وقتی مردم....

 

وقتی مردم مرا در قبری تاریک نگذارید

مثل لکه ننگی که از صفحه زمین می زدایید ،

 

  تنم روزی آغوشی گرم بود برای کسی که دوستش داشتم

 

  و چشمانم تصویری از تمامی احساساتم ...

  عریانم نسازید

 

  من از هم آغوشی با تن سرد خاک می هراسم

 

  اشک هایتان ارزانیتان

 

  و ناله های بیهوده تان ...

 

  خوب می دانم سه بار که خورشید غروب کند

 

  من برای همیشه در خاطره هاتان غروب می کنم

 

  خروارها خاک سرد برای من

 

  بسترتان همیشه گرم ...

 

  می دانم خدا مرا خاک خوبی خواهد کرد

 

  تا روزی اندام شما را در آغوش گیرم

  روزی که دیر نخواهد بود ...

/ 0 نظر / 5 بازدید