فرد، عامل پیدایش این حس شده باشد.

ز . غصّه های بی جا

بعضی هم دچار اندوه و غصه برای چیزهایی اند که یا ارزش غصّه خوردن ندارد، یا درباره آنها کاری از دست انسان برنمی آید و اندوه و غصّه، راهگشا نیست. این خودخوری ها و حسرت ها و اندوه ها توان سوز است. به فرموده علی(ع): «اندوه، روح و جان را درهم می فشرد و طومار انبساط و نشاط را در هم می پیچد».(3)

و در سخن دیگر فرموده است:

«غصّه، بدن را ذوب می کند».(4)

اینها و نمونه هایی از این دست را می توان ریشه های بروز افسردگی دانست. امّا درمان:

چاره ه

اگر گفته اند: «شناخت درد، نیمی از درمان است»، درست است. و اگر بگوییم: شناخت ریشه ها نیمی از چاره هاست نیز گزاف نگفته ایم. هرچند با شناختی که از «ریشه ها» به دست آمد، خود به خود، راه حل و درمان هم روشن می شود، لیکن نگاهی گذرا به همان درمان ها به صورت مشخص، مفید است. از این رو می توان بخشی از درمان های افسردگی را به صورت زیر برشمرد:

1 . همنشینی و دوستی با انسان های با ایمان، با نشاط، امیدوار و با انگیزه.

2 . تقویت شناخت خود از «فلسفه حیات» و تحلیل درست از زندگی.

3 . توکّل داشتن بر خدا و او را تکیه گاه خود در مشکلات و رنج ها قرار دادن.

4 . قراردادن «معاد» در چشم انداز زندگی و باز کردن حسابی برای مرحله پس از مرگ و تقویت این اعتقاد که میوه باغ زندگی را در نشأه آخرت باید چید و منزلگاه اصلی «سرای جاوید» است و هر نفس و هر گام، ما را به آن «هدف»، نزدیک تر می سازد.

5 . بهره گیری از دعا، توسّل، نیایش و تقویت رابطه معنوی با خدا و عبادت کردن و حضور بیشتر در مسجدها و محافل دینی و مجالس با حال اخلاقی و مذهبی.

6 . خدا را راهگشا در نهایت همه بن بست ها دیدن، یعنی اصلاً به «بن بست» عقیده نداشتن و خدا را همدم و یاور و پشتیبان و سامان دهنده امور دیدن. در دعای مکارم الأخلاق، از حضرت سجّاد(ع) چنین می خوانیم:

«خداوندا! اگر محزون شدم، تو تکیه گاه منی و اگر محروم گردم، تو امدادگر منی؛ اگر دچار حادثه ای شوم، تو پناه منی؛ آنچه را از دست دهم تو جایگزین می سازی و آنچه خراب و تباه شود، تو اصلاح و بازسازی اش می کنی و هرچه را نپسندی تغییر می دهی...».(5)

7 . آفت ها، مصیبت ها و حوادث را، «آزمایش الهی» دانستن و آنها را موجب برخورداری از پاداش خدا دیدن و بر آنها «صبر» کردن و صبوری را یک فضیلت بزرگ شمردن.

8 . نسبت به آنچه قدرت تغییرش را نداریم، تسلیم بودن و رضایت داشتن، و نسبت به آنچه قدرت تغییرش را داریم، شجاعت اقدام داشتن، و فرق میان این دو مورد را بازشناختن.

9 . پرهیز از غصه و اندوه خوردن بر امور ناچیز و بی ارزش، بویژه آن جا که غصّه و غم، هیچ مشکلی را حل نمی کند. خود را آماده ساختن برای آن که ناملایمات زندگی را در خود حل کنیم و در مصاف با مشکلات، از پا درنیاییم و شاکر باشیم که وضع، بدتر از این نیست.

روزی اگر غمی رسدت، تنگ دل مباش

رو، شکر کن مباد که از بد، بتر شود

ای دل! صبور باش و مخور غم که عاقبت

این شام، صبح گردد و این شب، سحر شود.

10 . شکست ها را نردبان ترقی و پیروزی ساختن و با الهام و درس گرفتن از ناکامی ها و شناختِ رمز و راز یک شکست، آن را به عاملی برای رشد، تبدیل ساختن.

11 . داشتن دفتری برای ثبت و ضبط موفقیت ها، کامیابی ها، و نقاط مثبت و امیدبخش در زندگی.

12 . داشتن آلبومی و دفتری برای نوشتن و نگه داشتن عکس ها، تابلوها، خط نوشته ها، اشعار و سخنان امیدبخش و انگیزه آفرین و تداعی کننده نقاط قوّت و نشاط در زندگی.

13 . رفتن به مسافرت، ورزش و تفریحات سالم، شرکت در برنامه های جمعی، دید و بازدیدهای دوستانه یا خانوادگی.

14 . نظم دادن به زندگی و سلیقه دادن به اتاق و محل کار و لوازم منزل و وسایل مورد استفاده.

15 . پرهیز از بی کاری، به هر نحوی خود را به کار مشغول ساختن، نوشتن، تعلیم، جلسه گذاشتن، تربیت نیرو، کارهای دستی، مشغولیات ذهنی، مطالعه کتاب های مفید و قصّه های نشاط آور و امیدبخش.

16 . مطالعه قرآن و مواعظ و حکمت ها؛ چرا که به فرموده حضرت رسول(ص): «روشنی این دل ها، یاد خدا و تلاوت قرآن است».(6) در سخنان حضرت علی(ع) نیز آمده است: «دلت را با موعظه، زنده بساز».(7) اینها نشان می دهد که حیات و نشاط دل و جان، در سایه معنویات و پند و حکمت و تلاوت و عبادت خداست.

17 . نگاه مثبت به زندگی داشتن و پرهیز از هرچه که تیره نمایی می کند و جهان و زندگی را از چشم ما می اندازد و پوچی را القا می کند.

مجموعه این نکته ها و دل را آکنده از «امید» ساختن و بهره گیری از «دعا» و حضور بیشتر در «جمع» و بر لطف الهی «توکّل» داشتن و «سعادت اخروی» را در چشم انداز خود قرار دادن و با کار و تلاش، خود را به موجودی «مثمر ثمر» و «مفید برای جامعه» تبدیل کردن، می توان از افسردگی رست و با نشاط و شادابی زیست و از زندگی لذّت برد.

http://www.hawzah.net

[ ۱۳۸٩/٤/۳ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ David ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب

ایران رمان