love in your face
 
قالب وبلاگ
 
 


    به تازگی هر کاری می کنم، نگران می شوم که مبادا مورد انتقاد اطرافیان قرار بگیرم. حتی اگر سرزنش و انتقادی هم درکار نباشد، خودم، از خودم ایراد می گیرم!
    به تازگی وقتی می خواهم شروع به انجام کاری کنم، حرفی بزنم و یا اظهارعقیده کنم، می ترسم! مبادا باز هم دسته گلی به آب دهم!
    به تازگی وقتی در یک میهمانی، جشن یا سفر شرکت می کنم احساس آسودگی خاطر دارم. اما به ناگهان نگران می شوم که مبادا این یک خوشی زودگذر باشد و پس از آن ایراد و انتقاد و سخت گیری ها شروع بشود!
    در اداره، درحالت عادی همه کارهایم را درست و دقیق انجام می دهم، اما وقتی سروکله رئیس پیدا می شود، دست و پایم را گم می کنم!
    چرا؟ من هم نمی توانم مانند بقیه مردم، یک زندگی بی دغدغه و آرام را تجربه کنم؟
    چرا، باید همیشه نگران و مراقب رفتارم باشم؟ در حالی که هرگز خطانکرده و نمی کنم؟
    پدر مهربانی دارم که در سراسر زندگی ام از دوران کودکی و نوجوانی تا جوانی و زمان دانشجویی از هیچ چیز برای من کم نگذاشته و کوتاهی نکرده! اما نمی دانم چرا وقتی می خواهد سؤالی کند یا حرفی بزند، نگران می شوم و فکر می کنم قصد سرزنش مرا دارد!
    من از همسرم می ترسم زیرا رفتارهای او هم کمی شبیه به رفتار مادرم است. وقتی در مورد چیزی می خواهم به او توضیح بدهم، دست و پایم را گم می کنم و به «تته ،پته» می افتم!
    کودک درون
    این ها و بسیاری از مواردی که افراد فکر می کنند مورد پذیرش نیستند و همیشه عیب و نقصی در کارشان وجود دارد که به سرزنش شدن از سوی دیگران (بزرگترها) می انجامد، زمینه های اضطراب، افسردگی، وسواس فکری و سرزنش خود را برای آنها فراهم می سازد.
    در درون هر یک از ما، کودکی است که دائم از طرف والدین خود سرزنش می شود. والدین کودک درون، پدر و مادری هستند که آنها نیز در درون ما بی وقفه به سرزنش ما (کودک درون) مشغولند.
    روانشناسان معتقدند، بسیاری ازناخشنودی ها و نارضایتی و سرزنش خود، ناشی از انتقادها و سرزنش کودک درون از سوی والدین درونی است.
    در واقع شخصیت هر یک از ما چهره های مختلفی در قالب کودک - بالغ - والد، دارد که در موقعیت ها و شرایط ویژه ای یکی از آنها رخ می نماید و رفتار ما را تحت تأثیر قرار می دهد.
    در هر سن و سالی، کودک درون ما به تأیید، عشق و پذیرش ما نیاز دارد. کودک درون ما پر از مهر و محبت است و نیازمند مهر و محبت از جانب ما!
    وابستگی کودک درون به والدین از خردسالی شکل می گیرد و برای تأیید و جلب محبت والدین پیوسته در مورد انجام کارهای درست و موردتأیید والدین است. همین روند موجب می شود در بزرگسالی نیز چنین باشد.
    در بزرگسالی، پدر، مادر، همسر، رئیس و غیره جایگزین والد می شوند و در درون او، نیز والد درونی او را برای کارهایی که کرده و نکرده سرزنش می کنند!! ترس و مشکلات ارتباطی با بزرگسالان نیز ناشی از همین سرزنش درونی است.
    ضربه هایی که در کودکی به انسان وارد می شود موجب ایجاد ترس و اضطراب کودک درون می شود و این نگرانی تا بزرگسالی پیوسته همراه کودک درون است و او را آزار می دهد. تا زمانی که آزردگی های گذشته شفا نیافته باشد، کودک درون در رنج است و رنجش خود را در رفتارهای ترس آلود نشان می دهد که ممکن است رفته رفته به تخریب شخصیت فرد بینجامد.
    سفر به دنیای درون
    هیچ یک از ما، انسان کاملی نیستیم و ممکن است در گذشته یا حال دچار اشتباه های متعددی شده باشیم. به قول «لوئیزهی» در بیشتر مواقع، پدر و مادر درونی (هر فرد) - تقریباً بی وقفه کودک درون او را سرزنش می کنند. اگر ما به گفت وگوی درونی مان گوش بسپاریم، می توانیم این سرزنش را بشنویم! می توانیم بشنویم که والد اشتباه های فرزند را به او خاطرنشان می سازد. یا به او می گوید این کار چندان خوب نیست. لازم است اجازه دهیم، والدین درونی مان نسبت به کودک درون، بیشتر «پرورنده» باشند.
    من دریافته ام که برای کمک به شفای آزردگی های گذشته، کار با کودک درون، از ارزش بسیارزیادی برخوردار است. در این برهه از زندگیمان - هم اکنون - برای ما ضروری است که خودمان را کامل کنیم و هر بخشی از آنچه را که به واقع هستیم، دوست بداریم. برای ما ضروری است که با کودک درون ارتباط برقرار کنیم و بگذاریم او بداند، که ما هر بخشی را که به کارهای حماقت بار دست زده، می پذیریم: بخشی که مسخره به نظر می رسید، بخشی که ترسیده بود، بخشی که بسیار نادان و کودن بود - تک تک بخش های وجودمان. عشق، بزرگترین قدرت شفابخشی است که من می شناسم.
    عشق می تواند حتی عمیق ترین و دردناک ترین خاطره ها را نیز درمان کند. زیرا مهر و عشق، نور درک و فهم را به گوشه های تاریک ذهنمان می تاباند. هرقدر دوران خردسالی مان دردناک بوده باشد، اکنون دوست داشتن کودک درون به ما کمک خواهدکرد آن را شفابخشیم. ما در خلوت ذهنمان می توانیم انتخاب های تازه ای داشته باشیم و به افکاری تازه بیندیشیم.
    افکار بخشاینده و مهرآمیز نسبت به کودک درونمان، راهگشای مسیر ما خواهندبود و در این تلاش هستی نیز ما را حمایت خواهدکرد.
    سفر به دنیای درون، سفر بی مخاطره ای نیست!
    گاهی در این سفر به خاطره هایی برمی خوریم که مرور آنها بسیار دردناک است و این از مخاطرات سفر درونی است. رویارویی با خاطرات بد، همانند رویارویی با مشکلات است اما در سفر درونی فقط بررسی مشکلات و خاطرات اهمیت دارد، نه دست و پنجه نرم کردن با آنها و فقط بررسی خاطرات برای بخشیدن خودمان و دیگرانی است که در این خاطره ها نقش داشته اند.
    پذیرش بی قید و شرط دوست داشتن خود و هر بخشی از وجودمان همانگونه که هست، عفو و بخشایش کودک درون است و احساس گناه و ترس از پیامدهای اشتباه ها را از او دور می سازد و موجب آرامش ما می شود.
    کارهای حماقت بار گذشته که مانند خوره به صورت خاطره های آزاردهنده هر از گاهی از ناخودآگاه به سطح می آیند و موجب نارضایتی و شرمندگی و سرزنش «خود» می شوند، اگر بخشیده نشوند، زمان حال ما و حال عمومی ما را نیز خراب می کنند.
    فراموش نکردن گذشته و خاطرات تلخ آن همانند حمل سطل زباله هایی است که به روی هم انباشته شده و زیرورو کردن آنها، مشام جان را آزرده می سازد.
    فراموش نکردن گذشته، زمان حال را نیز خراب می کند و سد راه پیشرفت آینده می شود.
    شفای کودک درون
    شفای کودک درون را با عفو و بخشایش ضربه های دوران کودکی آغاز کنید. سعی کنید با عشق ومحبت نسبت به خود، آسیب ها را ترمیم کنید!
    کودک درون به عشق و مراقبت نیاز دارد. در سفر درونی، کودک درون خود را در آغوش بگیرید و عشق خود را نثار او کنید. آنقدر از او حمایت و مراقبت کنید تا همه ترس ها و رنجش هایش شفا یابند. به نیازهای کودک درون اهمیت بدهید و هر آنچه را که در توان دارید، در جهت رفع نیازهای او به کار گیرید و به او اطمینان دهید که همیشه در کنارش خواهید بود و از او مراقبت خواهید کرد.
    برای شفای کودک درون، تکرار عبارت های تأکیدی می تواند بسیار کمک کننده باشد.
    هر صبح و شب این عبارت ها را تکرار کنید تا موجب آرامش و شفای کودک درون شود:
    من، مهر و عشقی را که کودک درونم، می طلبد و حتی بیشتر از آن را به او عطا می کنم.
    کودک درونم، ایمن و سلامت است.
    اکنون با مهر و عشقی که در قلبم دارم، کودک درونم را پرستاری می کنم و او شفا می یابد.
    من خود را به طور کامل و در همین اکنون دوست دارم. من اکنون می خواهم فراتر از ترس ها و محدودیت های گذشته پیش بروم.
    من می توانم احساساتم را در امنیت کامل اظهار کنم. من اکنون آینده ام را ایجاد می کنم.
    ***
    سفر به دنیای درون، همیشه هم پرمخاطره نیست. سفرهای درونی، نیازهای ما را بر ما بازگو می سازند و ما می توانیم با رفع این نیازها، زندگی کنونی خویش را با آرامش و آسودگی بسازیم.
    
    
    دکتر معصومه رفیقی مرند - روانشناس بالینی و پژوهشگر

    
[ ۱۳۸٩/۱/٢٩ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ David ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب

ایران رمان